تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام را در دنیای علم و معرفت باید دمید

ضرورت ها و راهبردهاي تحول در علوم انسانی (بیانیه تحلیلی دفترفرهنگستان علوم اسلامی قم)

در ابتدای سال تحصیلی حوزه های علمیه و دانشگاههای سراسر کشور و پیرو فرمایشات مقام معظم رهبری پیرامون علوم انسانی، بیانیه تحلیلی دفتر فرهنگستان علوم اسلامی بدین شرح منتشر شد.به گزارش پایگاه فرهنگستان علوم اسلامی قم  و همچنین وب مسئله روش وهمچنین پایگاه اطلاع رسانی رجانیوز، متن کامل این بیانیه با عنوان "ضرورت ها و راهبردهاي تحول در علوم انساني" به شرح زیر است:

بحران هاي جهاني، وقایع اجتماعي سياسي ايران اسلامي و سخنان حکيمانه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالي) پيرامون خطرات علوم انساني و اجتماعي غربي، از سويي هشداري جدي نسبت به عواقب نفوذ علوم انساني و اجتماعي غربي در اذهان نخبگان و روشنفکران جامعه اسلامي و از سويي ديگر، نويد بخش دوره‌اي نو و چشم اندازي اميدآفرين در زمينه حرکت جمعي به سمت توليد علم بومي و اسلامي است.دفتر فرهنگستان علوم اسلامي قم که در طي سه دهه گذشته با محوريت انديشه‌هاي متفکر فرزانه استاد حجت الاسلام و المسلمين سيد منيرالدين حسيني(ره) تلاش هايي را در اين زمينه انجام داده است، برخود وظيفه مي‌داند که اشاره‌وار به تحليل فرهنگي اين مسئله مهم بپردازد و راهکارهايي نيز براي پيشبرد موضوع ارائه نمايد.... بقیه متن در ادامه همین مطلب بخوانبد.  **همچنین: این مطلب نیزاز موسس فرهنگستان قم خواندنی است: مروری برلزوم وچگونگی فلسفه شدن /**بيانات رهبری در ديدار خبرگان: لزوم دشمن شناسی و بصیرت و عمل نخبگان سیاسی و دینی این را هم حتما بخولانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 4:42  توسط دانش پژوه  | 

سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نهادي بي­نظیر در جهان

شکل­گیری. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، احزابِ چپ اصرار زيادي داشتند كه ارتش جمهوري اسلامي منحل شده و ارتش خلقي تاسيس شود كه با مخالفت امام خمينيره مواجه شدند. هرچند اين گروه­ها كه خودشان هم مسلح بودند تمام تلاش خود را بكار بستند ولي بعلت عدم نفوذ در بدنه جامعه كه اغلب متدين و پيرو مرجع تقليد خود بودند، اين احزاب موفق نشدند ارتش دلخواه خود را شكل دهند. امام خمينيره كه در قدم دومِ انقلاب خود، در حال نهادسازي و قانونمند كردن نظام بود يك قدم پيش­تر گذاشت و در ارديبهشت 58، دستور ايجاد نهادي با عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كرد. اين نهاد در واقع تركيبي از چهار سازمان نظامي غير رسمي بود: 1- گارد ملي كه اغلب اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريكا و كانادا بوده و غالبا به مهندس بازرگان منتسب بودند.  2- زندانيان سياسي رژيم گذشته كه در پادگان جمشيديه مستقر بوده و معمولا به آقاي موسوي اردبيلي منتسب مي­شدند. (جواد منصوري، ابوشريف، دوزدوزاني، حاج محمدزاده)  3- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه قبل از انقلاب پايه­ريزي شده بود و سابقه تشكيلاتي و نظامي بيشتري داشت.  4- آخرين گروه با عنوان ساپا تحت نظر شهيد محمد منتظري قرار داشت. اين گروه عمدتا از عناصر مبارزي كه در لبنان آموزش چريكي ديده بودند، تشكيل مي شد( محمد بروجردي، محسن رضايي، ذوالقدر، الويري و رحيم صفوي)

تنوع ديدگاههاي اين گروه­ها بخصوص با گروه اول كه در ساختمان سابق ساواك مستقر بود، باعث شد بعضي افراد از اين نهاد خارج شده و حيات سياسي ديگري براي خود رقم بزنند. بهرحال اين سازمانها بعد از ادغام و تشكيل سپاه، با تدبير امام خميني از دولت جدا شده و تحت نظر شوراي انقلاب قرار گرفت. فلسفه تشكيل چنين نهادي در آن زمان ناكارمدي سازمانهاي موجود در مقابله با تهديدهاي بسيار متنوع عليه انقلاب اسلامي بود. نكته حائز اهميت در شكل­گيري سپاه، اصرار معمار انقلاب بر فرهنگي و معنوي بودن پاسداران انقلاب اسلامي بود كه امروزه مزاياي اين جنبه­ي فرهنگي بيشتر به چشم مي­خورد.

تثبیت انقلاب. در ادامه گزيده­اي از تلاشهاي اوليه­ي سپاه در مسير تثبيت انقلاب اسلامي آمده است: 1- برخورد با بقاياي رژيم شاه در روزهاي اول پس از پيروزي انقلاب، 2-  مقابله با گروهك­هاي براندازي مانند فرقان 3- خنثي سازي كودتاي نوژه. 4- انهدام سازمان منافقين در داخل كشور. 5-  انهدام گروهكهاي تروريستي چپ در بحرانهاي آمل و گنبد. اين موفقيت امنيتي به قدري چشمگير بود كه يكي از بقاياي احزاب چپ اذعان كرد؛ كاري كه سازمانها امنيتي رژيم گذشته طي 40 سال نتوانستند انجام دهند سپاه در كمتر از 2 سال انجام داد. 6- برقراري امنيت در شمال غرب كشور در مقابله با گروهك­هاي دموكرات و كومله در شهرهاي سردشت، مهاباد، سنندج و غیره 7-  برقراري امنيت در جنوب شرق كشور (سيستان و بلوچستان). 8- حفاظت از شخصيت ها، اماكن حياتي و پرواز هواپيماها.

جنگ ایران و جهان. بعد از تثبيت انقلاب، مهمترين يادگار سپاه، پيروزي در 8سال دفاع مقدس بود، تنها واقعه­ي نظامي ايران طي دويست سال اخير كه حتي يك وجب از خاك ايران از دست نرفت. در اين جنگ بزرگ كه اسيران گرفته شده از دشمن از 13 مليت محتلف بودند و نزدیک به شصت كشور دنيا كمك مالي و نظامي به دشمن ايران مي­كردند ثابت شد كه پاسداران انقلاب اسلامي چون كوه استوار هستند.

نابسامانی­های بعد از جنگ. سپاه که طی 8سال دفاع مقدس، کارکنانش هیچ تکلیفی بجز دفاع از خاک کشور متصور نبودند، بعد از پایان جنگ احساس کرد با مشکلات عمده­ای دست به گریبان است. ابتدا بعضی تلاش می­کردند که سپاه را در ارتش ادغام کنند که با مخالف مقام معظم رهبری مواجه شدند. بعد از عبور از بحرانِ اصل موجودیت، مسایل معیشت کارکنانش که ده سال از دنیا بریده بودند، سپاه را رنج می­داد. عدم سازماندهی متناسب با زمان صلح، ضعف و نقص قوانین و مقررات، مشکلات سیاسی- فرهنگی داخلی کشور بعد از فقدان معمار کبیر انقلاب و تداوم تهدیدات خارجی از مسایل عمده­ای بود که هرکدامش برای اضمحلال یک سازمان کافی است. ولی سپاه از همه­ی این بحرانها به سلامت بیرون آمد.

سازندگی؛ جبهه جدید ایثار. بعد از جنگ 8ساله­ي دنيا عليه ايران،  انقلاب اسلامي احتياج به بازسازي گسترده­اي داشت. در واقع اين سازمان منعطف بنا به استراتژي نظام پا در عرصه سازندگي گذاشت. البته اغلب اين همكاري­ها با دولت يا در نقاط محرومي بود كه كسي حاضر نبود در آنجا فعاليت كند و يا بعلت تحريم­هاي غرب امكان انجام پروژه­ها توسط مجريان خصوصي نبود. سپاه در این فعالیتهای سازندگی اهداف مختلفی را دنبال می­کرد؛ مثلا الگو سازی در مسیر سازندگی، رسیدگی به مناطق محروم و ابتکار در مقابل تحریم­های غرب از این دست اهداف بودند که همگی در جهت ماموریت ذاتی سپاه در مسیر پاسداری از انقلاب بوده که نتایج چشمگیری مانند سد کرخه بزرگترین سد خاکی جهان و صدها پروژه­ی بزرگ و کوچک دیگر داشت.

دستگاه­های تراش. هرچند راهبرد سپاه مبتنی بر توان نیروی انسانی است ولی این نهاد انقلابی که در دوران جنگ بواسطه تحریمها مجبور به ارتقاء توان تولید تسلیحات شده بود امروزه با رسیدن به مرزهای دانش تسلیحاتی موجب عزت انقلاب اسلامی در جهان شده است. مثلا در بحبوحه جنگ بعضی کشورها به ایران بیسیم می­فرختند و همزمان به عراق رمزیاب آن بیسیم را می­فروختند! لذا پاسدران انقلاب به این باور رسیدند که کوچکترین وابستگی به غرب در این زمینه خسارات بزرگی را به دنبال خواهد داشت. کشوری که روزگاری مشاوران نظامی امریکا برایش تصمیم می­گرفتند و همه چیز را باید از کارخانه­های آنها می­خریدند، در زمان کمبود ارز و تسلیحات و در اوج جنگ، سه­هزار دستگاه تراش وارد کشور کرده و بین صنعتکاران تقسیم کرد و اعلام کرد هرکس هزار پوکه خمپاره بسازد، صاحب دستگاه تراش می­شود و با این ابتکار صنایع سپاه شکل گرفت. سال 64 سپاه برای عملیات احتیاج به 1.5میلیارد دلار جهت خرید موشک تاو داشت در حالی که کل ارز کشور 8 میلیارد دلار بود لذا تصمیم به ساخت این موشک گرفت. وقتی اولین موشک آزمایشی تاو در بیابانهای سمنان بالای سر پرتاب­کننده منفجر شد کسی نمی­توانست پیش­بینی کند روزگاری همین مردانِ با اراده، قدرت اول ساخت موشک در منطقه خواهند شد.

