جهان امروزی، جهانی شبکه ای با ارتباطات گسترده و پیچیده و تاثیر و تاثرات دائمی است، لذا بقا و دوام جوامع در گرو توسعه ملی می باشد. به بیان دیگر توسعه نیافتگی جامعه مبنای فروپاشی و اضمحلال آن است. توسعه، محور هماهنگی تمامی امور اجتماعی می باشد و جامعه توسعه یافته جامعه ایست که تمامی عرصه های آن به صورت هماهنگ در راستای توسعه
عمل می نماید. از این رو مبحث توسعه از مباحث محوری غالب علوم اجتماعی اعم از علوم سیاسی، علوم اقتصادی و علوم فرهنگی و اجتماعی که پدیده های اجتماعی را مورد پژوهش قرار می دهند، می باشد.
انچه مسلم است در این مقوله تئوری پس از تجربه و عمل پرداخته شده است. اساساً تجربیات کشورهای توسعه یافته و صنعتی، مبنای تئوری پردازی توسعه در جهان سوم در قرن بیستم بوده است؛ این تئوری ها در بهترین حالت، چیزی جز غربی شدن یا آمریکایی شدن و رفتن راهی که رفته اند نمی باشد.
انقلاب اسلامی با نقش تاریخی و ماهیتی متفاوت از جوامع دیگر علاوه بر تکامل خود به ضرورت توسعه در جهان شبکه ای، نیازمند تئوری پردازی ویژه و مخصوص خود است.
علی رغم طبع کتاب و مقاله هایی در زمینه توسعه ایران، هنوز این بحث جایگاه و ضرورت خود را پیدا نکرده است و تا کنون نظریه توسعه ی منسجم و متفاهمی برای این کشور ارائه نگردیده و عدم تفاهم در این حوزه از دلائل تشتت در امر اداره کشور بوده است. لذا این نوشتار بر آن است تا با تبیین نقش انقلاب اسلامی در فلسفه تاریخ و ایضاح ماهیت آن نشان دهد که معنا و برنامه ریزی توسعه در ایران بگونه ای دیگر است.
بدین ترتیب با تعریف گذار به عنوان منظور اصلی بحث استدلال می کند که این دوره، دوره انتقال و آمادگی جهت تکامل و توسعه دینی انقلاب اسلامی ایران می باشد. امید است که خوانندگان در نقد و اصلاح و تکمیل این بحث، اینجانب را یاری رسانند.
فلسفه تاریخ؛ زمینه اصلی مطالعات توسعه
تئوری توسعه پاسخ به سوال «به کجا؟» و« چگونه؟» در مقیاس خرد است. در نظام فکری های منسجم و عمیق، جواب این سوال در مقیاس کلان را می بایست در فلسفه تاریخ جستجو نمود. در حقیقت فلسفه تاریخ، توضیح چرایی و چگونگی روند تاریخ است. از کجا شروع می شود، چه مسیری را طی می کند و به کجا ختم می گردد. جوامع در این بستر بوجود می آیند، رشد می کنند، با یکدیگر تعامل دارند و متکامل می شوند یا افول می کنند. بر اساس روند و مسیری که تاریخ، ابتدا و انتهایش را به هم متصل می کند، می باید جوامع تحلیل گردند. بنابراین تحلیل صحیح جوامع و توسعه آن بر اساس جایگاه آن در فلسفه تاریخ صورت می گیرد. بدین ترتیب زمینه اصلی شناخت و مطالعه مقصد و مسیر برای هر جامعه، فلسفه تاریخ می باشد که یکی از سر فصل های مهم نظام فکری اجتماعی آن جامعه است.
لذا از این پس است که در علوم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی می باید مبحث توسعه با خط گیری از فلسفه تاریخ مورد بحث و پژوهش قرار گیرد.
