تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام را در دنیای علم و معرفت باید دمید

دریافت نسخه PDF دیدار اساتید دانشگاه/ الزامات پیشرفت،وظیفه اساتید باحجم:184کیلوبایت

پیوندهای مرتبط فهرست شده بیانات فهرست بندی شده بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌ها خبر خبر عکس عکس فیلم فيلم صوت صوت نقشه‌راه

8/6/1388نسخه قابل چاپ

 

 

بیانات مهم رهبر فرزانه در دیدار اساتید دانشگاه‌ها

جنبش نرم افزاری،سکولاریسم علمی،رشته های علوم انسانی،جنگ نرم،انقلاب مخملین، تقسيم توان در برنامه‏ريزى رشته‏هاى گوناگون علمى، عدم ملاک پیشرفت بودن تعداد مقالات درآی.اس.آی و...

***نکته بسیار مهم و حیاتی و صحیحی از این سخنرانی که دشمنان و صهیونیست ها زا آن براشفتند: در همين زمينه من اين را عرض بكنم كه طبق آنچه كه به ما گزارش دادند، در بين اين مجموعه‏ى عظيم دانشجوئى كشور كه حدود سه ميليون و نيم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پيام نور و بقيه‏ى دانشگاه‏هاى كشور داريم، حدود دو ميليون اينها دانشجويان علوم انسانى‏اند! اين به يك صورت، انسان را نگران ميكند. ما در زمينه‏ى علوم انسانى، كار بومى، تحقيقات اسلامى چقدر داريم؟ كتاب آماده در زمينه‏هاى علوم انسانى مگر چقدر داريم؟ استاد مبرزى كه معتقد به جهان‏بينى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‏شناسى يا روانشناسى يا مديريت يا غيره درس بدهد، مگر چقدر داريم، كه اين همه دانشجو براى اين رشته‏ها ميگيريم؟ اين نگران كننده است. بسيارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‏هائى هستند كه مبنايش ماديگرى است، مبنايش حيوان انگاشتن انسان است، عدم مسئوليت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، اين علوم انسانى را ترجمه كنيم، آنچه را كه غربى‏ها گفتند و نوشتند، عيناً ما همان را بياوريم به جوان خودمان تعليم بدهيم، در واقع شكاكيت و ترديد و بى‏اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل كنيم؛ اين چيز خيلى مطلوبى نيست. اين از جمله‏ى چيزهائى است كه بايستى مورد توجه قرار بگيرد؛ هم در مجموعه‏هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مركز تصميم‏گيرى كه در اينجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‏ها و بيرون دانشگاه‏ها. به هر حال نكته‏ى بسيار مهمى است. اين حالا راجع به مسائل مربوط به دانشگاه....
 
***اگر در زمينه‏هاى مسائل اجتماعى، مسائل سياسى، مسائل كشور، آن چيزهائى كه به چشم باز، به بصيرت كافى احتياج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما كه استاد او هستيد، رتبه‏ى بالاترِ افسر جوانيد؛ شما فرمانده‏اى هستيد كه بايد مسائل كلان را ببينيد؛ دشمن را درست شناسائى بكنيد؛ هدفهاى دشمن را كشف بكنيد؛ احياناً به قرارگاه‏هاى دشمن، آنچنانى كه خود او نداند، سر بكشيد و بر اساس او، طراحى كلان بكنيد و در اين طراحى كلان، حركت كنيد. در رتبه‏هاى مختلف، فرماندهانِ بالا اين نقشها را ايفا ميكنند...
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 4:14  توسط دانش پژوه  | 

دریافت نسخه PDF دیدار دانشجویان/جنگ نرم،حمایت از دولت،برخوردباتخلفات باحجم:221کیلوبایت

پیوندهای مرتبط فهرست شده بیانات فهرست بندی شده بیانات در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی عکس عکس فیلم فيلم صوت صوت نقشه‌راه

4/6/1388نسخه قابل چاپ

 

 

بیانات بسیار مهم رهبر فرزانه در دیدار دانشجویان و نخبگان علمی

از همین سخنرانی:دستگاه استكبار فقط ايالات متحده‏ى آمريكا نيست، يا فلان رئيس جمهور و فلان دولت آمريكا يا فلان كشور اروپائى نيست؛ دستگاه استكبار يك شبكه‏ى عظيم‏ترى است كه شامل اينهاست؛ شبكه‏ى صهيونيستى هست، شبكه‏ى تجار اساسىِ بين‏المللى هست، مراكز پولىِ عظيم دنيا هست؛ اينها هستند كه مسائل سياسى دنيا را دارند طراحى ميكنند؛ دولتها را اينها مى‏آورند، اينها ميبرند. اين مجموعه كه تويش دولت ايالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خيلى از اين نفتخوارهاى ثروتمند منطقه‏ى خودمان هستند، با يك چنين قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدكشى بشدت مخالفند؛ بنابراين هرچه بتوانند، در مقابله‏ى او كار ميكنند. توى اين سى سال هم بيكار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بيكار نميمانند؛ مگر آن وقتى كه شماها همت كنيد؛ شما جوانها كشور را از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ امنيتى به نقطه‏اى برسانيد كه امكان آسيب پذيرى‏اش نزديك به صفر باشد؛ آن وقت كنار ميكشند و توطئه‏ها تمام خواهد شد. اينى كه من توى اين چند سال به دانشگاه‏ها مرتب راجع به مسائل علم و تحقيق و پژوهش و نوآورى و جنبش نرم‏افزارى و ارتباط صنعت و دانشگاه و اينها اين همه تأكيد كردم، براى خاطر اين است كه يك ركن امنيت بلندمدت كشور و ملتتان علم است.
 متن کامل این سخنرانی مهم را  حتما در ادامه همین مطلب ببینید:

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 4:3  توسط دانش پژوه  | 

سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نهادي بي­نظیر در جهان

شکل­گیری. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، احزابِ چپ اصرار زيادي داشتند كه ارتش جمهوري اسلامي منحل شده و ارتش خلقي تاسيس شود كه با مخالفت امام خمينيره مواجه شدند. هرچند اين گروه­ها كه خودشان هم مسلح بودند تمام تلاش خود را بكار بستند ولي بعلت عدم نفوذ در بدنه جامعه كه اغلب متدين و پيرو مرجع تقليد خود بودند، اين احزاب موفق نشدند ارتش دلخواه خود را شكل دهند. امام خمينيره كه در قدم دومِ انقلاب خود، در حال نهادسازي و قانونمند كردن نظام بود يك قدم پيش­تر گذاشت و در ارديبهشت 58، دستور ايجاد نهادي با عنوان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را صادر كرد. اين نهاد در واقع تركيبي از چهار سازمان نظامي غير رسمي بود: 1- گارد ملي كه اغلب اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان ايراني در آمريكا و كانادا بوده و غالبا به مهندس بازرگان منتسب بودند.  2- زندانيان سياسي رژيم گذشته كه در پادگان جمشيديه مستقر بوده و معمولا به آقاي موسوي اردبيلي منتسب مي­شدند. (جواد منصوري، ابوشريف، دوزدوزاني، حاج محمدزاده)  3- سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه قبل از انقلاب پايه­ريزي شده بود و سابقه تشكيلاتي و نظامي بيشتري داشت.  4- آخرين گروه با عنوان ساپا تحت نظر شهيد محمد منتظري قرار داشت. اين گروه عمدتا از عناصر مبارزي كه در لبنان آموزش چريكي ديده بودند، تشكيل مي شد( محمد بروجردي، محسن رضايي، ذوالقدر، الويري و رحيم صفوي)

تنوع ديدگاههاي اين گروه­ها بخصوص با گروه اول كه در ساختمان سابق ساواك مستقر بود، باعث شد بعضي افراد از اين نهاد خارج شده و حيات سياسي ديگري براي خود رقم بزنند. بهرحال اين سازمانها بعد از ادغام و تشكيل سپاه، با تدبير امام خميني از دولت جدا شده و تحت نظر شوراي انقلاب قرار گرفت. فلسفه تشكيل چنين نهادي در آن زمان ناكارمدي سازمانهاي موجود در مقابله با تهديدهاي بسيار متنوع عليه انقلاب اسلامي بود. نكته حائز اهميت در شكل­گيري سپاه، اصرار معمار انقلاب بر فرهنگي و معنوي بودن پاسداران انقلاب اسلامي بود كه امروزه مزاياي اين جنبه­ي فرهنگي بيشتر به چشم مي­خورد.