منافقین، شنود، جنگ روانی، رسوایی. در دوران اصلاحات، منافقین داخلی در جهت فتح سنگر به سنگر نهادهای انقلابی، بعد از زمینگیر کردن وزارت اطلاعات به دنبال ضربه زدن به سپاه بودند و در اوج تهدیدات امریکا پروژه­­های مختلفی را علیه سپاه کلید زدند. اصلاح طلبان که ابزار قدرت را هم در اختیار داشتند هر هفته با حضور خسرو تهرانی، محسن آرمین، امین­زاده و چند تن دیگر در شهرک محلاتی سپاه جلسه برگزار می­کردند تا پروژه­ی جدیدی را علیه سپاه آغاز کنند آنها به واسطه در اختیار داشتن سازمانهای امنیتی دائم مکالمات سپاه و بسیج را شنود کرده بر اساس آن برنامه­ریزی می­کردند. از تحریف سخنان فرمانده سپاه گرفته تا اتهام ترور حجاریان  همگی از همین مرکز فرماندهی می­شدند. البته نقش سعید حجاریان که دوره­ی آموزش جنگ روانی را خارج از کشور طی کرده بود، نیز نباید فراموش شود. مطبوعات دوم خردادی از هیچ تهمتی علیه سپاه دریغ نمی­کردند و این چالشها در حالی سپاه را آزار می­داد که این نهاد موظف بود طبق ماموریتش از انقلاب و دستاوردهایش نیز دفاع کند. اما نهایتا این پاسداران انقلاب اسلامی بودند که توانستند باعث رسوایی منافقین داخلی شوند. مخصوصا از سال 82 روشنگریهای زیادی برای مردم انجام شد تا نفاق بعضی اصلاح طلبان آشکار شد و مردم از آنها روی برگرداندند.

دیوانه­ترین رییس­جمهور تاریخ امریکا هم ترسید! عربده­کشان کاخ­ سفید در اوج اقتدار نظامی، خود را در مقابل هیچ نهادی در دنیا پاسخگو نمی­دیدند و بدون هیچ منطقی تنها برای غارت منابع به عراق حمله کرده و افغانستان را نیز اشغال کردند. علیرغم اینکه امریکایی­ها بارها اعلام نمودند دشمن اصلی آنها ایران است ولی نتوانستند به ایران حمله کنند که به اذعان کارشناسان خودشان مهمترین عامل بازدارنده، توان سپاه در طراحی جنگ نامتقارن بود. چه آنکه در تمام شبیه­سازی­های آنها یک ناو 500میلیون دلاری توان مقابله با 48 قایق تندروی 50هزار دلاری را نداشت چرا که این قایقها با حمل موشکهای کروز از 48 زاویه مختلف در بازه زمانی بسیار محدود خود را به ناو می­رسانند. درحالی که میانگین عمق خلیج فارس بسیار کم بوده و منطقه قابل کشتی­رانی در تنگه هرمز تنها سه کیلومتر عرض دارد، غرق شدن کشتی منجر به بسته شدن گلوی انرژی جهان برای 4 الی 6 ماه خواهد شد، البته در صورتی که بدون هیچ مزاحمتی بتوانند لاشه کشتی را از آن منطقه خارج کنند! لذا در مقابل این راهبرد سپاه حتی دیوانه­ترین رییس جمهور تاریخ امریکا هم جرات حمله به ایران را پیدا نکرد.

بی­نظیرترین و منعطف­ترین نهاد در جهان. سالهای اخیر در پی توانمند شدن پیمانکاران داخلی و بعد از تغییر فرمانده سپاه، این نهاد انقلابی راهبردش را از سازندگی، کمی به سمت فعالیتهای فرهنگی و علمی متمایل کرده است تا در این جبهه نیز مسیر را برای انقلاب اسلامی باز کند. تقویت مراکز تحقیقاتی، ارتباط مداوم بین صنایع و مراکز علمی کشور، توجه به ادامه تحصیل کارکنان، یگانهای مختلف سایبری و اینترنتی، حضور رسانه­ای و مطبوعاتی و برنامه­های فرهنگی میان­مدت و بلند مدت دیگر از رویکردهای جدید سپاه است تا برای همه ثابت شود که تدبیر امام خمینی منجر به تشکیل منعطف­ترین سازمان جهان شده است.


پی­نوشت: اطلاعات كامل عملیات شبیه­سازی پنتاگون که خروجی آن شکست قطعی ناوهای امریکا در جنگ مقابل قایقهای تندرو سپاه است را ميتوانيد اینجا از قول نیویورک تایمز بخوانند. مشخصات و محدوديتهاي تنگه هرمز را هم اينجا ببينيد.

منبع : وبلاگ نسل خمینی : http://iranpolitics.blogfa.com/post-254.aspx 

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 3:41  توسط دانش پژوه  | 

کتاب مباحثی پیرامون مدیریت شبکه ای تحقیقات از استاد حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالعلی رضائی به چاپ رسید. این کتاب در قطع وزیری با ۱۸۷ صفحه به تیراژ ۱۰۰ عدد در انتشارات دفتر فرهنگستان علوم اسلامی(معاونت آموزش) انتشار داخلی گردید.کتاب مدیریت شبکه ای تحقیقات حاصل تلاش حجت الاسلام کتابی می باشد که از مجموع ۱۴ جلسه مباحث حجت الاسلام والمسلمین دکتر رضائی در باب مدیریت شبکه ای تحقیقات گرداوری و تدوین گردیده است. برای تهیه این کتاب به انتشارات دفتر فرهنگستان علوم اسلامی- قم، خيابان ارم، شماره ۱۲۸ مراجعه نمائید.و يا با شماره هاي ذيل تماس حاصل نمائيد.   ۷۷۴۳۸۱۱ - ۷۷۳۲۰۲۴ - ۰۲۵۱

مقدمه کتاب را بخوانید:

 مديريت شبكه اي تحقيقات نوع تازه اي از فعاليتهاي سازماني در عرصه تحقيقات وپژوهش است كـه هدف نهايي آن بستـر سازي براي توليد اجتماعي علم و اطلاعات با جهت گيـري الهي  مي باشد.

 فرآيند شبكه اي شدن فعاليتها از جمله تحقيقات موجب قوت بخشيدن نهادهاي غير متمركز وتضعيف سازمانهاي متمركز مي شود .اين تحولات به نوبه خود تقابل ميان سازمانها وتشكيلاتهاي بسته وايستا با نهادهاي مشاركتي وانعطاف پذير را در پي خواهد داشت ، سازمانهاي شبكه اي به تدريج منطق خاص خود را بسط مي دهند وبر ديگر سازمانها وتشكيلاتها برتري خود را اثبات مي كنند.

 مديريت شبكه اي با مشخصه هايي كه براي آن برشمرده شد در ساختار وكاركردهاي غالب خود از انعطاف زياد برخوردار است وگسترش پذير وبسط يابنده در عين حال متكي به منطق شبكه است.

 در مديريت شبكه اي، مجموعه اي از شبكه ها قرار دارند كه هر شبكه از شماري نقاط واتصال يا گره ، مشابه سلسله اعصاب تشكيل يافته كه اطلاعات در ميان آنها جريان مي يابد وكنترل بر شبكه از طريق آنها اعمال مي شود.

 ديناميسم دروني مديريت شبكه اي مستمراً در كار شكل دادن به روابط دروني شبكه است واز اين مسير با پيروي از منطق شبكه دائماً در كار مرز شكني وفراروي از چارچوب موجود واستقرار مفاهيم، ساختارها ومحصولات فراگيرتر خواهد بود. برخـي از جنبه هاي عملكرد منطق شبكه عبارتند از:

 معماري ساختارمديريت شبكه اي به گونه اي سيال ، دائمي ولحظه به لحظه در حال تطور وتكامل است ومستمراً اشكال تازه اي را به ظهور مي رساند. در درون شبكه تحقيقات، اطلاعات با سرعت ودر حجـم زياد از نقطه اي به نقطه ديگـر منتقل مي شود ونظارتهـا وكنترلهاي صرفاً كمي، بي اثر مي شوند، نيروي انساني موجود در نظام شبكه اي متناسب با سطح حضور در توليد ، توزيع ومصرف اطلاعات سهم تأثير پيدا مي كنند وقابليتهاي نهفته امكان بروز وظهور مي يابند . استعدادهاي افراد واجد پيوند هاي استراتژيك با شبكه ، فعال مي شوند وبخشهاي كم اهميت وافراد فاقد پيوند از فعاليت باز مي مانند.

 وجود نهاد هاي غير متمركز شبكه ائي در كنار ، نهادهاي متمركز كه به نمايندگي از اراده واختيارديگران قدرت، اطلاعات وثروت را در اختيار دارند، از يك سو زمينه ساز پيدايش رقابتي سالم بين اين دو نهاد خواهد شد واز سوي ديگر بدليل قدرت تحرك وكارآرامدي بالاي سازمان شبكه ائي چنان موجب  تضعيف سازمانهاي متمركز مي شوند كه تـوانايي پيش بينـي، هـدايت وكنترل اطلاعات را از دست مي دهند لـذا اين رويارويـي مي تواند در تحولات ومسير تبديل از ساختار متمركز بسوي ساختار شبكه اي وغير متمركز بحرانهاي بزرگي را ايجاد كنند به اين ترتيب براي تحقق نظام شبكه اي مي بايد از مدلهائي با شيب مناسب بهره گيري نمود.