نقش و ماهیت تاریخی جهانی انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامي نهضتی تاریخ ساز است كه از باطن عالم نشئه و حیات گرفته و اقامه ی کلمه ی توحید در جامعه ی جهاني هدفِ آن است. نظام توسعه پذير توحید در برابر تمامیت خبیثه ی کفر به گونه ای است که تمام شئون زندگي بشر را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد و بر این اساس جریان ولايت الهي، در زواياي گوناگون حيات بشر جاري و ساری خواهد گردید. به بیانی دیگر، چشم انداز تاریخی انقلاب اسلامي جهاني سازي معنويت، توحيد و بندگي خداي متعال خواهد بود؛ حيات بشر در پرتو اقامه ی اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) و تعبد به آموزه های آسمانی دين حداكثری، در همه ی زوايای خود، مناسك بندگي خدای تعالی خواهد شد.
انقلاب اسلامي به منظور انجام رسالت خود- اقامه ی توحيد (ايجاد بستر توسعه ی دين) – می بایست در خصوص ساختارهاي كلان اجتماعي و برنامه ريزي توسعه اجتماعی طرحی نو دراندازد. مبنای الهی در طراحی نظامات اجتماعی، نوعی سیاستگذاری و سازمان دهی بر مبنای اخلاق حمیده ی فردی و اجتماعی را بنیان می نهد؛ شکوه معنوی نظام اجتماعی الهی، پایه و مایه اصلی جاذبه ی و کارآمدی چنین نظامی قلمداد می گردد.
تحلیل تاریخی انقلاب اسلامی
تاریخ بستر تکاملی است که با هبوط حضرت آدم (علیه السلام) آغاز و با عصر ایمان و مهدویت پایان می پذیرد. غایت آن تکامل انسان، جوامع و تاریخ در بستر درگیری تکاملی دو جبهه کفر و ایمان است.
در گیری دو جبهه کفر و ایمان - که فلسفه آن تکامل جبهه ایمان است - متناسب با هر عصر از تکامل تاریخ ماهیت و ویژگی خاصی می یابد.
درگیری این دو جبهه پیش از بعثت پامبر گرامی اسلام (صلوات الله علیه و آله) یعنی در دوران کودکی تاریخ، بعلت سطح تکاملی تاریخ در سطح نازلی صورت می گرفت. لذا اعجازات، ابتلائات و امتحانات از جنس حسی و عینی بودند. پس از بعثت تا ظهور، مرحله دوم یا دوران بلوغ تاریخ می باشد. که بعلت سطح تکامل یافته تر آن نسبت به دوره قبل درگیری این دو جبهه عمیق تر و پیچیده تر خواهد بود. لذا اعجازات، ابتلائات و امتحانات عقلانی می باشد. و در نهایت از ظهور تا قیامت مرحله سوم و دوران تکامل تاریخ می باشد که درگیری تکامل یافته تری نسبت به دوران های پیشین انجام می شود.
بدین صورت تاریخ شامل دوران های تکاملی می گردد. به همین ترتیب می توان در هر دوران اعصار تکاملی یافت. بنابراین تکامل این در گیری که واسطه تکامل جبهه ایمان است موجب پیدایش و بروز اعصار می گردد. تاثیرات تکاملی این درگیری بر جبهه ایمان هم بصورت عمق و هم سطح ایمان از فردی تا اجتماعی ظاهر می گردد. به عنوان مثال در مرحله اول تاریخ سطح درگیری این دو جبهه اجتماعی و حکومتی نبود.
برای درک جایگاه و تحلیل تاریخی انقلاب اسلامی، می بایست نفش انقلاب اسلامی را در تکامل تاریخ براساس فلسفه تاریخ اسلامی جستجو کرد.