تثبیت انقلاب. در ادامه گزيده­اي از تلاشهاي اوليه­ي سپاه در مسير تثبيت انقلاب اسلامي آمده است: 1- برخورد با بقاياي رژيم شاه در روزهاي اول پس از پيروزي انقلاب، 2-  مقابله با گروهك­هاي براندازي مانند فرقان 3- خنثي سازي كودتاي نوژه. 4- انهدام سازمان منافقين در داخل كشور. 5-  انهدام گروهكهاي تروريستي چپ در بحرانهاي آمل و گنبد. اين موفقيت امنيتي به قدري چشمگير بود كه يكي از بقاياي احزاب چپ اذعان كرد؛ كاري كه سازمانها امنيتي رژيم گذشته طي 40 سال نتوانستند انجام دهند سپاه در كمتر از 2 سال انجام داد. 6- برقراري امنيت در شمال غرب كشور در مقابله با گروهك­هاي دموكرات و كومله در شهرهاي سردشت، مهاباد، سنندج و غیره 7-  برقراري امنيت در جنوب شرق كشور (سيستان و بلوچستان). 8- حفاظت از شخصيت ها، اماكن حياتي و پرواز هواپيماها.

جنگ ایران و جهان. بعد از تثبيت انقلاب، مهمترين يادگار سپاه، پيروزي در 8سال دفاع مقدس بود، تنها واقعه­ي نظامي ايران طي دويست سال اخير كه حتي يك وجب از خاك ايران از دست نرفت. در اين جنگ بزرگ كه اسيران گرفته شده از دشمن از 13 مليت محتلف بودند و نزدیک به شصت كشور دنيا كمك مالي و نظامي به دشمن ايران مي­كردند ثابت شد كه پاسداران انقلاب اسلامي چون كوه استوار هستند.

نابسامانی­های بعد از جنگ. سپاه که طی 8سال دفاع مقدس، کارکنانش هیچ تکلیفی بجز دفاع از خاک کشور متصور نبودند، بعد از پایان جنگ احساس کرد با مشکلات عمده­ای دست به گریبان است. ابتدا بعضی تلاش می­کردند که سپاه را در ارتش ادغام کنند که با مخالف مقام معظم رهبری مواجه شدند. بعد از عبور از بحرانِ اصل موجودیت، مسایل معیشت کارکنانش که ده سال از دنیا بریده بودند، سپاه را رنج می­داد. عدم سازماندهی متناسب با زمان صلح، ضعف و نقص قوانین و مقررات، مشکلات سیاسی- فرهنگی داخلی کشور بعد از فقدان معمار کبیر انقلاب و تداوم تهدیدات خارجی از مسایل عمده­ای بود که هرکدامش برای اضمحلال یک سازمان کافی است. ولی سپاه از همه­ی این بحرانها به سلامت بیرون آمد.

سازندگی؛ جبهه جدید ایثار. بعد از جنگ 8ساله­ي دنيا عليه ايران،  انقلاب اسلامي احتياج به بازسازي گسترده­اي داشت. در واقع اين سازمان منعطف بنا به استراتژي نظام پا در عرصه سازندگي گذاشت. البته اغلب اين همكاري­ها با دولت يا در نقاط محرومي بود كه كسي حاضر نبود در آنجا فعاليت كند و يا بعلت تحريم­هاي غرب امكان انجام پروژه­ها توسط مجريان خصوصي نبود. سپاه در این فعالیتهای سازندگی اهداف مختلفی را دنبال می­کرد؛ مثلا الگو سازی در مسیر سازندگی، رسیدگی به مناطق محروم و ابتکار در مقابل تحریم­های غرب از این دست اهداف بودند که همگی در جهت ماموریت ذاتی سپاه در مسیر پاسداری از انقلاب بوده که نتایج چشمگیری مانند سد کرخه بزرگترین سد خاکی جهان و صدها پروژه­ی بزرگ و کوچک دیگر داشت.

دستگاه­های تراش. هرچند راهبرد سپاه مبتنی بر توان نیروی انسانی است ولی این نهاد انقلابی که در دوران جنگ بواسطه تحریمها مجبور به ارتقاء توان تولید تسلیحات شده بود امروزه با رسیدن به مرزهای دانش تسلیحاتی موجب عزت انقلاب اسلامی در جهان شده است. مثلا در بحبوحه جنگ بعضی کشورها به ایران بیسیم می­فرختند و همزمان به عراق رمزیاب آن بیسیم را می­فروختند! لذا پاسدران انقلاب به این باور رسیدند که کوچکترین وابستگی به غرب در این زمینه خسارات بزرگی را به دنبال خواهد داشت. کشوری که روزگاری مشاوران نظامی امریکا برایش تصمیم می­گرفتند و همه چیز را باید از کارخانه­های آنها می­خریدند، در زمان کمبود ارز و تسلیحات و در اوج جنگ، سه­هزار دستگاه تراش وارد کشور کرده و بین صنعتکاران تقسیم کرد و اعلام کرد هرکس هزار پوکه خمپاره بسازد، صاحب دستگاه تراش می­شود و با این ابتکار صنایع سپاه شکل گرفت. سال 64 سپاه برای عملیات احتیاج به 1.5میلیارد دلار جهت خرید موشک تاو داشت در حالی که کل ارز کشور 8 میلیارد دلار بود لذا تصمیم به ساخت این موشک گرفت. وقتی اولین موشک آزمایشی تاو در بیابانهای سمنان بالای سر پرتاب­کننده منفجر شد کسی نمی­توانست پیش­بینی کند روزگاری همین مردانِ با اراده، قدرت اول ساخت موشک در منطقه خواهند شد.

منافقین، شنود، جنگ روانی، رسوایی. در دوران اصلاحات، منافقین داخلی در جهت فتح سنگر به سنگر نهادهای انقلابی، بعد از زمینگیر کردن وزارت اطلاعات به دنبال ضربه زدن به سپاه بودند و در اوج تهدیدات امریکا پروژه­­های مختلفی را علیه سپاه کلید زدند. اصلاح طلبان که ابزار قدرت را هم در اختیار داشتند هر هفته با حضور خسرو تهرانی، محسن آرمین، امین­زاده و چند تن دیگر در شهرک محلاتی سپاه جلسه برگزار می­کردند تا پروژه­ی جدیدی را علیه سپاه آغاز کنند آنها به واسطه در اختیار داشتن سازمانهای امنیتی دائم مکالمات سپاه و بسیج را شنود کرده بر اساس آن برنامه­ریزی می­کردند. از تحریف سخنان فرمانده سپاه گرفته تا اتهام ترور حجاریان  همگی از همین مرکز فرماندهی می­شدند. البته نقش سعید حجاریان که دوره­ی آموزش جنگ روانی را خارج از کشور طی کرده بود، نیز نباید فراموش شود. مطبوعات دوم خردادی از هیچ تهمتی علیه سپاه دریغ نمی­کردند و این چالشها در حالی سپاه را آزار می­داد که این نهاد موظف بود طبق ماموریتش از انقلاب و دستاوردهایش نیز دفاع کند. اما نهایتا این پاسداران انقلاب اسلامی بودند که توانستند باعث رسوایی منافقین داخلی شوند. مخصوصا از سال 82 روشنگریهای زیادی برای مردم انجام شد تا نفاق بعضی اصلاح طلبان آشکار شد و مردم از آنها روی برگرداندند.