 بنابراين مديريت شبكه اي تحقيقات پيدايش ساختار نويني را در عرصه ساماندهي تحقيقات بررسي مي كند كه بسته به نوع فرهنگ ها در شكلهاي مختلفي تجلي يافته است .اين ساختار نو حامل يك شيوة جديد در عرصه روابط اجتماعي توليد علم است كه مبتني بر مشاركت كليه نيروهاي انساني بعنوان اصلي ترين سرمايه اجتماعي شكل مي پذيرد . البته توليد علم كه محصول تحقيقات است خود از يك فرآيند پيچيده برخوردار است پس مديريت شبكه اي تحقيقات عبارتند از: 

 شيوه اي غير متمركز در فضاي تحقيقات است كه مي توان بوسيله اين شيوه تحقيقات را به صورت فرآيندي دركليه مراحل پيدايش، تغييرات وتكامل مديريت نمود. در اين شيوه ارتقاء وتوسعه تحقيقات متكي به ساختار شبكه اي ومديريت مبتني بر ساختار شبكه اي مي باشد. بدين ترتيب ويژگي مهم ساختار شبكه اي امكان حضور ومشاركت بخشيدن همه توانمنديها درعرصه تحقيقات است. با اين شيوه وتكنيك امكان شناسائي تمامي ظرفيتهاي نهفته اجتماعي و بكارگيري آنها براي يك خيزش همگاني و دگرگون سازي تمامي روابط وساختارها و مفاهيم اجتماعي فراهم مي آيد./ عبدالعلی رضائی

منبع: http://www.tamadoneislami.blogfa.com/post-5.aspx

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 3:32  توسط دانش پژوه  | 

جزوه۶: مروری بر دیدگاههای فرهنگستان(آکادمی) علوم اسلامی قم

 

 

چكيده: توليد علم نياز به روش دارد. روشهاي توليد علم متفاوت است و در كشور ايران راههاي متنوعي در حال آزمايش شدن است. يكي از راههاي توليد علم را فرهنگستان علوم اسلامي قم طراحي نموده است. اين راه، توليد مفاهيم كاربردي بر اساس مباني فكري اسلامي است.در اين تحقيق سعي شده است با مروري از آثار فرهنگستان علوم اسلامي و بزرگان صاحب نظر در زمينه توليد علم، چكيده‌اي از مباحث مهم اين روش تهيه و ارائه گردد.
مباحث اين مقاله با سير منطقي از ضرورت جنبش و توليد علوم اسلامي و چيستي و چرايي و موانع علمي جنبش و در نهايت راهكار عملي براي تحقق اين مهم تنظيم و نوآوري شده است و سعي دارد با زبان ساده‌تري از مباحث مطروحه بابي را در جهت شناخت نظريات بديع و جديد به خوانندگان آن تقديم كند.



مقدمه:ضرورت ايجاد تمدن اسلامي بر اساس جنبش نرم‌افزاري با نيم‌نگاهي به وضعيت كنوني اسلام و غرب و نحوة مواجهه اين دو به خوبي نمايان مي‌شود. براي روشن شدن اين مهم، در ابتدا نظرياتي كه در مورد ادامه انقلاب اسلامي مطرح مي‌شود و نقدهاي آن آورده مي‌شود؛
سه ديدگاه عمده در مورد انقلاب اسلامي مطرح است:
1ـ جهاني شدن انقلاب اسلامي به معناي مدرنيته اسلامي
2ـ پذيرش كامل مدرنيته و اصلاح قرائت ديني
3ـ ايجاد تمدن اسلامي1
الف ـ ديدگاه مدرنيته اسلامي
ظهور يك تمدن با بروز شعار محوري آن است كه به منزله پرچم آن تمدن است. در ديدگاه اول، طرفداران اين نظريه قائل به تجزيه‌پذيري تمدن غرب هستند و ماحصل بشري غرب به دو دسته خوب و بد تقسيم‌بندي مي‌شوند، اينان معتقد به گرفتن دستآوردهاي خوب غربي و نفي دستآوردهاي بد آن هستند. مي‌گويند توسعه اقتصادي، صنعتي غرب را مي‌گيريم ولي فرهنگ آنرا نمي‌گيريم.
به نظر مي‌رسد كه اين گروه از لايه‌هاي باطني تمدن غرب غافل شده‌اند، چرا كه شعار مقدم بودن توسعه سياسي قبل از توسعه اقتصادي به اين برمي‌گردد كه تمدن غرب داراي بعدهاي مختلفي است كه اصلاً نمي‌شود اين تمدن را تجزيه كرد.

ب ـ ديدگاه اصلاح قرائت ديني
در نظر دوم، تمدن غرب تجزيه‌پذير نيست و حاصل تلاش تمدن غرب در لايه‌هاي باطني و بيروني بسيار سودمند و مفيد است و ما چاره‌اي نداريم جز اينكه، تمام و كمال اين تمدن را دريافت كنيم و از آن بهره بريم. بر اساس اين ديدگاه تنها راه، مدرنيزاسيون و اصلاح قرائت ديني است.
منتقدين اين گروه نيز قائل به تجزيه‌پذير نبودن هستند. «اصولاً تجد‌ّد از صنعت آغاز نشده است بلكه از توسعه انساني آغاز گرديده است. ليبراليسم و قبل از آن اومانيزم، روح تجدند.»2

ج ـ ديدگاه ايجاد تمدن اسلامي
طرفداران ديدگاه سوم، همانند گروه دوم معتقد به تجزيه‌ناپذير بودن دين هستند و بر خلاف گروه دوم مخالف اصلاح و قرائت جديد از دين به نفع تمدن غرب هستند. اين گروه خواستار ايجاد تمدن اسلامي‌اند. «معتقدند اين انقلاب سياسي عظيمي كه همه مرزهاي دنيا را طي كرده و دنياي ماديت را در چالش جديد قرار داده است و موازنه را به نفع [اسلام] و مذهب تغيير داده است، بايد نرم‌افزار خودش را خودش توليد كند.»3
«...انقلاب اسلامي نبايد فقط به تغيير رژيم اكتفا مي‌كرد، بلكه بايد با نرم‌افزار جديد ديني و انقلابي به تغيير سيستم بپردازد. والا اگر سيستم عوض نشود همان ارزشهاي ماقبل انقلاب يا خودشان و يا شبه‌شان دوباره به داخل حاكميت و به داخل دانشگاه عودت مي‌كنند. چنانكه دارند مي‌كنند... تعويض هيأت حاكمه كافي نيست، بايد طبقه حاكم هم عوض شود.»4
بعد از كنار رفتن سوسياليسم به‌عنوان قدرت جهاني از صحنه روزگار، به نظر مي‌رسد كه جهان تك‌قطبي شده و تنها يكه‌تاز عالم جبهه ليبرال دموكراسي است و مويد اين مطلب نظريه فوكوياما در مورد پايان تاريخ است. اما پس از او هانتيگتون نظريه «برخورد تمدنها» را در 1992 داد و بر اساس آن درگيري ميان اسلام و غرب در جريان است. به همين دليل دنياي اسلام موضع خود را دقيقاً در برابر تكنولوژي و علم مدرن تبيين نمايد والا در فرآيند سكولاريسم منحل خواهد شد. و جريان جهاني به نفع ليبرال دموكراسي به پايان خواهد رسيد.5

Iـ تعاريف
الف ـ تعريف توليد علم
تركيب توليد علم كه حالت مضاف و مضاف‌اليه دارد، مي‌تواند به معناي تبديل مجهول به معلوم باشد. اما بايد توجه داشت كه مراد از علم در اينجا واحد علمي نيست. مانند آنچه در معادلات رياضي وجود دارد. در فرآيند توليد علم و نظريه‌پردازي موضوع، واحدهاي علمي يا تك‌گزاره‌هاي علمي نيست؛ بلكه منظور، يك شاخه علمي جديد است... وقتي مي‌گوييم توليد علم مراد چنين توليداتي است، مثل توليد «اصول فقة كه علماي شريعت، آن را فهم بهتر مراد شارع تأسيس كردند.6»

ب ـ تعريف نرم‌افزار و سخت‌افزار
«نرم‌افزار» در مقابل «سخت‌افزار» است. در تمدنها يك «نظام مفاهيم» داريم كه به دنبال اين نظام مفاهيم، ساختارهاي اجتماع شكل مي‌گيرد و بعد هم يك سلسله محصولات مصرفي است كه همه اينها به نظر ما سخت‌افزار مي‌باشند.
بنابراين آنچه در مظاهر تمدني بشر مي‌بينيد همه آنها سخت‌افزار هستند حتي ساختارهاي اجتماعي سخت‌افزاري هستند، صنعت و محصولات صنعتي و ره‌آوردهايي كه در زندگي بشر داشته‌اند همه جزو امور سخت‌افزاري قرار مي‌گيرند.
«نرم‌افزارها» نظام مفاهيمي هستند كه پشتوانه توليد اين سخت‌افزارها مي‌باشند كه خود اينها طبقات مختلفي دارند. مفاهيم بنيادي مثل فلسفه متدها و روشها و منطقها و نظام منطقها و ايدئولوژيها و يا خود متدهاي تحقيق و بعد مفاهيم تخصصي كه توليد مي‌شوند و بر مبناي اين مفاهيم تخصصي، مفاهيم اجتماعي توليد مي‌شوند اينها جزو نرم‌افزارها هستند.7

IIـ مفروضات و ديدگاهها در توليد علم
قبل از آنكه به بحث كاربردي و اصلي توليد علم اسلامي پردازيم، بهتر است نظرياتي كه مفروض مي‌باشند پيرامون توليد علم و نگاههايي كه به آن شده است را مورد بررسي قرار دهيم.

الف ـ ديدگاه پوزيتيويسم
ديدگاه اول ديدگاه رايجي است كه بر حوزه‌هاي علمي دنياي مدرن سايه افكنده، بيشتر اين‌گونه است كه علم را اصطلاحاً «science» مي‌خوانند. هر معرفتي كه آزمون‌پذير باشد علمي است، اين تعريف، تعريف «پوزتيويستي» از علم است، بيشتر در قرن 19 براي علم مقبوليت پيدا كرد. با اين تعريف آگاهيهايي كه از راه حس و تجربه به دست نيايد، علمي نيست. اين ديدگاه حس محور در علم كه حس را هم در مواجهه با طبيعت تعيين مي‌كند، يك ديدگاه غالبي بوده است در طي قرن 19 شكل گرفت و تا نيمه قرن 20 در غرب هيمنه داشت.
در اين ديدگاه انسان محور توليد علم نيست، يعني انسان هر طور دلش بخواهد نمي‌تواند علم را ايجاد كند. مي‌توانيم بگوييم انسان، محور توليد زبان است. بنابراين ديدگاه ساختار دروني علم هويت فرهنگي ندارد، فرهنگها و انسانها اگر هم مولد علم هستند، تلاش مي‌كنند تا بفهمند، نتيجه‌اش اين مي‌شود كه علم ايراني و غير ايراني ندارد. علم حقيقتي جهاني دارد. بر اين اساس قافلة علم يك كاروان تك‌خطي است كه در طول تاريخ انباشته مي‌شود و ذره ذره بزرگ مي‌شود و امروز دنياي غرب و اروپا در قله اين كاروان قرار گرفته است.

ب ـ ديدگاه پست‌مدرنيسم
بعد از شكست محوريت حس و عالم ماده، متفكرين علم فهميدند كه محور توليد علم چيز ديگري است كه از راه حس به دست نمي‌آيد، حرفهاي جديدي زده شد، برخي پست‌مدرنهاي غرب گفتند اين محور يك شناخت علمي نيست، بلكه پيش‌فرضهايي است كه جامعه علمي قبول كرده است و اگر رد كند عوض مي‌شود. «فيشل فوكو» يكي از اينهاست كه مي‌گويد: «هر نوع اقتدار جهاني، علمي را متناسب با خودش ايجاد مي‌كند.» مثلاً گزاره‌هاي علمي غربي متناسب با فرهنگ قدرت در غرب است و ممكن است دنياي اسلام زماني كه اقتداري متناسب با خودش به وجود آورد، علم ديگري را توليد كند.