براساس فلسفه تاریخ، دوران بلوغ تاریخ که بعثت تا ظهور را شامل می شود، به سه سطح تکاملی قابل تقسیم است. در این سطوح وجه تکامل درگیری، عقلانی و بصورت اجتماعی و حکومتی می باشد که در آخرین سطح و مرحله تکامل می یابد. وجه تمایز این سطوح در میزان تسری دین در ابعاد اجتماعی حکومت بنابر شدت و عمق اراده و ایمان عمومی می باشد که ممکن است تنها در بعد سیاست بماند یا اینکه به ابعاد فرهنگی و تمدنی جامعه نیز تسری یابد. بعنوان مثال در دوران ائمه (علیهم اسلام) شاهد شکل گیری نظام حکومتی اسلامی و جهت گیری اسلامی در نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و در دوران پس از غیبت، شاهد تولید علوم بویژه فقه هستیم. بدین ترتیب، مرحله تکاملی دوران بلوغ تاریخ می بایست بصورت شکل گیری حکومت دینی که آموزه های دین بگونه ای روشمند در تمامی ساحات جامعه منعکس شده است – طراحی نظام اجتماعی دینی – بر اساس اراده ی اجتماعی تکامل یافته تری، باشد. در این مرحله فلسفه اجتماعی اسلامی، علوم دینی، برنامه ریز اجتماعی دینی بعنوان واسطه بین دین و جامعه پردازی می بایست تولید گردد.
بنابراین وقوع انقلاب اسلامی با توجه به ماهیت و شعارهای آن شروع مرحله ای از تاریخ است که تکامل دوران دوم تاریخ و زمینه ساز دوران سوم یا تکامل تاریخ است. نماد جبهه ایمان در این عصر در درگیری با کفر بگونه ای اجتماعی و حکومتی است که این مبارزه را علاوه بر سیاست جامعه در فرهنگ جامعه تا سطوح تخصصی و بنیادین بویژه تولید نظام فکری دینی، کشانده است و بنای بر تمدن سازی در مقبل کفر و توسعه خود دارد. .
علاوه بر این، هويت تاريخي انقلاب اسلامي، در جغرافیای تكاملي تاريخ شيعه، يكي از نقاط درخشان تلقی می شود. تاريخ تكاملي شيعه را به طور كلي مي توان به سه دوره تقسيم نمود:
الف) دوره مهجوريت و محدوديت شيعه: در اين دوره تنها، يك اقليت، در حال مبارزه «فرهنگي ، سياسي» بوده است و هدف حوزههاي شيعه در اين دوره تثبيت اصل فرهنگ تشيع، به عنوان يك مذهب، در درون دنياي اسلام و دفاع از فرهنگ تشيع و حفظ اين اقليت و بالندگي آن بعنوان يك اقليت در حال مبارزه بود.
ب) دوره شكل گيري سلطنتهاي شيعي ، آغاز اين دوره با حكومت صفوي است در اين دوره حكومت ها حكومتهاي ديني نيستند اما سلطنت هاي شيعي هستند يعني شيعه به يك قدرت سياسي رسيده و حكومت پيدا كرده است. در این دوره شیعه در سایه امنیت نسبی ایجاد شده، فرصتی برای بالندگی و توسعه ی اجتماعی پیدا کرده است.
ج) تحقق انقلاب اسلامي: مهمترين دوراني كه پيش روي ما قرار دارد دورهاي است كه در آ ن تشيع پذيرنده نظام ولايت الهي، به حكومت ديني رسيده است. نفس شكل گيري چنين پدیده ای ناشي از فرهنگ متعبد جامعه شيعي و حوزههاي علميه است. به طور كلي از ديدگاه اجتماعي شيعه (توسعه ی تعبد يا تعبد اجتماعي) در مي يابيم كه كاملترين دوره معنويت در جامعه ی شيعه در جامعه ی ما محقق گشته است؛ که بالاترين مرتبه ی ايمان اجتماعی - به محور ولايت حضرت بقيه ا... (ارواحنا له الفداء) - در تاریخ جامعه ی بشری به شمار مي رود.
تحلیل جهانی انقلاب اسلامی
انقلاب رنسانس از آن جهت که طراح الگوی اجتماعی حیات بشر بر اساس نظام فکری خود بنیاد، اومانیستی و غیر الهی است، جایگاه و اهمیت ویژه ای در تاریخ بشر دارد. چرا که در این عصر توانایی ساخت و ساخت نظامات اجتماعی خدا گریز حاصل گردید. به سخن ساده این بار ساختار اجتماعی توانایی اغفال و تبعد انسان را بصورت ناخودآگاه از رب و فطرت پاک الهی پیدا نمود. بدین سان علم و تکنولوژی ابزار شیطانی در جهت از خود بیگانگی انسان گشتند.