دیوانه­ترین رییس­جمهور تاریخ امریکا هم ترسید! عربده­کشان کاخ­ سفید در اوج اقتدار نظامی، خود را در مقابل هیچ نهادی در دنیا پاسخگو نمی­دیدند و بدون هیچ منطقی تنها برای غارت منابع به عراق حمله کرده و افغانستان را نیز اشغال کردند. علیرغم اینکه امریکایی­ها بارها اعلام نمودند دشمن اصلی آنها ایران است ولی نتوانستند به ایران حمله کنند که به اذعان کارشناسان خودشان مهمترین عامل بازدارنده، توان سپاه در طراحی جنگ نامتقارن بود. چه آنکه در تمام شبیه­سازی­های آنها یک ناو 500میلیون دلاری توان مقابله با 48 قایق تندروی 50هزار دلاری را نداشت چرا که این قایقها با حمل موشکهای کروز از 48 زاویه مختلف در بازه زمانی بسیار محدود خود را به ناو می­رسانند. درحالی که میانگین عمق خلیج فارس بسیار کم بوده و منطقه قابل کشتی­رانی در تنگه هرمز تنها سه کیلومتر عرض دارد، غرق شدن کشتی منجر به بسته شدن گلوی انرژی جهان برای 4 الی 6 ماه خواهد شد، البته در صورتی که بدون هیچ مزاحمتی بتوانند لاشه کشتی را از آن منطقه خارج کنند! لذا در مقابل این راهبرد سپاه حتی دیوانه­ترین رییس جمهور تاریخ امریکا هم جرات حمله به ایران را پیدا نکرد.

بی­نظیرترین و منعطف­ترین نهاد در جهان. سالهای اخیر در پی توانمند شدن پیمانکاران داخلی و بعد از تغییر فرمانده سپاه، این نهاد انقلابی راهبردش را از سازندگی، کمی به سمت فعالیتهای فرهنگی و علمی متمایل کرده است تا در این جبهه نیز مسیر را برای انقلاب اسلامی باز کند. تقویت مراکز تحقیقاتی، ارتباط مداوم بین صنایع و مراکز علمی کشور، توجه به ادامه تحصیل کارکنان، یگانهای مختلف سایبری و اینترنتی، حضور رسانه­ای و مطبوعاتی و برنامه­های فرهنگی میان­مدت و بلند مدت دیگر از رویکردهای جدید سپاه است تا برای همه ثابت شود که تدبیر امام خمینی منجر به تشکیل منعطف­ترین سازمان جهان شده است.


پی­نوشت: اطلاعات كامل عملیات شبیه­سازی پنتاگون که خروجی آن شکست قطعی ناوهای امریکا در جنگ مقابل قایقهای تندرو سپاه است را ميتوانيد اینجا از قول نیویورک تایمز بخوانند. مشخصات و محدوديتهاي تنگه هرمز را هم اينجا ببينيد.

منبع : وبلاگ نسل خمینی : http://iranpolitics.blogfa.com/post-254.aspx 

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 3:41  توسط دانش پژوه  | 

در يكي از سال هاي ابتداي دهه 60، در ايامي كه عضو ثابت تحريريه روزنامه كيهان بودم و سرويس يا صفحه مقالات روزنامه را دبيري مي كردم، يادداشتي نوشتم با عنوان: "در اسلام علوم پايه الهيات است نه علوم تجربي و رياضي"؛ مطلب به سبك و سياق آن سال ها حروف‌چيني شد و نهايتاً در صفحه مقالات كيهان چاپ شد. چون صفحات لايي روزنامه از شب قبل چاپ مي شد، اول صبح كه به روزنامه رفتم از طرف شوراي سردبيري كه اعضاي آن بعد ها حلقه كيان را تشكيل دادند، احضار شدم. جلسه اي تشكيل شد كه بيشتر به جلسه بازجويي شباهت داشت تا نشستي براي مباحث علمي و ژورناليستي و يا مباحثات طلبگي! يكي از اعضاي شورا بي مقدمه به من گفت شما بگو ببينيم مشكلت با دكتر سروش چيست؟

گفتم متوجه نمي شوم چرا چنين سوالي از بنده مي كنيد. صفحه مقالات كه در صدر آن يادداشت مورد اشاره در بالا چاپ شده بود را نشانم داد. فوري افتاد. دستش را خواندم و متوجه شدم احضار اين الاحقر از كجا آب مي خورد.

گفتم اين مطلب چه ربطي دارد به مشكل بنده با دكتر سروش؟

گفت شما خوب مي داني كه اين گونه افكار برگرفته است از تفكرات دكتر احمد فرديد و اين را هم ما مي دانيم كه فرديد يكي از مخالفان جدي انديشه دكتر سروش است.

گفتم از آن جا كه موضوع يادداشت يك بحث علمي و كلامي است، بفرماييد ايراد مطلبم در كجاست اعم از اين كه مخالف و يا موافق با تفكر آقايان سروش و فرديد باشد...

از آن روز تقريباً از نوشتن منع شدم. كج دار و مريز مطالبي مي نوشتم. گذشت تا اين كه زد و چند ماه بعد از آن واقعه به بهانه سالروز شهادت شيخ شهيد آیت‌الله شیخ فضل الله نوري مطلبي را نوشتم كه از زير دست آن ها در رفت و در يكي از صفحات لايي كيهان درج شد. آن ها هم كوتاهي نكردند و قاطعانه تمام صفحات لايي را دادند خمير كردند و اين گونه از انتشار آن جلوگيري كردند. در آن يادداشت به موضوع منور الفكري در ايران پرداخته، سرنخ آن را از انديشه كساني چون آخوندزاده و ملكم خان گرفته تا رسيده بودم به زمانه خودمان و خلاصه نقد افكاري كه سروش در ستاد انقلاب فرهنگي اشاعه داده بود...

و اما مقصود از آوردن اين مقدمه از خود گفتن نيست. خواستم با ياد آوري آن ايام، ذهن خواننده يادداشت را به سابقه فعاليت فرهنگي جريان سروش"ايسم" حد اقل در بعد از انقلاب متوجه سازم.

خواستم بگويم اين كه سروش در سياهه!اي از 20 سال تلاش فرهنگي (البته مذبوحانه) خود و همفكرانش سخن گفته و آن طور كه شنيدم، كودكانه اظهار خوشحالي كرده كه آن همه، امروز به بار نسشته است، از اين جهت كه اقراري است بر فعاليت اين جريان از سال هاي ابتداي دهه 60، حرف درستي است. تلاشي كه به صورت نهان‌روشانه و در حقيقت منافقانه آغاز شد. به‌طوري كه از نگاه مردم پنهان ماند اما از نگاه ژرف بين شخصيتي چون دكتر فرديد كه بنا به نقلي شهيد مطهري ايشان را يكي از كفرشناسان خوانده بودند، نمي توانست مخفي بماند.

خاطرم هست در يكي از جلسات كه خدمت مرحوم دكتر فرديد بودم، ايشان صراحتا مي گفتند من در لايه هاي زيرين كتاب "نهاد نا آرام جهان" نوشته دكتر سروش رگه هايي از غربزدگي مضاعف و اباحي گري مي بينم كه اگر جلو اشاعه اين گونه مضلات در افهام ومزلات در اقدام گرفته نشود، سر از جامعه باز مورد پسند كارل پوپر يهودي در خواهد آورد. مي گفتند نيات مكتوم امروز سروش اگر افشا نشود، هرروز بيش از پيش بروز كرده و كار را به جايي خواهد رساند كه تمام كتب دانشگاهي ما از اين گونه بد آموزي ها پر شود.

استاد فرديد مي گفتند در 22 بهمن 57 مظهر اسم اعظم الله حضرت مهدي "عج" براي يك لحظه پرده را كنار كشيدند و با نظره اي كلمح البصر طرحي نو در انداختند و اين تحول بزرگ را در ايران صورت دادند. ايشان مي گفتند اين گونه اقدامات مسموم در قلمرو فرهنگي ما و انقلاب اسلامي امان را در حجاب مي برد و از مرئاي آن عاليجناب دور مي سازد!

فرديد ژان پل سارتر را دجال مي دانست و معتقد بود امثال سروش نوكر نوكر اين دجال هستند كه با فلسفه درايي هاي خود زمينه ساز انانيت و ميدان دادن به نفس اماره بالسوء مي شوند. دكتر فرديد مي گفت افكار سروش، سر از آزادي كفورانه اي در خواهد آورد كه انسان را خود محور نموده و تمناي آزادي از خدا را در نهاد او مي نشاند، حال آن كه آزادي مورد نظر اسلام، آزادي شكورانه اي است كه در عبوديت حضرت حق متجلي مي شود و انسان را از تمام تعلقات نفس اماره مي رهاند.