ج ـ ديدگاه ديني
اين ديدگاه يقين را از بديهيات مي‌داند. تعيين از آنجا آغاز مي‌شود. شناخت حسي هم در پرتو همين دانشها يقيني است كه يقيني مي‌شود. در اين نظر: محور توليد علم طبيعت و انسان نيست و علم جاي خودش طلوع و ظهور مي‌كند. اولين قضايايي كه علم با آن شكل مي‌گيرد، عدم تناقض و ديگري مرز سفسطه و فلسفه است.
اين سؤال پيش مي‌آيد كه اگر آغاز علم با «كشف» باشد، «توليد علم» چه جايگاهي دارد؟‌توليد به اين معني نيست كه سيستم و سازه‌هاي دروني علم را به تعبير پست‌مدرنها ايجاد كنيم. بلكه به اين معناست كه ما نقش قابل را براي ظهور علم داريم... با تلاش و كار علمي و تصفيه و تزكيه خودمان به سوي آن حقايق مي‌رويم. «حقيقت علم، همان حقيقت دين است، علم جداي از دين اصلاً علم نيست. علم حقيقتش ديني است و با اين معرفت ديني آغاز مي‌شود و اگر اين‌گونه نباشد، علم نيست.»8
محتواي آنچه در بالا آمد گزارشي از تقسيم علم از ديدگاههاي پوزيتيويسمها و پست‌مدرنها و احياناً اسلام، اگرچه محور توليد علم بر محوريت اسلام است، اما نحوه و شكل استفاده و چگونگي توليد علم اسلامي مورد اختلاف بزرگان دين است، كه سعي مي‌شود در آينده نظرات ايشان منعكس و نقد شود.

IIIـ فلسفه توليد علم
برخي اعتقاد دارند9 براي تئوري‌پردازي و جنبش نرم‌افزاري، ابتدا پايه‌هاي فلسفي و نگاه خود را به علم و آدم تبيين بايد كنيم. به تعبير ديگر بايد بدانيم دستگاه هستي را چگونه ترسيم مي‌كنيم و اين مهم كار فيلسوفانه و عميقي است. ايراد كه به فلسفه اسلامي است، اين است كه فلسفه ما اگرچه في‌الجمله مباني و اصول و پايه‌ها و منطقش استوار و درست است، اما اشكالش عدم كاربردي بودن آن است. خيلي تجريدي و انتزاعي و بريده از عالم طبيعت و زندگي انسانها و رفتار آنهاست. به نظر مي‌رسد فلسفه از درون خود انسان مي‌بايست آغاز شود، نه از بيرون انسان.10
تفاوت عمده فلسفه ما با فلسفه غرب از آنجا آغاز مي‌شود، كه غرب كاربردي و چگونگي وجود را طرح مي‌كند. مي‌بايست فلسفه جديد و نو اسلامي را از جايي آغاز كرد كه نتايجش در همه ساحتهاي مختلف زندگي انسان ملموس باشد. يعني نتايج آن با واسطه‌هايي زياد به بانكداري، تكنولوژي، هنر، نقاشي، شهرسازي حكومت، انتقاد و... برسد.11
اين نظر منوط به اين است كه جميع معارف بشري و حاصل آن را يك مجموعه و علي‌حده بدانيم. در اين رابطه بايد بدانيم كه آيا واقعاً يك جامعه داراي وجود و پيكره حقيقي است و يا اينكه يك وحدت اعتباري بيش نيست و از اعتبار وحدت افراد حاصل مي‌شود. اگر جامعه را اعتباري بدانيم طبيعي است كه بحث از نظام هماهنگ انديشه در جامعه به معني يك نظام فرهنگي جايي ندارد، يعني اگر در جامعه‌شناسي جامعه از حقيقت و اصالت برخوردار نباشد، بحث از نظام فكري اجتماعي طبيعتاً بي‌معنا خواهد بود، ولي چنانچه ما براي جامعه يك وحدت و انجام حقيقي قايل بشويم و بپذيريم كه يك جامعه علاوه بر آحاد، تركيب حقيقي نيز دارد و واقعيتي است كه يكي از ابعاد آن فرهنگ است، آن‌وقت اين سؤال جايگاه طرح دارد كه آيا فرهنگ اجتماعي بايد از يك نظام و انسجام واحدي برخوردار باشد يا اينكه فرهنگ جامعه را مي‌توان فرهنگ بخشي دانست و هر حوزه را مستقل و جداي از ساير حوزه‌ها تلقي كرد.
تاكنون به اين نتيجه رسيديم كه براي رسيدن به توليد علوم مي‌بايست به ساختار و فلسفه‌اي جديد رسيد كه بتواند، چگونگي اجراي دين را در تمام ابعاد انساني پيدا كند. اما اكنون براي رسيدن به اين مقصود مي‌بايست به فرضيات ذيل انديشيد.
پس از اذعان به پيش‌فرض قبل، اين سؤال جا پيدا مي‌كند كه آيا اين جامعه‌اي كه داراي يك وحدت حقيقي است، مي‌تواند داراي فرهنگ بخشي باشد، به‌طوري كه بخشهاي مختلف آن ارتباط و تعالي با همديگر نداشته باشند هماهنگي و وحدت رويه‌اي بين آنها ملاحظه نشود و يا اينكه ضرورتاً لازم است كه بخشهاي مختلف تفكرات اجتماعي به سمت وحدت و هماهنگي حركت كنند.12
در گذشته اعتقاد به هماهنگي علوم در تمام عرصه‌ها وجود نداشت. بلكه در اين حد بود كه علمي چون فلسفه در درون خود منسجم و هماهنگ باشد، نه بيشتر.
اما امروز بنحوي مشخص است كه اگر بنا شود در يك جامعه همه ابعاد توسعه به صورت هماهنگ و متوازن مورد مطالعه قرار گيرند، اين جامعه نيازمند به يك نظام اطلاعات هماهنگ است كه همه اين اطلاعات به صورت بعد يكديگر ملاحظه مي‌شوند و ارتباطشان با همديگر ديده مي‌شوند و انسجام پيدا مي‌كنند.13

IVـ بررسي نسبت بين معارف
ديدگاهها در زمينه نسبت بين معارف متفاوت است. ساماندهي تفكرات فرد و جامعه به سه دسته كلي قابل تقسيم‌بندي است. به اين ديدگاهها اشاره مي‌شود.

الف ـ عدم ارتباط ميان معارف
گاه اصلاً به تفاوت بين انديشه‌ها وقعي نهاده نمي‌شود و فرد اصلاً به فكر اين نيست كه تفكرات خودش را سامان دهد. در چنين حالتي ممكن است تناقض در بين انديشه‌ها انسان هم ايجاد شود، انديشه‌ها همديگر را نقض كنند.

ب ـ ارتباط بخشي بين معارف
گاهي اوقات به هماهنگي بخشي و جزئي انديشه‌ها پرداخته مي‌شود كما اينكه آسمان در فرهنگ متداول حوزه همين‌گونه است و در دوره‌هاي گذشته علوم هم همين‌گونه بود. يعني به‌صورت بخشي هماهنگي علوم در نظر گرفته مي‌شد.14

ج ـ هماهنگي بين معارف
در اين نظرگاه با توليد منطق ابزاري سعي در ايجاد يك نظام هماهنگ دارد. با اين منطق، تعامل و تفاوت بين دانشها تأثير خود را بر يكديگر مي‌گذارد. به نظر مي‌رسد آن چيزي كه الان دنيا در دوره فراوري اطلاعات با فناوريهاي جديد دنبال فرآوري اطلاعات است همين است كه منظومه اطلاعات بشر را هماهنگ مي‌كند. يعني هم منطق سازي بكند كه بتواند اين منظومه را هماهنگ كند، هم ابزاري براي مديريت پژوهش و مطالعات احتمالي ايجاد كند كه مجموعه تفكرات و پژوهشهاي بشري را هماهنگ بكند.15

Vـ بررسي نظريه معارف هماهنگ

الف ـ مدل هماهنگ رفتار و فكر
اگر ايجاد يك نظام فكري منسجم را فرض گرفتيم، طبيعي است كه بوسيله نظام فكري منسجم، مي‌توان مجموعه رفتار فرد را هماهنگ كرد. به طوري كه، هر رفتاري كه انجام مي‌دهد دقيقاً مكمل ساير رفتارهايش بوده، و مجموعه رفتارهايش از يك آهنگ واحد و تناسبات كمي و كيفي كاملاً هماهنگ برخوردار باشد.
مثلاً اگر بتوانيد در علم اخلاق، يك نظام پرورش اخلاقي تعريف كنيد، حتماً كسي كه تحت تعليم قرار مي‌گيرد و شما بوسيله يك نظام پرورش اخلاق، او را تربيت مي‌كنيد، دقيقاً مي‌توانيد مجموعه رفتارها و حالاتش را به صورت متناسب و هماهنگ پرورش بدهيد.
طبيعي است هنگامي كه شما يك همچنين مدلي داشته باشيد اين مدل موجب هماهنگي در رفتار خواهد شد و تفرقه در رفتار و از هرز روي نيروهاي انساني جلوگيري خواهد كرد.
به همين صورت شما اگر بتوانيد بين علم اخلاق و علم فلسفه و علم فقه و نيز ساير علومي كه رفتار يك فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهند هماهنگي ايجاد كنيد، طبعاً رفتار يك فرد، كاملاً از انسجام برخوردار خواهد شد، همچنين اگر بين معارف ديني و علوم تجربي كه تأثيرگذار در رفتار فرد است تعامل و هماهنگي ايجاد كنيد، باز ميزان هماهنگي رفتار فرد افزايش خواهد يافت. در جامعه هم همين‌گونه است. اگر شما در ابعاد مختلف جامعه هماهنگي ايجاد كنيد، رفتار اجتماعي به سمت هماهنگي و به سمت استفاده و بهره‌وري بهينه حركت مي‌كند.