بنابراین رنسانس بستر تاریخی طراحی الگوی مادی حیات اجتماعی توسط مکتب لیبرالیسم و بتدریج جهانی سازی این الگوی گشت.
طرح ریزی الگوی حیات اجتماعی و سبک زندگی و نیز و مدل حکومتداری، نیازمند ارائه طرح های پیوسته و هماهنگ در حوزه های فلسفه اجتماع، فلسفه علوم، علوم و نرم افزارهای اداره، مدیریت و برنامه ریزی و ... برپایه نظام فکری واحد و یکپارچه، نع نگاه به توسعه، فلسفه تاریخ و فلسفه خلقت استوار است.
بطور کلی بعد از رنسانس دو مکتب مادی ادعای طراحی الگوی حیات بشری را داشته اند که بعد از لیبرالیسم، مارکسیسم می باشد که از دل نقد لیبرالیسم متولد میگردد. هر چند که مارکسیسم نتوانست مانند لیبرالیسم تداوم و توسعه یابد و الگوی خود را جهانی سازد و در صحنه عمل دوام بیاورد ولی از غنای فکری و علمی ویژه ای برخودار می باشد و صاحب نظام فکری، فلسفه تاریخ، فلسفه اجتماع، علوم اجتماعی و برنامه ریزی و نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاص خود بود و مدتی هم متکفل اداره و عمل اجتماعی بود.
بعد از شکست اردوگاه کمونیستی، جبهه و ایدئولوژی لیبرالیسم یکه تاز تمدن سازی گشت بگونه ای که توانست الگوها و مدل های خود را جهانی سازد. بدین صورت موجبات دوری هر چه بیشتر حیات اجتماعی بشر از رب و فطرت الهی خویش مهیا گشت.
انقلاب اسلامی بعد از چندین قرن حاکمیت رویکرد اومانیستی و مادی بر حیات بشری، احیاگر دین، معنویت و خداپرستی در ساحت اجتماعی حیات بود که با ظهور خود امید تازه ای در دل و ذهن بشر نسبت به بازگشت به فطرت الهی و حیات سعادتمندانه ایجاد نمود و ضربه سنگینی بر دو اردوگاه مارکسیسم و لیبرالیسم وارد ساخت و راه سومی را در مقابل آینده جهان گشود.
انقلاب اسلامی در راستای اصلاح تاریخ و جامعه بشری و جهانی سازی ایمان ناگزیر از طراحی الگوی دینی اداره اجتماعی حیات بشریست. بر این اساس ملزم به رعایت و تامین مجموعه از الزامات از ساخت فلسفه اجتماعی تا علوم تا نظامات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و تمدن سازی می باشد. مانند هر مکتبی که ادعای الگوسازی اجتماعی جهانی دارد البته با رعایت تفاوت ماهوی و جهتی در ساخت و ساز.
نوپایی انقلاب و سرسختی، قوت و هجوم رقبای انقلاب در جبهه کفر - که سابقه دیرین در پیاده سازی الگوی خود و حضور در عمل اجتماعی دارند- بعلاوه وسعت و مانع اندازی جبهه نفاق، مشکلات و سختی توسعه انقلاب را دوچندان می کند. از این رو می بایست هم در عرصه مدیریت و عمل اجتماعی، هم تئوری سازی الگوی خویش و هم توسعه و تعالی فرهنگی امت اسلامی کارآمد ظاهر گردد تا بتواند در آینده دنیا نقش اصلی را در هدایت جوامع به سوی ایمان الهی و خدا محوری داشته باشد.