من از آن روز كه در بند توام آزادم
پادشاهم كه به دست تو اسير افتادم

دكتر فرديد انديشه سروش را بر گرفته از غربزدگي مضاعفي مي دانست كه ميوه تلخ شجره خبيث 400 سال تاريخ جديد غرب است. علوم انساني و جامعه شناسي غرب را بر گرفته از الهامات فجور زده كساني چون گورويچ و اسپينوزا مي دانست و اعتقاد راسخ داشت سروش جلو دار اشاعه اين انديشه ابليسانه در دانشگاه هاي جمهوري اسلامي است...

افسوس كه در آن سال ها اين سخنان گوش شنوايي نداشت و كسي باورش نمي شد آن كه ساعت ها برنامه رسانه ملي را در اختيار گرفته و زير نقاب مثنوي معنوي خود را مخفي كرده، پيگير چه اهدافي است؟

مراد راقم اين سطور از اين نوشتار اعلام اين واقعيت عبرات آموز است كه ما در طول سال هاي گذشته از همان سال هاي ابتداي دهه 60 كه ستاد انقلاب فرهنگي را به سروش سپرده بوديم، مرتكب غفلتي بزرگ شديم.

كسي را به عنوان مسئول و يا يكي از مسئولين ستاد انقلاب فرهنگي تعيين كرديم كه نماينده تفكري بود كه از غروب حقيقت در غرب نشات مي گرفت. كاسه ليس انديشه كساني چون هنا آرنت يهودي و كارل پوپر صهيوني كه يكي در كتاب خشونت و ديگري در كتاب جامعه باز و دشمنانش زيركانه جاي خدا و انسان را عوض كرده، از انسان خدايي جديد ساخته تا خداي حقيقي را بازيچه خود و آمال مستكبرانه خود سازند.

همين انديشه ها بود كه در ذهن كساني نقش بست كه در دهه 70 ادعاي نخبگي در جامعه كردند و باني ادبياتي شدند كه از دل سياه آن موضوعاتي چون تاريخي پنداشتن دين، قبض و بسط تئوريك شريعت، قيام عاشورا را خشونت و دوره دين مداري را پايان يافته و تفكر خميني را مستحق موزه و اجتهاد در نص را لازمه اداره جامعه و...بر آمد و نسخه سكولاريسم براي ملت دين باور ايران پيچيد.

حقير در يادداشتي كه در مطلع اين نوشتار اشارتي به آن داشتم، آورده بودم آن چه به نام علوم انساني در غرب شكل مي گيرد و ما دانسته و ندانسته در دانشگاههاي خود به خورد دانشجو مي دهيم، بر گرفته است از انديشه ابليسانه اي كه با رنسانس قوانين بر ساخته بشري را جايگزين كتب آسماني و وحياني نمود. تلويحاً گفته بودم اين كه علوم پايه را به جاي الهيات، علوم تجربي و رياضي مي دانند، بر گرفته است از نقشه شوم هيات هاي علمي متشكل از حلقه هاي صهيوني، ماسوني و بهايي. در آن جا از كتاب جامعه باز كارل پوپر سند داده بودم كه عهد انبيا الهي را عهد وحشيت و بربريت مي داند و تنها راه نجات بشر را در دوري او از شريعت و قطع ارتباطش با آسمان و كلام ا... مي پندارد.

اما آن نوشتار و اساساً اين قبيل افكار زير فشار سانسور جريان فرهنگي حاكم اجازه نشر فراگير نمي يافت و همين غفلت بود كه ما را به جايي رسانيد كه پس از 30 سال تازه حواسمان متوجه رو دستي شده است كه از امثال سروش خورده ايم. تازه به خود قبولانده ايم كه روش هاي نرم بيش از سلاح و حمله فيزيكي مي تواند ما را در معرض خطر جدي براندازي قرار دهد.

البته جاي شكرش باقي است چون هر جا جلو ضرر را بگيريم منفعت است.

به عنوان مثال: يك بررسي سطحي و بازبيني سريع در علوم انساني و در آن چه در دانشگاههاي كشور به عنوان متون درسي تدريس مي شود، ما را متوجه اين واقعيت خواهد كرد كه در سال هاي گذشته مار در آستين عرصه فرهنگ پرورده ايم. نمونه اش در قلمرو علوم سياسي! و چند و چون تفكر نسلي كه براي حوزه ديپلماسي تعليم داده و تربيت كرده ايم. اين نسل در شرايطي كه رئيس جمهور در مجامع بين المللي از مديريت جهان و ظرفيت بالاي راه انبياء براي اين مهم سخن مي گويد، خاموش است. بعضاً نه تنها مطلب را باور نمي كند كه ناباوري خود را كه محصول همين آموزه هاي متون غربي است، دستمايه انكار اين حقيقت نيز قرار مي دهد.

خود باختگي كه فارغ التحصيل دانشگاههاي ما در برابر دموكراسي غربي از خود نشان مي دهد، آيا غير از اين است كه آن چه در دانشگاه آموخته، چيزي غير از تابوسازي در قبال انديشه هاي غرب و پيشرفت هاي ظاهري آن نبوده است؟ چرا سفير جمهوري اسلامي كه نماينده نظام است، نبايد بتواند با سري بلند و افتخار ارجحيت احكام خمسه الهي و اوامر قراني در مقابل حكم صادره از يك سامانه مبتني بر اكثريت عددي را با صداي بلند اعلام كرده و از آن دفاع كند. چرا؟

بگذريم... آن چه اين روزها از ضرورت اصلاح متون درسي و تحول اسلامي در قلمرو علوم و خصوصاً علوم انساني به گوش مي رسد، هر چند دير اما امر مباركي است كه اميد است با همت همه كساني كه دغدغه دين دارند بتواند ما را به مدينه طيبه نبوي و جامعه مهدوي برساند.

والسلام. سید حسین طاهری. منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=36189 

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 3:38  توسط دانش پژوه  | 

پاسخی به افتراهای آقای سروش

چندی است که از افترانامه جناب سروش ـ نويسنده مقيم آمريکاـ خطاب به مسئولين ارشد نظام مقدس جمهوری اسلامی می گذرد. بحمدالله شتاب حوادث فرهنگی، اجتماعی و سياسی در فرايند حرکت تکاملی انقلاب اسلامی آن چنان زياد است که فرصت چندانی برای بررسی اين قبيل مسائلِ درجة دوم باقی نمی گذارد اما تکليف اقتضاء می کند در اين خصوص هم تأمل کرده و زمانی را هم برای بازخوانی و تفسير اين مسائل اختصاص دهيم.

آقای سروش!

افترانامه تان در لحظه اول، موجب تأسّف و تعجب و حيرت خوانندگانش شد. باور کردنی نبود که مدعي منورالفکری هم چون شما که خود را از پيامبران هدايت (!) در عصر جديد می پنداريد اين قدر از واقعيات جامعه اسلامی به دور باشيد و با شعربافی و تحليل های سطحی بخواهيد به مصاف رويدادهای عميق و پيچيده برويد! از شما که عمری در سايه الطاف جمهوری اسلامی نمک خورده و افکارتان را به گوش هرکسی در اين کشور رسانده ايد، در شگفتيم که الگوی بديع، پيش رفته و تمدن ساز «مردم سالاری دينی» که متکی بر قواعد دينی و مبتنی بر تعامل محبت آميز مردم و حاکميت است را فهم نکرده و تحت تأثير القائات شبه علمی «ماکس وبر» (آن گونه که «حجاريان» در دادگاه اذعان داشت) خيال کرده ايد هر چه که با دموکراسی صوری غربی هم آهنگ نباشد پس استبداد و سلطانيسم است!