ب ـ محور معارف هماهنگ
در جامعه، هماهنگي و هماهنگ‌سازي ابعاد معارف بر محور نظام ولايت محقق مي‌شود كه آن نظام، با نظام ولايت حق است يا نظام ولايت باطل، سومي وجود ندارد. يعني مديريت اجتماعي كه مي‌خواهد رفتار جامعه را هماهنگ كند يا مديريتي است مادي يا مديريتي است الهي، فرض سوم ندارد. به عبارت ديگر، يا اين هماهنگ‌سازي، هماهنگ‌سازي بر محور عبوديت و در جهت توسعه قرب است و يا اين هماهنگ‌سازي بر محور توسعه لذت‌جويي و ابتهاج مادي مي‌باشد و لذا شما مي‌بينيد در دنياي امروز كه دنبال ايجاد وحدت رويه در مديريت و نظم نوين جهاني هستند و مي‌خواهند در مقياس جهاني، جامعه جهاني را هماهنگ كنند.16
اگر جامعه‌اي دنبال ايجاد توسعه ديني است و واقعاً مي‌خواهد بر مبناي دين اداره شود و در آن جامعه ولايت ديني و سرپرستي دين، حضور پيدا كند و به‌خصوص مي‌خواهد كه اين حضور، يك حضور حداكثري باشد و همه ابعاد و زواياي جامعه ديني شوند ناچار است از اينكه يك فرهنگ واحد، منسجم و هماهنگي بر محور بندگي خداي متعال ايجاد كند كه در اين منظومه معرفتي ضرورتاً معارف قدسي و وحياني در نقطه كانوني منظومه معرفتي جامعه قرار مي‌گيرد.
بنابراين منظومه معرفت ديني، نقطه كانوني فرهنگ اجتماعي مي‌باشد. همان‌طور كه يك فرد، اگر بخواهد نظام فكري‌اش بر محور دين هماهنگ گردد، مي‌بايست معرفت ديني نقطه كانوني نظام فكري او باشد.
اگر رشد اطلاعات بر محور بندگي خدا صورت گرفت معارف وحي و آموزه‌هاي قدسي، محور منظومه معرفتي قرار مي‌گيرند و ساير ابعاد معرفتي، گرچه به سمت وحدت رويه حركت مي‌كنند ولي بر محور معرفتهاي ديني هماهنگ مي‌شوند و اگر معرفت ديني در حاشيه رفتار و سهم تأثيرش محدود گشت، معنايش اين است كه در منظومه‌سازي، مقوله ديگري مبنا قرار گرفته است كه طبعاً در چنين منظومه‌سازي، تحليل از معرفتهاي اين به نفع معرفتهاي حسي تغيير مي‌كند.

ج ـ گونه‌شناسي معارف‌ِ هماهنگ
دو ديدگاه عمده در زمينه گونه‌شناسي معارف هماهنگ وجود دارد. اين دو ديدگاه عبارتند از:

ـ ديدگاه حاكم در هماهنگي معارف
ـ ديدگاه جديد در هماهنگي معارف
اكنون اين دو ديدگاه را مرور مي‌نمائيم:
اول ـ ديدگاه حاكم

از يك نظر مي‌توان تمامي معارف بشري را به سه حوزه؛ معارف ديني، معارف حسي و معارف عقلي تقسيم كرد. البته به اين حوزه‌ها حوزه معارف شهودي نيز مي‌توان افزود. ديدگاه حاكم در نحوه ارتباط اين حوزه‌هاي معارف، ديدگاهي است كه اين حوزه‌ها را به‌صورت بخشي مي‌بيند و براي هر بخش هم مباني، منطق و روش خاصي قائل است.
بر اساس اين ديدگاه در حوزه معارف حسي و عقلي، نيازمند به وحي نمي‌باشيم و بشر مي‌تواند با عقلانيت و تجارب خود اين حوزه‌هاي انديشه را ساماندهي كند.17
اين ديدگاه اگرچه با نگاه بخشي، حوزه‌هاي مجزا و متفاوت را ترسيم مي‌كند ولي مدعي است كه اين حوزه‌ها مبتني بر مبناي خاص هماهنگي مي‌گردند.
اين مبنا با دو نگاه هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي قابل طرح است. در نگاه حق‌شناسانه جريان عليت واحد كه تحت مشيت الهي شكل مي‌گيرد به‌عنوان محور هماهنگي معارف مطرح مي‌گردد. به اين معني كه بين آموزه‌هاي وحي و كاركرد تجربي و نظري بشر يك هماهنگي قهري وجود دارد چرا كه همه آنها برخاسته از نظام تكوين مي‌باشند. به ديگر سخن نظام تكوين در سايه مشيت الهي به گونه‌اي شكل گرفته است كه كاركرد دستگاههاي وحي و عقل و حس بشر هماهنگ مي‌شوند. يعني مبناي هماهنگي جريان فاعليت و اراده واحد خداوندي است.
اما مبناي معرفت‌شناسانه اين ديدگاه مبتني بر اين تئوري است كه چون معارف و دانشهاي بشري تماماً ناظر به واقعيت‌اند و جنبه اكتشافي دارند به نتايج هماهنگي خواهند رسيد.18
بنابراين بر اساس اين ديدگاه قرآن و عرفان و برهان و تجربه چون هر كدام ناظر به واقعيت‌اند و او با متدهاي مختلف هم عمل كنند، در نتايج هيچگونه تعارضي با يكديگر پيدا نمي‌كنند و بلكه مويد يكديگر مي‌شوند و لذا ديگر لازم نيست براي هماهنگي آنها از روش خاصي بهره جست.

دوم ـ ديدگاه جديد
صاحبان اين ديدگاه، معتقدند كه در عصر جديد ديگر نمي‌توان نگاه بخشي به معارف داشت بلكه تمامي معارف بعد يكديگر بوده و بايد در يك نظام هماهنگ و به شكل منظومه معرفتي ملاحظه گردند و براي هماهنگي و شكل‌دهي اين نظام فكري، نياز به روش و متد خاصي مي‌باشد.19
اما نسبت به مبناي معرفت‌شناسانه ديدگاه قبل بايد به اين نكته اساسي توجه داشت كه در شكل‌گيري فهم انسان تنها عنصر كشف دخالت نمي‌كند تا بگوييم همين انكشاف از واقع مبناي هماهنگي تمامي معارف ناظر به واقع اعم از قرآن، عرفان، برهان و تجربه مي‌باشد. بلكه پيش از آنكه كشف واقع بر فهم تحقق پيدا كند، بايد توجه داشت كه خود فهم، عملي ارادي است و وقتي انسان وارد عرصه فكر و دانش‌اندوزي مي‌شود عملي انجام مي‌دهد و همين عمل ارادي هم تابع قواعد و مكانيزم خاصي است و مي‌تواند در جهت حق يا باطل اعمال شود. لذا آنچنانكه در تمامي اعمال انساني عبادت قابل تصور است، علل فهم هم مي‌تواند يا به شكل عبادت، يا به شكل معصيت ظهور پيدا كند.
بنابراين، در عمل فهم انساني نيز از فعل و انفعالات فيزيكي، يك تعامل ارادي بين انسان و دو دستگاه نور و ظلمت در عالم صورت مي‌گيرد. بر اين اساس ديگر معيار صحت، فهم تطابق با واقع نيست بلكه معيار جهت فهم حقانيت يا بطلان آن مي‌باشد. يعني به جاي منطق مطابقت بايد منطق حقانيت را در ارزيابي فهم و علوم جايگزين كرد.
بر اساس اين ديدگاه، ادراكات انساني (چه ادراكات عقلاني و چه تجربي) تنها ناظر به كشف از واقع نيست، تا بگوييم چون ادراك انسان كاشف از واقع است، پس حتماً با وحي هماهنگ مي‌شود. بلكه در اين دستگاه فكري، هماهنگي ادراكات بر محور وحي صورت مي‌گيرد، يعني وحي متغير اصلي همه ادراكات بشري است.
حق تقوا و تسليم بودن به ولايت الهي هم مي‌بايست قاعده‌مند گردد و همين تقواي قاعده‌مند بر فهم حكومت خواهد كرد و فهم رنگ حقانيت به خود مي‌گيرد. البته بايد توجه داشت كه در اين دستگاه فكري هم نظام يقين شكل مي‌گيرد ولي در شكل‌گيري نظام يقين تنها كشف از واقع معيار نمي‌باشد. بلكه تأثير اصلي بر هماهنگي نظام تعيين كه محصول اراده‌هاي انساني با ولايت الهي است اهميت دارد. پس از شكل‌گيري چنين نظام يقيني، با خارج ارتباط برقرار مي‌شود و واقع به شكل خاصي براي انسان منكشف مي‌شود.
به ديگر سخن در اين ديدگاه هم تناسب با واقع مطرح است اما اين تناسبات از بستر نظام يقين انساني گذر مي‌كند و نسبتي خاص براي انسان حاصل مي‌گردد و با اين نسبيت، اشراف نسبي به خارج پيدا مي‌كند.
هنگامي كه پذيرفتيم انسان وارد تحصيل فرهنگ مي‌شود و هنگامي كه جامعه به توليد دانش روي مي‌آورد در واقع مجموعه افعال پژوهشي و موضع‌گيري فرهنگي خود را در سايه غايت و سمت و سوي خاصي پي‌جويي مي‌كند و جهت واحدي را در هماهنگي اطلاعات خويش به كار مي‌گيرد. لذا منظومه معرفتي بشر، جهت‌دار مي‌شود.20