ضرورت توسعه یافتگی
آسیب های اجتماعی
نیازهایی که جامعه و حکومت عهده دار رفع آن ها می باشد، مراتبی دارند که در صورت عدم رفع مراتب پایین، نیاز های مراتب بالا چندان قابل طرح نیستند. اولین و ضروری ترین نیاز جامعه، امنیت و اقتصاد جامعه می باشد. حتی بقاء حکومت جبار نیز به امنیت و تامین اقتصادی حداقلی وابسته است. دومین رتبه نیازهای اجتماعی، عدالت اجتماعی یعنی نظم و تنظیم امور اجتماعی بر مبنای معیارها و ارزش های اجتماعی می باشد و در رتبه نهایی، توسعه فرهنگی وظیفه جامعه می باشد، یعنی ارتقاء اخلاق و فرهنگ اجتماعی در جهت آرمانها و اهداف اجتماعی. در صورت آفت یابی و نقص یکی از مولفه های جامعه، حرکت جامعه دچار اختلال می گردد. حل جامع و یکپارچه این مسائل اجتماعی قهراً وابسته به دراندازی الگویی تکامل گرا در برخورد با معضلات می باشد.
انحلال در جامعه شبکه ای
در گذشته مسائل اجتماعی بریده و پاره از محیط اجتماعی بیرون بود؛ لذا حل مساله تنها به ارائه راه حل بومی اکتفا می کرد. ولی در جهان امروز، طرح مسائل داخلی در ارتباط تنگاتنگ و مرتبط با مسائل محیط می باشد؛ و از سوی دیگر پاسخ یا راه حل تا از مزیت نسبی نسبت به راه حل ها و پاسخ های محیط برخوردار نباشد کارآمد نخواهد بود. این بدان دلیل است که جهان امروز، جامعه ایست شبکه ای در ابعاد سیاست، فرهنگ و اقتصاد. هر جامعه ای در شبکه ای از سیاست قرار دارد که مسائل و تنظیم سیاست هایش در تناسب با شبکه می باید باشد و نیز در شبکه ای اطلاعاتی و اقتصادی قرار دارد که مسائل فرهنگی و اقتصادی وخطی مشی های خاصی را متحمل می شود. حضور در جامعه شبکه ای و تاثیرگذاری و تاثیرپذیری اختیاری نیست. اما برخورداری از ضریب تاثیر بالا کاملا انتخابی است.
اضمحلال تمدنی و انحراف تاریخ
جامعه در ابعاد ملی، جهانی و تاریخی قابل طرح و بررسی است. این سه بعد جامعه با یکدیگر نسبتی خاص دارند. جامعه ای در تاریخ برجسته می نماید که در عرصه ملی توسعه یافته و در عرصه جهانی از متغیر های اصلی معادله جهانی قرار گیرد. و این در گرو طرح الگو و ایده اجتماعی کارآمد، رقابتی و نوین می باشد. به بیان دیگر جوامعی که در معادلات جهانی اعم از سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از متغیر های اصلی و دارای سهم تاثیر بالا هستند، ضرورتا می باید صاحب سبک باشند. به این دلیل است که در عرصه ملی نیز بسیار موفق و پیشرفته می گردند.
برخورداری از چنین الگوی منحصر بفرد اجتماعی در عرصه ملی؛ توسعه یافتگی، در عرصه جهانی؛ تغییر معادلات و در عرصه تاریخی؛ ظهور تمدنی را به بار خواهد داشت. در حقیقت تمدن انعکاس تاریخی الگوی توسعه است. ایده و الگوی مناسبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی هنگامی که از سطح ملی به جهانی سرایت می کند و در سطح جهانی نفوذ و گسترش می یابد، تمدن را شکل می دهد و صاحب تاثیر تاریخی می گردد.
هدف توسعه یافتگی
اهداف توسعه یافتگی در سه سطح جامعه سازی، جهانی سازی و تاریخ سازی قابل طرح و بررسی است.
جامعه سازی
نخستین هدف و در رتبه اول جامعه سازی هدف توسعه است. جامعه سازی مراحل و ابعادی دارد که در توسعه می باید تامین گردد.
مراحل جامعه سازی عبارتند از: انقلاب سیاسی، انقلاب فرهنگی و انقلاب اقتصادی و ابعاد آن، تامین امنیت و اقتصاد جامعه، عدالت اجتماعی و تعالی فرهنگی.