گفته ايد: حکومت دينی در حال زوال است و اشعاری هم زمزمه کرده بوديد. آقای سروش! اگر چنين است پس اين همه پيش رفت فرهنگی، علمی و فنی کشور ما در عرصه های هسته ای، پزشکی، هوافضا، علوم دينی، علوم عقلی و ... دليل بر چيست؟ اين همه رابطه محبت آميز و اين همه اميد و ايمان که در جامعه ما موج می زند را می بينيد يا نمی بينيد؟ آيا پيش رفت يک کشور که دوست و دشمن به آن معترف باشند، يعنی زوال آن کشور؟! آيا صدور پيام های سياسی و فرهنگی جمهوری اسلامی ايران به اقصی نقاط جهان از جمله لبنان، فلسطين، آمريکای لاتين، آفريقا و ساير ملت های جهان و پيروزی های مکرّر اين فرهنگ در مقياس جهانی، نشان زوال است يا نشان اقتدار و تثبيت و تکامل انقلاب اسلامی در مسير حقيقی  آن؟ آيا اگر چشم اميد ملت های زجرکشيده و ستم ديده از جور نظام های استکباری، به کشور ما و نظام ما باشد به اهدافِ از پيش تعيين شده، نزديک تر نشده ايم؟ آيا اگر همه ابرقدرت های جهان گرد هم آيند و با همه توان به دشمنی با يک نظام حکومتی بپردازند و کاری هم از پيش نبرند و در مواقع متعدد دست نياز به سوی آن دراز کنند به اين معناست که آن نظام حکومتی، اهميتی ندارد و اقتداری و قوتی ندارد و رو به زوال هم هست؟! آقای سروش! متأسفانه افترانامه غيرمنطقی و کينه توزانه شما خواننده را به ياد صدر اسلام می اندازد؛ به ياد حکومت اسلامی آن دوران، که از يک سو، مراد دل مؤمنين و متقين و از ديگرسو، مورد بغض و نفرت منافقان و مشرکان بود. حال باورمان می آيد که چگونه عده ای از فرط نفرت می توانند پيشوايان عدالت و پاکی را در خونشان بغلطانند و آن را جشن بگيرند!

 آقای سروش!

عصبانيت کاذب و الکی را کنار بگذاريد و کمی تأمل کرده و سعی کنيد حوصله به خرج داده و از اين گونه حبّ و بغض ها که در شأن مدعيان روش فکری نيست به دور باشيد و با واقعيات جامعه اسلامی و جامعه غربی رابطه برقرار کنيد. می توان با يک نظام، مخالف بود اما انصاف داشت و به حقايق اعتراف کرد؛ عمروعاص را به ياد بياوريد که دشمن اميرمؤمنان (ع) بود ولی با اين حال، در مدح او شعر هم می گفت! مجدداً سعی کنيد دشمنی با قومی، شما را از دايرة عدالت خارج نسازد. شما در افترانامه ای که مالامال از تعابير بی مايه و ضعيف بود از بی اعتماد شدن مردم نسبت به نظام و انقلابشان سخن گفته بوديد. آقای سروش! حضور بی سابقه و رکوردشکنانه و مشتاقانه اقشار مختلف ملت را در انتخابات دهم رياست جمهوری نديديد؟ آيا انگشت سبّابة جوهری شدة چهل ميليون ايرانی در روز بيست و دوم خرداد امسال، شاخص اعتماد ملی نبود؟ آيا رأی بيست و پنج ميليونی مردم به رئيس جمهور ولايی، شاهدی بر عشق مردم به نظام جمهوری اسلامی به شمار نمی رود؟ آيا حضور گسترده مردم در تهران در نماز جمعه بيست و نهم خرداد امسال و نيز نماز جمعه هفته سوم ماه مبارک رمضان که به اذعان خبرگزاری ها از ابتدای انقلاب تاکنون بی سابقه بوده است به معنای بی اعتمادی مردم به نظام خودشان بود؟! آيا حضور ميليونی و دشمن شکنِ مردم مؤمن و انقلابی در روز قدس را شاهد نبوديد؟

 جناب سروش!

دوستان و اطرافيانتان شما را پدر روشن فکری دينی می دانستند و شما هم خودتان را معلم دين معرفی می کنيد. آيا به نظر شما معلم دين مردم ما، بايد به جايی پناهنده شود و در کشوری خانه بسازد که مظهر استبداد دمکراتيک در جهان بوده و سابقه طولانی در نفی ارزش های اسلامی و دشمنی با ملت و دل خون کردن آنها دارد؟ آيا مخالفت با مبانی و الگوی رايج در کشور بايد شما را به دست بوسی دشمن بکشاند؟ راستی! چرا قتل فجيع زن محجبه در آلمان را محکوم نکردید؟ چرا جنايات اسرائيل در غزه و ساير جنايت های استبدادمنشانه غرب، شما را به فکر فرو نبرد؟ مگر آمريکا و اسرائيل در طول حيات خود، صدها هزار نفر را در کشورهای مختلف از جمله در فلسطين، عراق، افغانستان، لبنان و ... به گام مرگ نفرستاده اند و با شکنجه و آزار زندانيان در گوانتانامو و ابوغريب و ... روی جنايت کاران تاريخ را سفيد نکرده اند؟ پس چرا شما که خود را مسلمان می ناميد از اين همه ظلم، خاطرتان مکدر نمی شود اما مرگ حدود بيست نفر از هم وطنانمان را، که خون آنها بر دوش اغتشاش گران و طراحان آنها سنگينی می کند، پيراهن عثمان کرده ايد؟ چه شده است که مفسر مثنوی و استاد شعر و ادب، اين چنين هرزه گويی کرده و در آستانه شصت و پنج سالگی، از ادب و اخلاق و معرفت دوری جسته و فحش نامه منتشر می نمايد تا عقده هايش را خالی کند؟ به نظر می رسد وقتی راه منطق بسته شود، بدگويی، بداخلاقی و بدرفتاری آغاز می شود؛ مثل کودکی که توان مقابله ندارد لذا در حين فرار، فحش می دهد و می گريزد! فحش نامه شما پيش از آن که جايگاه انقلاب و نظام را در دل ها تضعيف کند بيانيه ای غيرحرفه ای بود که کلمه کلمه آن، ضعف و انفعال شما را فرياد می زد! آيا شما همان سروش اخلاق پارسايان، تفرج صنع و نهاد ناآرام جهان و ... هستيد؟ آيا شما همان نويسنده فلسفی نويس و ادبی نويس هستيد که اکنون در بی منطقی و بدزبانی دست و پا می زند و اين امر، به يک «مشی» برای او بدل شده است؟ جناب سروش! پرده دری های قبلی تان درباره مراجع بزرگوار و اهانت هایتان به هنرمندان، شعرا و نيز نويسندگان هم سلک خودتان نيز هرگز از ياد و خاطره متفکران و ادب دوستان اين مرز و بوم پاک نخواهد شد! خواهشمنديم از آيات قرآن هم سوءاستفاده نکنيد. قبل از رجوعِ اين چنينی به قرآن بهتر است اعتقادات خود را اصلاح و پاکيزه کنید و آن گاه در اين وادی گام بنهید؛ «لايَمَسُّه الاالمُطهَّرون». در واقع، اگر چنين نکنید، قرآن هم برای شما سودی نخواهد داشت؛ «رُبَّ تالِ القرآن و القرآنُ يَلعَنُه»!

 جناب سروش!

شما در انتخابات دهم رياست جمهوری اخير از کانديدای خاصی حمايت کرديد و در ريزش آرای او از چهار ميليون به سيصدهزار، نقش بسزايی داشتيد! در اين انتخابات، ملت فهيم ايران که با انقلاب خود می خواهد راهی نو را به بشر هديه کند نشان داد برای شما و انديشه ها و پسندهايتان ارجی و قربی قائل نيست و همه تلاش های تحریف گرانه، التقاطی و غربی ـ که اکنون در آغوش همين غرب به سر می بريد ـ شکست خورده و هباءاً منثوراً شده است؟ آقای سروش! آيا از اين که در حرکت فرهنگی جامعه مؤثر نيستيد و بختتان برگشته و جامعه به شما اعتنا نمی کند عصبانی و زخم خورده هستيد؟ آيا از مديريت فرهنگی نظام جمهوری اسلامی و جهش های تمدنی اش که تفکرات شما را منزوی نموده و با هوشمندی تمام، توطئه های براندازانه اخير دوستانتان را خنثی کرده و آنها را پلی برای پيش رفت خود قرار داده است غمگين شده ايد و از پس واژه ها تيغ انتقام برکشيده ايد؟ آيا کينه امام راحل (ره)، اين قدر آزارت می دهد که منافقانه می خواهيد از خلف صالح ايشان انتقام بگيريد؟ آيا خيال می کنيد با اين حرف ها، تفکرات شما زنده می شود و مورد توجه ملت قرار می گيرد؟! آيا گمان می بريد که با کارهايی مثل کار برادرِ حاتم طايی، نامتان زنده خواهد شد؟!