VIـ طبقه‌بندي علوم
ما در ساحت معرفت با سه دسته از مفاهيم روبرو هستيم كه يك دسته ناظر به ارزشها هستند كه از آنها به نام «مفاهيم گرايشي» ياد مي‌كنيم. دسته دوم «مفاهيم بينشي» مي‌باشند كه تحليلهاي عام نظري و فلسفي را در بر مي‌گيرند و اما دسته سوم «مفاهيم دانشي» را تشكيل مي‌دهند كه كاركرد عيني دارند و از آنها تكنولوژي و فناوري اجتماعي زاده مي‌شود.
طبقه‌بندي رايجي كه در تمدن جديد براي علوم و معارف مدرن صورت مي‌پذيرد حالت «بينش»، «دانش»، «ارزش» است. يعني بينشهاي حسي بر دانشهاي تجربي و دانشهاي تجربي بر ارزشها حاكميت و سيطره يافته‌اند و فلسفه فيزيك كه چگونگي رفتار را توضيح ميدهد، فلسفه رياضي كه به چگونگي كم‍ّي كردن تناسبات رفتاري داده‌ها مي‌پردازد و فلسفه زيست كه رفتار حياتي موجودات زنده را تبيين مي‌كند به مثابه اصول اعتقادات منظومه فكري مادي تلقي شده‌اند كه علوم كاربردي تجربي و به تبع آنها، علوم انساني، پديد مي‌آيند، يعني آنچه در فلسفه فيزيك يا در فلسفه رياضي و فلسفه زيست گفته مي‌شود در فيزيك كاربردي، شيمي كاربردي و علوم زيستي نيز حضور دارند و حتي انسان‌شناسي، جامعه‌شناسي و علوم اجتماعي كه متكفل قاعده‌مند كردن رفتارهاي بشر هستند بر همان علوم پايه، مبتني مي‌شوند. به بيان ديگر، علومي كه بينشها و نگرشهاي نظري نسبت به جهان را سامان مي‌بخشد مبدأ پيدايش دانشهاي كاربردي تجربي گشته و به دنبال آن، علوم انساني و ارزشها و مطلوبيتهاي اجتماعي ظهور مي‌كنند. از اين منظر بنيادهايي كه در فلسفه فيزيك، فلسفه رياضي و فلسفه زيست جاري مي‌سازد به طوري كه در اين طبقه‌بندي دين‌شناسي نيز در يكي از شاخه‌هاي علوم اجتماعي يا زير بخش يكي از گرايشهاي جامعه‌شناسي جاي مي‌گيرد.
در نقطه مقابل تمدن مادي اگر جهت «گسترش غرب» بر توسعه علوم و هماهنگ‌سازي اطلاعات اجتماعي جاري باشد در اين صورت «نظام ارزشي، توصيفي و تكليفي» كه از دين استنتاج مي‌شود در صدر نظام فكري واقع مي‌شود بر پايه آن بينشهاي اجتماعي و نظام معقوليت شكل گرفته و پس دانشهاي اجتماعي پديدار مي‌شود. از اين نگاه ارزش بر بينش و بينش بر دانش تقدم مي‌يابد بر خلاف طبقه‌بندي مادي، معرفتهاي ديني كه شامل «عرفان حكومتي، اخلاق حكومتي و فقه حكومتي» مي‌شود به منزله اصول اعتقادات و بنيان بينشها و معقوليتها محسوب مي‌شوند و معقوليتها، بنياد علوم و دانشها را پي مي‌ريزد.
در واقع ما در ابتدا نظام ارزشي، دستوري و حقوقي جامعه را از دين برداشت مي‌كنيم. لذا معرفتهاي ديني كه در صدر مي‌نشانيم و سپس «فلسفه چگونگي، فلسفه رياضي و فلسفه‌هاي مضاف» و بالاخره علوم تجربي پديد مي‌آيد. پس در دست‌يابي به نظام فكري ناگزير تحت تأثير دو نوع جهت‌گيري؛ گرايش مادي يا الهي هستيم كه ملازم با دو گونه طبقه‌بندي و نظم‌بخش به علوم مي‌باشد و اين اولين و محورترين عاملي است كه طبقه‌بندي علوم را متأثر مي‌سازد اگرچه در مراحل بعد نظام منطقي عام كه همه عرصه‌هاي علوم جامع ديني را پوشش دهد و «فرهنگ بنيادي» «فرهنگ تخصصي و فرهنگ عمومي» را كنترل كند و نيز به «مديريت شبكه‌اي» جهت سامان‌دهي پژوهشهاي اجتماعي، محتاج و نيازمند هستيم.21

VIIـ منطق توليد علم
ابزار فرهنگي جديد يا فلسفه چگونگي، بايد هماهنگ‌سازي سه روش و علم را تحويل دهد، تا بتوان از فلسفه محض خارج شد و وارد حوزه فلسفه كاربردي شد.

الف ـ منطق استنباط ديني
اولين شهر علمي كه بر اساس فلسفه چگونگي اسلامي بايد تأسيس كرد، روش علم اصول استنباط احكام حكومتي است. مسلماً اين روش غير از روش استنباط احكام فقهي فردي است. روش علم اصول فقه حكومتي بايد توان تبيين «احكام الهي توزيع اطلاعات علمي» جامعه را داشته باشد. و بر نحوه «توليد و تكامل قدرت سياسي انباشت ثروت و اطلاعات فرهنگي» مشرف باشد و همچنين همزمان بر نحوه «مصرف كردن قدرت سياسي»، «ثروت اقتصادي و اطلاعات علمي» اجتماعي نظارت عيني داشته باشد و خلاصه نظام‌سازي واقعي را مد نظر داشته باشد.
تكامل علم اصول، امري ضروري است و منظور از تكامل و توسعه اصول، تكاملي است كه ما را به حجيت كامل برساند. يعني از پيش‌داوريهاي حسي يا عقلي به دور باشد و مطالب با چند استاد اصولي قوي تست شود. پذيرش مطلب و استدلالها تمام باشد و مبتني بر يقينيات به خدا نسبت داده شود... به هر حال از استحسانات واقيه خفيه و انفعال دور باشد.22

ب ـ منطق علوم و معادلات كاربردي
بايد دانست كه كل علوم حسي و تجربي كه موضوع آنها ملاحظه كل، و شيوه بررسي آن، گسل‌نگري و فرآيندنگري است، صرفاً عمري كوتاه و پيش از نيم قرن برخوردار است. يعني طي دهه‌هاي اخير بوده است كه بحث تئوري سيستمها و بهينه‌سازي و نيز توليد رياضيات متناسب با آن مطرح شده است.23
البته اين بدان معني نيست كه علم غربي پشتوانه تاريخي ندارد. بلكه اگر روند رشد و تحول علمي غرب را به دقت مطالعه نماييم ملاحظه مي‌گردد كه دستيابي آنها به «فلسفه شدن» در يك تاريخ نبوده است يعني دستيابي آنها به «فلسفه شدن تحليلي» در يك زمان و قدرت محاسبه كم‍ّي و رياضي كاربردي آن در دهه‌هاي اخير بوده است، يعني آن‌چه را كه امثال همگان در «فلسفه شدن» انيشتين همراه با معادلات و محاسبات رياضي دقيق مي‌باشد و حتي بر پايه نظريات علمي وي امثال ماركس و لنين مدعي كشف قوانين تكامل اجتماعي و تاريخ جهان شده بودند.
لذا پيرامون روش و منطق علوم، فعاليتهاي تحقيقاتي بنياني و كاربردي صورت گرفته است و تأثير فلسفه نسبت با فلسفه چگونگي تبديل شدن حركتها، بر علوم پايه و به تبع آن بر ساير علوم، مورد دقت و بررسي قرار گرفته است. چرا كه منطق علوم بر كليه علمها حاكم است و علوم پايه در علوم پايين‌تر حضور دارند.
بنابراين علوم دانشگاهي اعم از علوم رياضي، تجربي، انساني و روش مدل‌سازي مبتني بر فلسفه چگونگي مادي است. اين‌گونه نيست كه علم، آچار فرانسه باشد و هيچ جهتي نداشته باشد. خيلي ساده‌انديشي است كه درباره علم اين‌چنين نظر داشته باشيم. علم هماهنگ و متناسب با خواستگاه، جايگاه و پايگاه اجتماعي است. شاهد ادعا اينكه امروز ناسازگاري فرهنگ علوم سكولار در جامعه ما به خوبي آشكار گرديده است. در صورتي كه ؟؟؟ در سطوح مديريتي، پژوهشي و آموزشي دانشگاه كم نيستند، هنوز دانشگاهها اسلامي نشده است.
قابل توجه است، زماني استارت توليد علم اسلامي به اين‌گونه زده شد كه تنها در رشته رياضيات 500 مجله علمي در آن زمان چاپ مي‌گرديد كه هر ماه مطلبي نو عرضه مي‌كردند و به همين نسبت يا بيشتر ساير رشته‌هاي علوم پايه با به‌كارگيري فناوري اطلاعات مدرن، هر ثانيه‌اي ميليونها اطلاعات علمي انتشار و توزيع مي‌كردند.23
به‌طور كلي علوم سابق را مي‌توان تجربي مفرده ناميد و علم جديد را علوم كل‌نگر كه با متغيرهاي «اصلي، فرعي، تبعي» و محاسبه ضرائب بين متغيرها، توليد مي‌شود. لذا نوع علم تجربي تغيير كرده است و اين علم، منطقاً و در ميدان عملكرد، به‌عنوان يك «ارزش» قلمداد مي‌گردد و اصولاً‌وجود نقطه بهينه هدايت و نتيجه، پيش‌بيني و كنترل، نقطه تمايز اين علم با علوم سابق مي‌باشد چرا كه اين علوم براي جامعه، اهدافي را از قبل معين مي‌نمايد و متناسب با آن مؤلفه‌هايي را تعيين مي‌كنند و بر اساس تغييرات آنها، معادله «اگر و آن‌گاه» را آزمايش مي‌نمايد. لذا معادله ـ اگر و آن‌گاه، در علوم جديد، هيچگاه به معناي پذيرش مطلق سفارشهاي رسيده نيست. بلكه اهدافي كه موجب توسعه همه‌جانبه باشد گزينش مي‌گردد.
به هرحال امروز با دانش تجربي جديدي مواجه هستيم، كه با هدف‌برداري مشخص و جهت‌داري مشخص و جهت‌داري رضاي خاصي كار مي‌كند. بديهي است بايد در مقابل اين علم جديد، علم و دانش كاربردي اسلامي تأسيس كرد كه بر مبناي انگيزش الهي كار كند. لذا علم الهي و اسلامي بايد ابتدا كارآمدي انسان و سپس نيازها و تكامل اجتماعي آنها، كه امري فراتر از موضوع انسان است را به عهده بگيرد و براي هر سطحي، يك مدل خاص تجربي ارائه دهد و نيز آزمايش را مشروط به جهت پذيرفته شده، قرار داده شده و عمل «كنترل» را سامان دهد.
در اين صورت رأس هرم علوم، علوم اجتماعي قرار مي‌گيرد و در نهايت به فيزيك و شيمي ختم مي‌گردد. كه اين بينش اسلامي صد درصد ضد هرم علوم غربي است. كه از فلسفه فيزيك آغاز مي‌نمايند و در نهايت به زيست‌شناسي و حيات اجتماعي خاتمه مي‌دهند. بنابراين انسان از ديدگاه اسلامي تنها يك مولكول و سلول و اتم اجتماعي صرف نيست. بلكه موجودي ذي‌شعور با اراده و اختيار است كه قدرت تصرف فردي و اجتماعي موضوعات را دارد.
لذا قبل از تغيير متدولوژي علوم بايد رابطه «انسان با دين» تعريف گردد و احكام توصيفي الهي متناسب ارائه گردد. واضح است اين احكام صرفاً احكام توصيفي فردي نيست بلكه احكام سازماني و اجتماعي را در بر مي‌گيرد. فرضاً صفات حرص، حسد و رذائل ديگر، از دايره صفات انساني صرف خارج شده و به صورت اوصاف ساختاري يك نظام و تنظيمات ارتباطي تعريف مي‌شود. همچنين امكان دارد، صفتي حميده همانند ايثار، عدالت و صيانت از احكام فردي به سوي احكام اجتماعي سازماندهي و تنظيم گردد.24
لذا چنانكه بيان گرديد، توليد شهر اول مربوط به منطق استنباط بود كه پيش‌فرضهاي شهر دوم را ارائه مي‌دهد. شهر دوم همان منطق معادلات يا متدلوژي علوم است كه شامل تمامي علوم انساني، اجتماعي و حسي مي‌باشد.
دانشگاهيان با به‌كارگيري «روش علوم» كارآمد و متناسب با نظام آموزشي اسلام، در تحقيقات ميداني، معادله، اگر و آنگاه، اسلامي را ارائه مي‌نمايند. در آخر چنانچه از روش نگارش فهميده شود و هرگز نمي‌توان مرز و قلمرو مستقلي بين علوم تجربي، رياضي، انساني و اجتماعي در نظر گرفت، بلكه علوم داراي نظام واحدي مي‌باشند.25