جهانی سازی
هدف دیگر توسعه یافتگی به ساخت محیط بیرونی و مناسب سازی آن در جهت هموار سازی توسعه درونی است. در حقیقت توسعه جزء به توسعه کل وابسته می گردد و تا زمانی که توسعه کل در جهت مطلوب صورت نگیرد، توسعه جزء متوقف می گردد. مضاف بر این، انقلاب اسلامی محدود به مرزها نمی گردد و داعیه جهانی سازی دارد. بنابراین تامین توسعه ملی از سویی و توسعه انقلاب اسلامی از سوی دیگر، وابسته به جهانی سازی است؛ بنابراین جهانی سازی از اهداف توسعه انقلاب اسلامی در مقیاس کلان می باشد.
تاریخ سازی
اگر محیط جهانی فراتر رویم در مقیاسی کلان تر می توان تاریخ را محیط بیرونی فرض نمود. بدین سان بقای توسعه در آینده و برخورداری از سهم بیشتر از توسعه وابسته به تاریخ سازی می باشد. علاوه بر این ممکن است کشوری وظیفه خود را محدود به مرزهای داخلی و ملی نسازد، بلکه حضور در تاریخ را وظیفه اصلی خود بداند که در مورد انقلاب اسلامی چنین اصلی صادق است. از این رو تاریخ سازی هدف انقلاب اسلامی در مقیاس توسعه یافته می باشد.
نقد پیش فرض های مدل توسعه غرب برای ایران
مدل های توسعه غیر اسلامی، هیچ کدام برای تکامل انقلاب اسلامی کارآمد نمی باشند. در پایه ای ترین سطح این نتیجه با بررسی پیش فرض مدل های توسعه غربی قابل اثبات است.
تحلیل مادی تاریخ
از پیش فرض های اساسی هر مدل توسعه، تحلیل تاریخ نهفته در آن است. همانطور که گفته شد هر مدلی از توسعه بر اساس نوعی نگاه به فلسفه تاریخ است. چرا که توسعه، تحلیل جزئی از تاریخ است و تحلیل جزء برگرفته از و هماهنگ با تحلیل کل تاریخ می باشد. بنابراین در هر مدل توسعه نوعی تحلیل تاریخ پیش فرض قرار گرفته است.
تمامی مدل های توسعه مکاتب سه گانه نوسازی، وابستگی و نظام جهانی براساس خاستگاه و عقلانیت بشری و بریده از وحی شکل گرفته اند. لذا تحلیل تاریخ مبنا و پیش فرض مدل های آنها مادی و غیر الهی است.
معنای غربی توسعه
بر اساس تفاوت در فلسفه خلقت و هستی شناسی، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی و انسان شناسی معنای توسعه و تکامل نیز متفاوت می گردد. مکاتب سه گانه توسعه (نوسازی، وابستگی و نظام جهانی)، همگی تفسیری متفاوت از هستی شناسی، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی و انسان شناسی دارند، لذا معنای توسعه در دیدگاه آنان مسلماً متفاوت با معنای توسعه در دیدگاه اسلامی خواهد بود. بر اساس پیش فرض های ذکر شده، غایت توسعه در مکاتب سه گانه توسعه، رفاه و لذت دنیوی، ماهیت آن رشد عرصه های مختلف به نفع رشد اقتصادی است. در حالی که توسعه در دیدگاه اسلامی با محوریت تعالی فرهنگی، غایت آن توسعه عبودیت اجتماعی می باشد.
بنابر این با عنایت به تفسیر غربی از توسعه در مدل های غربی نمی توان از هیچکدام از آنها برای توسعه انقلاب اسلامی بهره مند شد.