هرچند بسيار دير شده است اما برگرد و از همه اقدامات غيردينی و ضدملی  و از افتراها و فحاشی هايت به درگاه الهی توبه کن و بکوش که آنها را جبران کنی. ببين که از انحرافات کوچک شروع کردی و به جايی رسيدی که خودت و عصر جديد را بالاتر از پيامبر اعظم (ص) و دين جاويدان اسلام برشمردی! ببين که چگونه از ابزارها و محصولات غربی فراتر رفتی و به روح مدرنيته که اومانيسم، راسيوناليسم و ليبراليزم بود خضوع و سجده نمودی! قبول کن که فلسفه تاريخِ روشنی نداری و تحليل هايت، معطوف به گذشته هاست؛ تو حداکثر می توانی روشن فکر دوره رضاخان باشی و نه بالاتر از آن. پس، با خود خلوت کن و گذشته ات را مرور نما. جرأت اعتراف به شکست های فکری و غيرواقعی و توهم آميز بودن تصورات و پندارهايت را داشته باش. شيشه کبود را از پيش چشمانت کنار بزن! حداقل مثل سعيد حجاريان باش که به اشتباهاتش در تبعيت از تئوری های غربی و ناکارآمدی آنها در جامعه اسلامی اذعان کرد و انحرافاتش را پذيرفت! توبه کن و مطمئن باش خداوند متعال، تواب و بخشنده است و از خطاهای تو هرچه هم عظيم باشد در می گذرد و بر روی آنها قلم عفو می کشد. «اشعث  بن قيس» نباش که مورد غضب مؤمنان بود و می خواست در دل دشمنان جايی پيدا کند. «حرّ» باش و برگرد! آغوش ملت مؤمن به روی پشيمانان باز است و به تبعيت از امام مظلومشان در کربلا، بزرگوارانه توبه شما را قبول خواهند کرد!

 جناب سروش!

سياست نظام مقدس جمهوری اسلامی همان گونه که مقام معظم رهبری (مدظله) فرمودند «جذب حداکثری و دفع حداقلی» است و لذا بی جهت به دنبال طرد کسی، مادامی که شمشير نکشيده باشد، نيست. برخی متفکران سنتی کشور را ببين که حتی در دربار پهلوی فعاليت داشته اند و مبانی شان با مبانی اسلام سياسی و انقلابی ناسازگار است، اما به دليل فحاش نبودن و فلسفی نوشتن، کتاب هايشان هنوز هم در ايران منتشر شده و مورد بحث و بررسی قرار می گيرد. پس، بدبينی های مفرط و بيمارگونه را کنار بگذار و از دام دشمن دور شو! دشمن «فی سبيل الله» برای شما هزينه نکرده و از شما حمايت نمی کند. به گواهی تاريخ، شما هم برای دشمن، تاريخ مصرف خواهي داشت که با پايان آن دور انداخته می شوي! پس بر گرد و از اشتباهاتت در آستان ملت طلب بخشش نما! ما هر پناهنده به دشمن را يک اسير خودی در دست آنها می دانيم و می خواهيم او را نجات دهيم و به قولی، می خواهيم او را با زور به بهشت ببريم! امام راحل (ره) هم دوست نداشت حتی بنی صدر در دام دشمن باشد و لذا به او گفت که برگردد! تو اگر به جای فحش نامه، نقدهايت بر نظام را به زبان علمی می نوشتی و در اينترنت منتشر می ساختی، مطمئن باش که اکنون ده ها پاسخ علمی دريافت می کردی و کسی با شما کاری نداشت. البته بايد ظرفيتت را بالا ببری و اجازه تفکر را به منتقدانت بدهی و به تعبير رايج، تحمل انديشه مخالف را داشته باشی! نبايد خود را مطلق و غيرقابل نقد بدانی. نبايد به خاطر اين که ديگران فکر تو و پسند تو را ضعيف و غيرمنطقی تشخيص می دهند نسبت به آنها دهان به افترا بگشايی و عقده گشایی کنی! به مخالفانت احترام بگذار. به ويژه به رأی چهل ميليون ايرانی که برخلاف پندار تو رأی دادند احترام بگذار. با نگاه وارونه ات اصرار نداشته باش که القاء کنی در حکومت دينی و جامعه اسلامی مشکل لاينحلّی وجود دارد؛ چون حقيقتاً اين گونه نيست که خيال کرده ای. اگر هم به نظرت می رسد فرهنگ کشور و يا نظام قوانين در کشور، اشکالاتی دارد بايد با صبر و حوصله آنها را تذکر دهی و اگر اکثريت ملت، تذکراتت را نابجا و باطل تشخيص دادند نبايد خشم بورزی و از آنها انتقام بگيری و بيانيه صادر کنی! اين نکته را هم بدان که تو هرگز بيانيه نويس خوبی نيستی و نخواهی بود و نوشته خسته کننده ات، فاقد ادبيات سياسی تأثيرگذار است! کاش حداقل نگاهی به بيانيه های امام راحل (ره) می انداختی و نحوه نوشتن بيانيه را می آموختی. امام (ره) با اين که فقيه، عارف، شاعر، فيلسوف و سياست مدار بود اما با اين حال، اين حريم ها را پاس می داشت و الزامات بيانيه نويسی سياسی را مراعات می کرد؛ لذا بسيار روان، دلنشين و پرنفوذ می نوشت.

آن چه گفتيم از باب وظيفه و خيرخواهی بود و گرنه مجالی برای اين بحث پيدا نمی شد. حرکت جمهوری اسلامی ايران به سمت انجام رسالت های ملی و جهانی اش، آن چنان به تلاش و کوشش دانش آموختگان حوزه و دانشگاه نياز دارد که نمی توانند در اين مسير، فرصتی را هدر دهند. بدانيد ملت ايران منتظر کسی نمی ماند و اگر کسی همراه نشود به خودش آسيب رسانده است و اگر هم کسی خدای ناکرده بخواهد در مقابل سيل عظيم ملت بايستد زير پای ملت، له شده و به زباله دان تاريخ فرستاده خواهد شد!

من آن چه شرط بلاغ است با تو می گويم/ تو خواه پند شنو خواه ملال.والسلام ـ شهريورماه 1388

نگارنده:حسن نوروزی/ منبع: سایت فرهنگستان علوم اسلامی قم  و وبلاگ مسئله روش

+ نوشته شده در  88/07/05ساعت 3:35  توسط دانش پژوه  | 

اگر به تاریخ عصر مدرن نگاه کنیم، شاهد خواهیم بود که از اوایل قرن پانزدهم و تقریباً هم زمان با شکلگیری آرایش سیاسی جهان غرب مدرن، رویکردهای استیلاجویانه و استعماری آنان نیز صورت و سیمای خاص خود را مییابد. در واقع، رویکرد استعماری با جوهر و ذات تمدن اومانیستی درآمیخته و در پیوند بوده و از آن جدایی ناپذیر است. نخستین دولتهای مدرن [دولت پرتغال، سلطنت مطلقهی اسپانیا، دولت هلند] نخستین استعمارگران نیز بودهاند. در سال 1441م هانری دریانورد، شاهزادهی پرتغالی، «تجارت برده» را رسما اعلام کرد و دولتهای بورژوایی ـ استعماری قرن پانزدهم به گونهای فعال درگیر آن شدند. در فاز اول استعمار مدرن، دولتهای استیلاجو از ضرورت «تجارت آزاد» و «انقلاب تجاری» سخن میگفتند. کشف آمریکا و به مستعمره بدل ساختن آن قاره و نیز هجوم استیلاجویان پرتغالی و اسپانیایی و سپس هلندی به سواحل آفریقا و شرق دور از محصولات دوران استعمار بورژوایی مدرن بوده است. 