ج ـ منطق اداره جامعه
چنانچه بيان شد شهر اول مربوط به منطق استنباط و شهر دوم مربوط به منطق معادلات يا متدولوژي علم مي‌بوده و بالاخره شهر سوم مربوط به اداره جامعه است كه محصول دو شهر اول و دوم است. به تعبير رساتر شهر اول پيش‌فرضها و اصول موضوعه را تبيين مي‌كنند و در شهر سوم كه دستگاه اجرايي است برنامه‌ها را در قالب مدل اجرايي ارائه مي‌نمايد. لذا به روش مدلسازي و گرايش عمليات سر و كار دارد.
بنابراين ابتدا، به تعريف مدل و سپس به كارآيي آن مي‌پردازيم. مدل به معناي بسيار ساده يعني «روش فهم فرآيند، هدايت و كنترل» است واضح است اين تعريف، تعريف به آثار مدل مي‌باشد. در معناي دقيق‌تر مدل عبارتست از ساده‌سازي شي «متغير» است تا عواملي را كه «علت تغيير» هستند شناسايي و نسبت آنها را با يكديگر بيان نمايد و شاخصه‌هايي جهت كنترل نسبتها ارائه دهد.
به هر حال شهر سوم به مدل‌سازي در كليه قسمتهايي كه مربوط به «سازمان، برنامه، گردش عمليات» است اختصاص مي‌يابد و به بررسي چگونگي برنامه‌ريزي در بخشهاي «سياسي، فرهنگي، اقتصادي» جامعه مي‌پردازد.
در شهر سوم بايد قدرت ارائه يك مدل كارآمد و اسلامي را داشته باشيم كه توان مقابله با مدل سازمان برنامه و بودجه كشورها را داشته باشد.
چرا كه مدل موجود مبتني بر سه شكافه‌اي كه محور آنها ربا مي‌باشد، استوار مي‌باشد كه نتيجه قهري آن تمركز بر روي سرمايه در درون كشور و در نهايت وابسته شدن درون به بيرون، جهت سرمايه‌گذاري خارجي مي‌شود، پيدا است، بر اساس مدل حاكم، راهكارهاي اجرايي به گونه‌اي تنظيم مي‌گردد كه با شيبي تند تمامي جريانات اقتصادي و سياسي كشور به سوي مقصد مورد نظر جاري و هدايت مي‌گردد و فرض علم خلاف جريان برنامه قهراً ممكن نمي‌باشد.26
بنابراين حاكميت مدل مدرن بر برنامه‌ريزي كلان كشور موجب مي‌گردد كه ثروتها در يك نقطه جمع‌آوري شود. كه نتيجه قهري آن فقر عده‌اي كثير و ثروتمند شدن تعداد اندكي مي‌گردد و بدتر از آن زمينه جريان يك‌طرفه در حالي اتفاق مي‌افتد كه همه مسئولين قصد و انگيزه خدمت به دين و مردم را دارند، در صورتي كه پيامد رايج ماهيت مدل تأثيرگذار مي‌باشد.27
از مديران اجرايي انتظاري جزء عمل به قوانين و برنامه‌هاي كشور نداريم. اصولاً از لوازم قهري سازمان، حاكميت دادن، تصميم‌سازي، براي افراد و رهبران است و پس از اين مرحله است كه تصميم‌گيري مديران، رنگ تحقق به خود مي‌گيرد.

VIIIـ جمع‌بندي

1. توليد علم يك ضرورت است و به معناي آماده شدن براي دريافت فيض الهي است، نه به معناي فقط فراهم‌آوري اطلاعات و تجزيه و تحليل و نوآوري آن.
2. علم مبتني بر مباني توليد علم و نرم‌افزار توليد آن است.
3. نرم‌افزار توليد علم مبتني بر نظام توليد علم است.
4. نظام توليد علم بر دو گونه نظام الحادي و نظام ربوبي است.
5. سير تحول علم از گرايشات الهي در دوران انبيا و از نظام پوزيتيويستي و سپس پست‌مدرن آغاز شده است.
6. طراحي گرايش ربوبي در توليد علم در حوزه علوم اجتماعي و تكنيكي محتاج طراحي فلسفه كاربردي مبتني بر وحي الهي است و با نظام الحادي نمي‌توان توليد علم اسلامي كرد.
7. منطق و روش توليد علم را بايد بر اساس وحي در سه حوزه استنباط دين، علوم كاربردي و اداره جامعه ترسيم كرد.
8. نتيجه: روش توليد علم بر اساس ربوبيت خدا با توليد علم در جهت دنيا مداري تفاوت در هدف جهت، روش، مبنا، منطق، فايده، مراحل، فلسفه و مباني و نظامات و قواعد دارد.

فهرست منابع و مآخذ
1ـ سيد. م. ميرباقري، مقاله: «طرح انديشه جديد در برابر تمدن اسلامي»؛ در «ضرورت مهندسي تمدن اسلامي با تكيه بر فلسفه شدن»، دفتر فرهنگستان علوم اسلامي قم، 1380، صفحه 23.
2ـ م.م. ميرباقري، همان، صص 23ـ24.
3ـ م.م. ميرباقري، همان، صص 24ـ25.
4ـ ح. رحيم‌پور ازغدي، انقلاب اسلامي و خطر نقد نرم‌افزاري، سياست روز، مورخ 24/9/82.
5ـ سيد م. ميرباقري، جنبش نرم‌افزاري؛ ضرورت و راهكارها؛ كيهان مورخ 11/6/82.
6ـ م. غرويان، چيستي و چرايي توليد علم و جنبش نرم‌افزاري، رسالت مورخ 18/9/82.
7ـ م. م. ميرباقري، جزوه توليد علم، پژوهشكده تمدن اسلامي، 1380، ص 8.
8ـ ح. پارسانيا، محور توليد علم؛ طبيعت، انسان يا خدا، مدرسه علميه معصوميه قم، مورخ 29/1/83.
9ـ م. غروريان، ضرورت تأمين فلسفه‌اي جديد و كارآمد، سياست روز، مورخ 26/3/82.
10ـ سيد م. م. ميرباقري، ضرورت نظام فكري، موسسه فرهنگي فجر ولايت، مورخ 10/2/83.
11ـ سيد م. م. ميرباقري، همان، مورخ 10/2/83.
12ـ سيد م. م. ميرباقري، جزوه ضرورت نظام فكري، مؤسسه فرهنگي فجر ولايت، جلسه اول، تاريخ 10/2/83، ص 4.
13ـ سيد م. م. ميرباقري، همان، تاريخ 10/2/83، ص 6.
14 و 15 و 16ـ سلسله نشستهاي علمي نظام فكري و نهضت نرم‌افزاري، مبناي هماهنگي حوزه‌هاي انديشه،، مؤسسه فرهنگي فجر ولايت، جلسه اول، 10/2/83.
17 و 18 و 19 و 20ـ سلسله نشستهاي نظام فكري و نهضت نرم‌افزاري مبناي هماهنگي حوزه‌هاي انديشه، سيد مهدي ميرباقري، جلسه سوم، 17/2/83.
21 و 22 و 23 و 24 و 25 و 26 و 27ـ ك. زاغي بهشهري، رابطه جنبش نرم‌افزاري با استنباط علوم كاربردي و اداره جامعه، سياست روز، مورخ 27/11/82.

حسن علی احمدی ، میثم دهقان،از مجله سوره شماره ۱۷

+ نوشته شده در  84/06/06ساعت 13:57  توسط دانش پژوه  | 

جزوه هوای تازه۵:سير مطالعاتی پیشنهادی(ونه قطعی) برای جوانان ونوجوانان 

به نام او

((چه بخوانيم؟))اين سوال دغدغه بسياري از جوانان ميهن اسلامي ماست، آنان خواهان يك سير مطالعاتي در زمينه آشنايي با مباحث اسلامي اند، تا از يك هندسه شناختي در حوزه انديشه اسلامي برخوردار گردند. در اين نوشتار با هدف ارائه يك برنامه و سير مطالعاتي منطقي و علمي، مجموعه اي از منابع مناسب فرهنگي در شانزده بخش، براي پاسخگويي اين نياز فراهم آمده است.

1.توحيد

1-1.توحيد منشور عقايد اماميه، جعفر سبحاني، قم، انتشارات توحيد، 346 ص، بخش دوم (توحيد و مراتب آن).

2-1. آموزش عقايد،2-2. محمدتقي مصباح يزدي،2-3. تهران،2-4. مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي،2-5. 1378،2-6. ص 35- 135.

3-1. خداشناسي فطري،3-2. عزيزالله مهريزي،3-3. كانون انديشه جوان،3-4. 1378،3-5. 70 ص.

2. عدل الهي

1-2. عدل در جهان بيني ، محمدي ري شهري، چاپخانه مهر، قم، چاپ سوم.

2-2. مقدمه اي بر جهان بيني اسلام، شهيد مرتضي مطهري، چاپ جديد، دفتر انتشارات اسلامي (جامعه مدرسين حوزه علميه قم) 1362، صص 130-138.

3.نبوت

1-3 وحي و رهبري، جوادي آملي، انتشارات الزهراء، 1369.

2-3 فلسفه وحي و نبوت، محمدي ري شهري، دفتر انتشارات اسلامي، قم.

3-3 صحيفه عصمت، حسن يوسفيان واحمد حسين شريفي،كانون انديشه جوان، 1376، 102ص.