تفسیر مادی انقلاب اسلامی
از دیگر موانع بهره مندی مدل های توسعه در مورد جمهوری اسلامی ایران، تفسیر و تحلیل ناصحیح انقلاب اسلامی است. تئوری های انقلاب در جامعه شناسی سیاسی بر یک نوع خاص جوامع کاربرد دارد و برای تحلیل بعضی از جوامع ناکارآمد می باشد. البته این بدان علت است که تئوری های انقلاب، از تحلیل انقلاب های حادث شده پدید آمده اند نه آینده نگری انقلاب ها و اگر انقلابی متفاوت با انقلاب های پیشین بوجود آمده، بوجود می آمد، شاید تئوری های انقلاب بگونه ای دیگر ساخت می یافتند.
همانطوری که بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران، بسیاری از تئوری های انقلاب بدلیل عجز از تحلیل، تغییر یافتند تا قدرت تحلیل این انقلاب را نیز بیابند؛ ولی علی رغم این تغییر هنوز هیچ تئوری جامع و یکپارچه برای تحلیل انقلاب اسلامی وجود ندارد؛ اگر بخواهیم اشاره ای اجمالی به تفاوت تئوری موجود و تفسیر دینی از انقلاب اسلامی کنیم، باید متذکر شویم که با تفسیر تئوری های انقلاب موجود، انقلاب اسلامی انقلابیست مانند انقلاب چین، فرانسه و ... با جغرافیای و عوامل متفاوت که با تفسیر دینی انقلاب اسلامی هم عرض انقلاب رنسانس قراردارد.
برنامه ریزی توسعه بر نوع تفسیر و تحلیل از پدیده های اجتماعی استوار است. به بیان دیگر، بر حسب نوع تفسیر پدیده، نوعی نسخه خاص برای او پیچیده می شود. بنابراین با توجه به تفسیری مادی که در مدل های توسعه پیش فرض است، این مدل ها برای توسعه انقلاب اسلامی کارساز نمی باشند.
عقلانیت مادی در علوم برنامه ریزی
یکی از پیش فرض های اساسی و پایه ای که بعضاً از آن غفلت می شود، فارغ از چشم انداز و مسیر و تحلیل جامعه، علوم برنامه ریزی توسعه و پایه آن نحوه و روش تعقل است. در حقیقت تمامی تفاسیر اشتباهی که از تاریخ، هستی شناسی و ... صورت می گرفت ناشی از معرفت شناسی پشتوانه آن تفاسیر است که در صورت عدم اصلاح آن همیشه آفت تفسیر مادی در تحلیل پدیده ها گریبانگیر تحلیل گر خواهد بود. بنابراین پایه مدل توسعه و علوم برنامه ریزی، نظام فکری، معرفت شناسی و عقلانیتیست که ممکن است با رویکردی مادی و غیر الهی باشند.
تمایزات برنامه ریزی توسعه انقلاب اسلامی با توسعه غربی
برنامه ریزی در حالتی کلی شامل سه نوع مرحله و تحلیل است: تحلیل وضعیت مطلوب، تحلیل وضعیت موجود و تحلیل گذار و انتقال از وضع موجود به وضع مطلوب.
این تحلیل ها و پژوهش ها توسط ابزار برنامه ریزی که همان علوم و مدل های برنامه ریزی هستند صورت می پذیرد. در برنامه ریزی بر اساس شناخت وضعیت مطلوب و موجود، طراحی مسیر انتقال صورت می گیرد و سپس الزامات و ابزارهای طی مسیر مشخص می گردد که تمامی اینها بوسیله ابزارهای برنامه ریزی (علوم و مدل ها) انجام می شود. با توجه به آنچه پیرامون تفاوت در نظام فکری و عقلانیت پشتوانه برنامه ریزی گفته شد تمامی مولفه های و تحلیل های دخیل در برنامه ریزی و مدیریت متناسب با نوع عقلانیت پشتوانه علوم و مدل های برنامه ریزی تغییر می یابند که در زیر اشاراتی شده است.