قرن شانزدهم عصر سلطهی اسپانیا بود و در سدهی هفدهم میلادی، انگلستان بدل به اصلیترین دولت استعماری گردید. در فاصلهی قرون هفدهم تا پایان سده نوزدهم، دولتهای استعمارگر تحت لوای «متمدن کردن وحشیها و ملل غیر غربی» یکی از دورانهای سیاه و تاریک تاریخ عصر جدید را پدید آوردند. در این دروه سرزمینها و تمدنهای مشرق زمین لگدکوب هجوم ویرانگر ارتشهای استعمار مدرن قرار گرفت. اصلیترین کشورهای استعمارگر این دوران، دولتهای بورژوایی انگلستان و فرانسه و تا حدودی نیز آلمان‌ها بودند. 

تاریخ تک تک جوامع و ملل آسیایی برگهای غم بار و خونینی از خشونتهای ظالمانه‌ي دولتهای استیلاجو و استعمارگر در خاطر دارد. انگلیسیها وقتی به هند میرفتند و با تغذیه از منابع و امکانات سرشار آن کشور، فربه میشدند و مردم آن سرزمین کهنسال [یا فرهنگ و تمدن چند هزار ساله] را به بردگی میگرفتند، مدعی بودند که دارند «آسیای وحشی» را «متمدن» میسازند و استیلای بهرهکشانهی خود را «عمران» و «تمدنسازی» می­نامیدند که اصل لغوی واژهی استعمار نیز از همین معنا برگرفته شده است. فیلسوفان و اندیشمندان غربی نیز این پروسهی ویرانگر و بهره کشانه را تحت عنوان «متمدنسازی! ملل غیرمتمدن» مشروع اعلام میکردند. در تاریخ غرب مدرن فقط لیبرالهایی نظیر «جان لاک» یا «جان استوارت میل» نبوده که استعمار را توجیه میکردهاند، بلکه کسانی چون مارکس و انگلس که داعیهی مبارزه با استثمار سرمایهدارانه را داشتند نیز از این که استیلای غرب، به اصطلاح موجب «متمدن شدن»! وحشیان غربی میگردد، اظهار خرسندی میکردند. این دوران را در تاریخ سلطه­طلبیهای استیلاجویانهی غربی میتوان دوره استعمار کلاسیک نامید. 

 
از اواسط قرن بیستم و با گسترش خیزشهای مردمی و ضد امپریالیستی در میان ملل محروم آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، استعمار با عوض کردن چهره، روند حرکتهای سلطهگرانهی مستقیم خود را تغییر داده و جهان غرب وارد «عصر استعمار نو» یا «استعمار نوین» میگردد. در این دوره دولتهای سلطهگر انگلیس و فرانسه و شوروی و آلمان که اکنون آمریکا نیز به آنان پیوسته است، به جای هجوم استیلاجویانهی مستقیم و اشغال سرزمین تحت سلطه، به استعمار غیرمستقیم دست زده و با روی کار آوردن دولتهای دست نشانده و بومی اهداف خود را دنبال میکنند. در این دوره، قدرتهای استکباری ماسک بیطرفی بر چهره زده و در پشت پرده و از طریق فعال کردن عوامل خود، سیاستها و خواستهای خود را دنبال میکنند. روی کار آمدن رژیمهایی چون پهلوی در ایران، دولت آتاتورک و میراث بران سکولاریست آن در ترکیه و شکلگیری حرکتهایی در مسیر بسط غربزدگی و مدرنیزاسیون سطحی و در جوامع آسیایی و آفریقایی محصول این دوران هستند. 

با فروپاشی شوروی و هجوم اول آمریکا به عراق در پی اشغال کویت توسط آن کشور در سال 1991 میلادی و طرح مجدد ایدهی «نظم نوین جهانی» توسط دولت بوش پدر، عصر جدیدی در رویکردهای استعماری جوامع غربی و به ویژه دولت آمریکا آغاز میگردد. این دوره را که به ویژه با روی کار آمدن جرج بوش دوم و پس از حادثهی مشکوک 11 سپتامبر به وجه غالب رویکرد سلطهگرانهی آمریکا بدل گردیده است میتوان و باید عصر «استعمار فرانوین» نامید. در واقع در این دوره با تغییر چهرهی امپریالیزم روبرو هستیم. غرب استکباری و در راس آن آمریکا در این دوره آشکارا رویکردی جنگ طلبانه و یکه تازانه در پیش گرفته و میراث خشونتهای نظامی مستقیم و اشغال سرزمینهای ملل دیگر را به طور رسمی و علنی در دستور کار خود قرار میدهد. یعنی به احیاء سنت استعمار کلاسیک میپردازد در عین حال که اکنون هدف استیلاجویانهی خود را «بسط آزادی در جهان» و «صدور دموکراسی» عنوان میکند. 

دقت و تأمل در سخنرانی اخیر جورج بوش در مراسم تحلیف دور دوم ریاست جمهوری خود نشانگر عمق تغییراتی است که در ساختار استعمار بورژوایی پدید آمده است. 

بوش در نطق اخیر خود آشکارا با منطق زور سخن گفت و از تهاجم و سرکوب و خشونت حرف زد و نقاب «استعمار نوین» را کنار گذاشت. اما بهانه و شعار اصلی او، این بار «صدور آزادی به جهان» بوده است. بدینسان دورانی جدید در تاریخ استعمار غرب علیه جهان غیر غربی آغاز گردیده است که در آن استعمارگران پرچم آزادی لیبرالی را برافراشتهاند. این رویکرد آمریکا در به اصطلاح «صدور آزادی» بیتردید آغازگر دورانی جدید در رویکردهای سلطه گرانه و استکباری نظام جهانی سلطه و به ویژه آمریکا علیه ملل دیگر و به ویژه دولتها و ملتهای مستقل عالم خواهد بود. آرایش جهان بیش از گذشته رنگ و بوی نظامی و خشونت بار به خود خواهد گرفت و عرصه بر دولتها و ملت­های مستقل و مدافع هویت دینی و اعتقادی خود به مراتب بیش از گذشته دشوار خواهد شد و حفظ گنجینهی گرانقدر استقلال و هویت خودی بیش از پیش نیازمند خطر کردنها و دلیریها و حماسهسازیها خواهد بود.

بررسی تحلیلی و جامع پدیدهی «استعمار فرانوین» نیازمند یک فرصت و مجال مستوفی است، آنچه فعلاً و در این مجال باید بر آن تأکید کرد، ضرورت هوشیاری بیش از پیش و آمادگی دولتها و ملتهای مستقل نظیر مردم ایران در دفاع از استقلال و شرف خود میباشد. ما در کوران یک جنگ گسترده و بسیار پیچیدهی فرهنگی ـ سیاسی قرار گرفتهایم، باید ترفندهای استعمار فرانوین را شناخت و روحیه و آرایش تهاجمی خود را حفظ کرد که این گرگ درنده با بالا گرفتن بحرانهای درونی و تناقضات ذاتی خود دیگر به سیم آخر زده است. نباید فراموش نماییم که در این مبارزه­ی سترگ و سرنوشتساز علیه استعمار فرانوین از حمایت همهی مردم آزادیخواه و مستقل دنیا و به ویژه عنایات حضرت حق بهرهمند هستیم و دیر نیست که با شدت گرفتن مشکلات درونی جهان استکباری، صدای خرد شدن استخوانهای سرمایه سالاری جهانی را بشنویم.
منبع:وبلاگ استادشهریار زرشناس:http://zarshenas.ir/post-43.aspx

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 2:53  توسط دانش پژوه  | 

در بررسي دقيق حوادث و رويدادهايي كه در مقياس جهاني روي مي‌دهد و با تأمل در سير كلي امور و آرايش سياسي و فرهنگي‌اي كه جهان معاصر به خود گرفته است، به خوبي مي‌توان نشانه‌هاي يك رويارويي گسترده و فراگير ما بين جريان رستاخيز معنوي و بيداري اسلامي از يك سو و رويكرد خشن نظامي و سياسي ـ فرهنگي تمدن بورژوايي و استعمار‌گر غرب مدرن را از سوي ديگر شاهد بود.