4-3 وحي شناسي، محمدباقر سعيدي روشن، تهران، كانون انديشه جوان، 1378 ، 114 ص.

4. ولايت

1-4 بحثي مبسوط در آموزش عقايد، محسن غرويان و ديگران، قم، نشردارالعلم ، 1371،

2-4 امامت و رهبري، مرتضي مطهري، تهران ، انتشارات صدرا.

3-4 خورشيد مغرب، محمدرضا حكيمي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1380، 390 ص.

4-4. امامت و مهدويت، لطف الله صافي گلپايگاني، قم، دفتر انتشارات اسلامي،1372.

5-4. صحيفه انقلاب اسلامي ، وصيتنامه حضرت امام خميني(ره)، نشر قدر ولايت، 70 ص.

6-4 . ولايت فقيه، مهدي هادوي، تهران، كانون انديشه جوان، 1379، 148 ص.

7-4. ولايت فقيه ، حضرت امام خميني(ره)،موسسه نشر و تنظيم آقار امام خميني(ره).

5. معاد

1-5. معاد و جهان پس از مرگ، ناصر مكارم شيرازي، چاپ دوم، قم، انتشارات هدف.

2-5. معاد، محسن قرائتي، چاپ دوم، قم، انتشارات در راه حق ، 1366.

3-5. قيام قيامت، محمد شجاعي، تهران، كانون انديشه جوان، 132 ص.

4-5. شفاعت، احمد مطهري و غلامرضا كاردان، انتشارات در راه حق.

6. قرآن و حديث

1-6. آشنايي با قرآن، دفتر برنامه ريزي و تاليف كتب درسي وزارت آموزش و پرورش تهران، سازمان تبليغات اسلامي ، 1370، 134 ص.

2-6. آشنايي با علوم قرآن، جواد محدثي، قم، نشر دفتر تبليغات (بوستان كتاب)، 1378، 136 ص.

3-6. فروغ حديث، محمود شريفي، قم، نشر معروف، 1379.

7. اخلاق و عرفان

1-7. گناه شناسي، محسن قرائتي، تنظيم محمدي اشتهاردي، تهران، پيام آزادي، 336 ص.

2-7. درآمدي بر سير و سلوك ، مجتبي تهراني، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1379، 108ص .

3-7. نامه ها و برنامه ها (مجموعه دستور العمل هاي اخلاقي الهام از قرآن و عترت)، حسن حسن زاده آملي، قم، انتشارات قيام، 1381، 280 ص.

4-7. گامي در مسير، جواد محدثي، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 224 ص.

8. سياست

1-8. دين و دولت، علي رباني گلپايگاني، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1377،

3-8. ماجراهاي هاشم آغاجري، روح الله حسينيان، تهران، مركز انتشارات اسناد انقلاب اسلامي، 147 ص.

9. تاريخ و سيره

1-9. سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، قم، موسسه امام صادق (ع)، 792 ص.

2-9. زندگاني فاطمه زهرا (ع)، سيد جعفر شهيدي ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 291 ص.

10. تاريخ ايران

1-10. مقدمه تحليلي تاريخ تحولات سياسي ايران (از عصر صفويه تا دوران معاصر)، موسي نجفي، تهران، نشر منير، 1378، 278 ص.

2-10. انقلاب اسلامي و سازمان مجاهدين خلق، تاريخ انقلاب اسلامي ويژه جوانان (1)، تهران، موسسه فرهنگي قدر ولايت، 156 ص.

11. فرزانگان

1-11. حديث بيداري (شرح زندگاني امام خميني)، حميد انصاري، تهران، دفتر نشر آثار امام خميني، 254 ص.

2-11. گلشن ابرار (زندگي نامه جمعي از عالمان و فرزانگان شيعه)، جمعي از نويسندگان، قم، نشر معروف، 1016 ص (2 جلد).

12. ادبيات

1-12.ميناي قلم (گزيده مقالات شيوا و نثر ادبي درباره امام علي (ع)) ، جواد محدثي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي (بوستان كتاب)، 1380، 231 ص.

2-12. كشتي پهلو گرفته (درباره زندگاني فاطمه زهرا (ع))، سيد مهدي شجاعي، انتشارات مدرسه، 160 ص. 

3-12. آفتاب در حجاب (درباره زندگاني حضرت زينب (س)) ، سيد مهدي شجاعي، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، 240 ص.

4-12. حكايتها و هدايتها (در آثار استاد شهيد مطهري)، محمد جواد صاحبي، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي (بوستان كتاب)، 1379، 425 ص.

13.پرسش و پاسخ

1-13 . در محضر علامه طباطبايي (665 پرسش و پاسخ ها اعتقادي، اخلاقي ، تفسيري، حديثي، فلسفي و عرفاني) ، محمدحسين رخ شاد، قم، انتشارات نهاوندي، 1380، 256 ص.

2-13. پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب اسلامي آيت الله خامنه اي، تهران، موسسه فرهنگي قدر ولايت، 1380، 423ص.

3-13. پرسش ها، پاسخ ها و توصيه ها، آيت الله جوادي آملي، قم، مركز فرهنگي نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاهها ، 1380، 96 ص.

4-13. در محضر حكيم علامه جعفري (مجموعه پرسشها و پاسخها)، تنظيم محمدرضا جوادي و علي جعفري، تهران، موسسه تدوين آثار علامه جعفري، 1380، 262 ص.

5-13. پرسش ها و پاسخ ها (ولايت فقيه و مباحث حكومت ديني،-شوراي نگهبان ،حقوق زنان)، محمدتقي مصباح يزدي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1378.

6-13. پاسخ به پرسشهاي مذهبي، ناصر مكارم شيرازي و جعفر سبحاني، قم ، انتشارات هدف، 7-13. سوال هاي ديروز، امروز، فردا، (پاسخ به ابهامات نوجوانان و جوانان) ج اول، حسين اميني، علي اصغر احمدي، محمدعلي سادات، انتشارات مدرسه، 95 ص.

8-13. پرسش ها و پاسخ ها، رضا كاشفي، قم، دفتر نشر معارف، 4 دفتر، 1380.

9-13. پاسخ به شبهات نظارت استصوابي، عباس نيكزاد، قم، نشر دفتر نظارت و بازرسي انتخابات استان قم، 92 ص.

14. گوناگون

1-14. چرا و چگونه بخوانيم؟، حسين سيدي، تهران، كانون انديشه جوان، 1379 ص، 40 ص.

2-14. پيروي خضر خرد (چرايي تقليد)، حسن ابراهيم زاده، كانون انديشه جوان، 1380، 112ص.

3-14. خواب و نشان هاي آن، محمد شجاعي، تهران، كانون انديشه جوان، 1379، 94 ص.

4-14. روشها (ي مطالعه، ترجمه، نگارش، تندخواني، خلاصه نويسي و…) جواد محدثي، قم، نشر معروف، 1380، 224 ص.

5-14. تصميم هاي بزرگ جواني، محمدباقر پوراميني، تهران، كانون انديشه جوان، 1381، 72 ص.

6-14. جوان و بحران هويت، محمدرضا شرفي، تهران، انتشارات سروش، 205 ص.

7-14.جوانان و روابط، ابوالقاسم مقيمي، مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم، 1380، 175 ص.

8-14. بشير 79، پايگاه اطلاع رساني موسسات پژوهشي- اسلامي قم،مركز مديريت حوزه علميه قم،68 ص.

9-14. راهنماي پايگاههاي اسلامي برروي internet ، قم، نشر سايت شيعه سرچ.

10-14. راهنماي فتاوا، برخي تفاوتهاي فتاواي امام و مقام معظم رهبري، محمد حسين فلاح زاده، قم، نشر معروف، 168 ص.

11-14. جوانان چرا؟ راهكارهاي مبارزه با برخي از خرافات و مشكلات جوانان، مصطفي زماني، قم، نشر پيام اسلام، 160 ص.

12-14. مهندسي تمدن اسلامي، معرفي دستاوردها و روند آينده فرهنگستان علوم اسلامي قم، نشر دفتر فرهنگستان علوم اسلامي قم، 32 ص.

15. شهداء

1-15. نيمه پنهان ماه 1، چمران به روايت همسر شهيد، به قلم حبيبه جعفريان، تهران، انتشارات روايت فتح، 65 ص.

2-15. نيمه پنهان ماه 3، حميد باكري به روايت همسر شهيد، به قلم حبيبه جعفريان، تهران ، انتشارات روايت فتح، 57 ص.

3-15. شهيد آويني (سيري در آثار)، حبيبه جعفريان، تهران ، نشر كتاب صبح، 135 ص.

4-15. شهيد مالكوم ايكس، فرشته مرادي، تهران ، نشر تبارك، طرح و اجرا: كتاب دانشجويي ، تهران، نهاد رهبري دانشگاه صنعتي شريف، 72 ص.

16. دشمن شناسي

1-16. مباني فراماسونري، گروه تحقيقات علمي، ترجمه سعيد مير، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، 600 ص.

2-16. يهوديان جهان، عبدالوهاب محمد المسيري، ترجمه عبدالكريم جادري، تهران، نشردوره عالي جنگ دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ، 96 ص.

3-16. اقتصاد رژيم صهيونيستي، فضل النقيب، ترجمه عبدالكريم جادري، تهران، نشر دوره عالي جنگ دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 72 ص.

4-16. فراماسونري (پيرامون سازمان مخفي فراماسونري در ايران و جهان، محمد خاتمي، تهران، نشر كتاب صبح، 150 ص.

5-16. بحران آمريكا (انتقادات مردم و شخصيتهاي علمي، سياسي و فرهنگي آمريكا نسبت به دولت آمريكا، هادي قطبي، قم، نشر احمديه، 80 ص.

6-16. سير تاريخي تورات (تحريفات 18 دوره اي در كتاب مقدس)، قم، انتشارات در راه حق، 38 ص.

7-16 تاريخ يك ارتداد،.اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل ، پروفسور روژه گارودي،ترجمه مجيد شريف ،تهران، انتشارات رسا.

8-16. محاكمه آزادي ،دفاعيات پروفسور روژه گارودي در[بي]دادگاههاي[صهيونيستي] فرانسه به جرم افشاي حقايق تاريخي، تهران ، نشر كيهان.

باتشکر ازمركزفرهنگي تبليغي آينده سازان قمنهاد نمايندگي ولي فقيه دراتحاديه انجمنها ي اسلامي دانش آموزان كشور

+ نوشته شده در  84/04/15ساعت 22:10  توسط دانش پژوه  |