اين تقابل و رويارويي گسترده در فرانسه در قالب مخالفت رسمي با حجاب اسلامي دانش‌آموزان دختر ظاهر مي‌گردد و در عراق، هيأت مقاومت مردمي در مقابل تجاوز نظامي به خود مي‌گيرد و در افغانستان و فيليپين و سودان به صورت‌هاي متنوع ديگر عيان مي‌شود. در كشور ما بيش از يك دهه است كه اين رويارويي به ويژه صورت يك تقابل گسترده و تمام عيار فرهنگي ـ سياسي به خود گرفته است. تقابلي كه در يك سمت آن طيف رنگارنگي از ايدئولوژي‌هاي سكولار و اومانيستي و نظام اخلاقيات نسبي‌انگارانه و آراء كلامي شك‌محورانه و رويزيونيستي قرار گرفته است و در سوي ديگر آن مدافعان و مروجان انديشه‌‌ي اصيل اسلامي و در متن و كانون آن، روحانيت شيعه و حوزه‌ي علميه قم ايستاده است. اين يك حقيقت بزرگ تاريخي است كه روحانيت شيعه در تاريخ هزاروصد ساله‌‌ي پس از غيبت كبري هميشه مدافع اصلي و به عبارتي يگانه مدافع تفكر اصيل اسلامي در مقابل هجوم انواع رنگارنگ آراء و انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي بوده است.

واقعيت اين است كه از زمان تأسيس حوزه ي علميه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قم در سال1301 ش توسط مرحوم حائري يزدي، حوزه‌ي علميه قم در بستر تحولات تاريخي و به ويژه از پي تحولات اصلاحي‌اي كه زعيم عاليقدر مرحوم آيت‌الله بروجردي در ساختار حوزه پديد آورند به يك نيرو و سرمايه‌ي بي‌بديل در مسير دفاع از ساحت ديانت و ترويج حقيقت اسلام اصيل محمدي(ص) بدل گرديده است. رهبر معظم انقلاب در ديداري كه اخيراً با اعضاي شوراي عالي حوزه علميه قم داشتند، اين حوزه را «سرمايه‌اي بي‌نظير» خوانند. تعبير معظم له به راستي تعبيري رسا و بسيار دقيق مي‌باشد.

حوزه علميه قم با پايداري و استمرار حركت در مسير اسلام مبتني بر كتاب و عترت در سالهاي جهنمي خفقان رضا‌شاهي و نيز با در پيش‌گيري تعاملي عاقلانه در مسير حفظ اصالت و اركان حوزه و تفكر اسلامي در سالهاي بحران‌زده‌ي پس از شهريور 1320ش و به ويژه با در پيش‌گيري رويكرد حماسي ـ مبارزاتي در 15 خردادسال 1342ش و پس از آن و به ويژه با بازي كردن نقش محوري و كليدي در هدايت جنبش انقلابي مردمي در سالهاي 1356 و 1357 نشان داد كه به راستي سرمايه‌اي بي‌بديل در دفاع از حقانيت و خلوص انديشه‌ي شيعي است.

رهبر انقلاب در ديدار اخيرشان با شوراي عالي حوزه علميه قم، اين حوزه را به مقابله‌ي علمي با سلطه‌‌طلبي مدعيان ليبرال دموكراسي فرا‌خواندند.

واقعيت اين است كه در چشم‌انداز رويارويي و تقابل فراگير و بسيار گسترده‌اي كه ما‌بين انديشه‌ي ديني و به خصوص انديشه‌ي اسلامي با جريان فكري مختصر وابسته به غرب مدرن پديد آمده است؛ نظام اسلامي ايران و كليت انديشه‌ي برآمده از انقلاب اسلامي و به ويژه روحانيت شيعه و حوزه‌ي علميه قم نقش محوري و مركزي را بر عهده دارد. رهبر انقلاب در اين ديدار وظيفه‌ي بزرگ حوزه‌ علميه در اهتمام به نهضت نرم‌افزاري علمي و نظريه‌پردازي و توليد علم به منظور مقابله با مفهوم‌سازي‌ها و تئوري‌پردازي‌هاي نهاد‌ها و مراكز فرهنگي و سياسي استكباري را مورد تأكيد قرار دادند.

اگر واقع‌‌نگرانه و منصفانه بنگريم به راستي كه هيچ نهاد و سازماني در حد حوزه‌ي علميه قم داراي امكانات بي‌نظير انساني و پشتوانه‌ي عظيم و بي‌بديل علمي و تئوريك نيست كه بتواند در اين رويارويي بزرگ فرهنگي و سياسي مابين اسلام اصيل و كفر اومانيستي ايفاي نقش نمايد. مجموعه‌ي شرايط سازماني و توان انساني و سطح بالاي علمي و پيشينه‌ي عالي فرهنگي و ميراث گرانقدر معنوي‌اي كه حوزه‌ي علميه بدان تكيه زده است و همچنين فرصت استثنايي‌اي كه انقلاب اسلامي جهت ترويج تفكر اصيل اسلامي در مقابل حوزه و نيرو‌هاي انقلاب گشوده است به طور كلي وظيفه و مسووليت و نقش و همچنين توان حوزه را براي فرماندهي اين جنگ بزرگ غير‌نظامي با غرب مدرن استكبار‌ي دو‌چندان كرده است.

نكته‌ي مهم كه بايد بدان توجه داشت اين است كه امروزه نقش و وظيفه‌ي محوري حوزه‌ي علميه قم در پيشبرد نهضت نرم‌‌‌افزاري علمي و مقابله‌ي تئوريك با كفر و شرك اوما‌نيستي فقط محدود به مرز‌هاي جغرافيايي ايران نمي‌باشد و به لطف خداوند حوزه‌ي علميه قم از پتانسيل فوق‌العاده‌اي و توانمندي‌هاي گسترده‌اي بر‌خوردار است كه امكان رهبري كل جهان تشيع در مقابل تهاجم فرهنگي ـ سياسي غرب اوما‌نيست را براي اين حوزه فراهم ساخته است.

اهتمام به امر پژوهش و گسترش چشمگير فعاليت‌هاي تخصصي و توجه به موضوعاتي در گستره‌ي متنوع مباحث كلامي و فلسفه‌ي غرب و انديشه‌هاي سياسي و مباحث دين پژوهي به راستي چشم‌انداز‌هاي فوق‌العاده گسترده و بسيار خلاقانه‌اي را پيش‌ روي حوزه‌ي علميه قم گشوده ترسيم نموده است كه مي‌تواند موجب تعميق و ارتقاء و گسترش كيفي و كمي نقش اين حوزه در امور مربوط به جهان اسلام گردد. البته نكته‌ي بسيار مهمي كه به موازات اين فرصت‌ها و چشم انداز‌ها ، مهم و قابل تأكيد مي‌باشد اين است كه حوزه علميه قم بايد در عين اهتمام ورزيدن به گشودن فضاهاي متنوع كلامي و فلسفي و سياسي و… در قلمرو مباحث خود به امر بسيار حساس و مهم حفظ اصالت و خلوص خود از طريق تكيه مداوم و مستمر و عميق[همچون گذشته] بر سنت حسنه‌ي توجه به كتاب و عترت و دنباله‌روي از طريق هدايت معصومين(س) همچنان پاي‌بند و متعهد باشد. زيرا همين تأكيد خاص و اهتمام بر بهره‌گيري از هدايت معصومين(س) بوده است كه تاكنون اصالت و خلوص اسلامي انديشه‌ي حوزوي را حفظ كرده و پس از اين هم چنين خواهد بود.

منبع:وبلاگ استاد شهریار زرشناس:http://zarshenas.ir/post-45.aspx

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 2:50  توسط دانش پژوه  |