تحلیل وضعیت مطلوب
در برنامه ریزی توسعه غربی، تحلیلی که از وضعیت مطلوب انقلاب اسلامی ارائه می دهند به علت تفاوتهای ذکر شده، بالاخص تفاوت در فلسفه تاریخ و روش تحلیل، متعارض با تحلیل وضعیت مطلوب انقلاب اسلامی با دیدگاه دینی و اسلامی است. تصویری که آنها از وضعیت مطلوب انقلاب اسلامی ارائه می دهند، مطلوب و مورد تائید و پذیرش دیدگاه اسلامی نیست و در عالی ترین شکل آن، چیزی شبیه به وضعیت کشورهای پیشرفته است که به این حد هم نمی رسد. زیرا که معادله جهانی که آنان برای توسعه تنظیم کرده اند و بر اساس مبانی مادی گردش می نماید می باید از نوعی اختلاف سطح و برتری نسبی به نفع خودشان برخوردار باشد.
در نهایت، تصویر پردازی براساس این مبادی از آینده انقلاب، جامعه توسعه یافته ای با محوریت اقتصاد که بهره مندی آن از دنیا بسیار بالاست می باشد.
تحلیل وضعیت موجود
در نحوه تحلیل و تحلیلی که از وضعیت موجود با معیار های توسعه غربی ارائه می گردد، دیدگاه انقلاب اسلامی متعارض و مخالف است. بر اساس رویکردهای توسعه غربی وضعیت موجود انقلاب اسلامی بگونه ای تحلیل و تبیین می گردد و بر اساس رویکرد اسلامی گونه ای دیگر.
در چارچوب ارزیابی و تحلیل توسعه غربی، توسعه اقتصادی محور است و بخش های دیگر به تبع این بخش می باید هماهنگ و تعریف گردند. این در حالیست که در توسعه اسلامی، توسعه فرهنگی محور است و توسعه اقتصادی و سیاسی به تبع تعریف می گردند. بدین ترتیب هنگامی که تصویری از وضعیت مطلوب ارائه می گردد، یا تحلیلی از وضعیت موجود صورت می گیرد بر اساس نوع «چارچوب ارزیابی» تفاوت می کند.
بر این پایه تحلیلی که از وضعیت موجود بر اساس الگوی توسعه غربی، انجام می شود، سرمایه اصلی انقلاب یعنی تعالی فرهنگی آن کم اهمیت یا نادیده یا مانع و وضعیت اقتصادی آن بسیار پر اهمیت جلوه می کند. لذا انقلاب اسلامی جامعه ای عقب مانده و جهان سومی فرض می گردد که راهی طولانی تا رسیدن به کشورهای جهان دومی و اولی خواهد داشت.
تحلیل مسیر گذار از وضعیت موجود به مطلوب
با متفاوت شدن مقصد و مبدا، مسیر حرکت و انتقال از وضعیت موجود به مطلوب نیز متفاوت خواهد گشت و بسته به معیار های سنجش جامعه توسعه یافته نوعی خاص از مسیر پیشنهاد می گردد.
از این رو تحلیل مسیر گذار برای انقلاب اسلامی با رویکرد توسعه غربی با آنچه که حاصل تحلیل گذار با رویکرد اسلامی است، متفاوت و متعارض می گردد.
ابزار طی مسیر
هر هدفی مسیر ویژه ای و هر مسیری ابزار خاصی برای خود به همراه خواهد داشت. لذا هر هدفی مجموعه ای از وسایل و ابزارهای مخصوص خود را الزام می کند. بنابراین ابزار طی مسیر، چه فرهنگ، چه علم، چه مدیریت و برنامه ریزی، چه قانون، چه ثروت و چه سیاست در توسعه غربی و توسعه اسلامی، حتی برای یک جامعه متفاوت است. انقلاب اسلامی برای توسعه و تکامل خود نیازمند نوع و چینش خاصی از ابزارهای توسعه است که در تحلیل توسعه غربی نتیجه نمی شود.
تعریف گذار:
در توسعه کشورهای غربی مسئله اصلی برنامه ریزی کارآمد مسیر توسعه بنحو رقابتی است. آنها بوسیله مدل های خود وضعیت مطلوب را طراحی می کنند، وضعیت موجود را شناسایی می کنند و استراتژی و الگوی طی مسیر توسعه را ترسیم می نمایند. اگر بپذیریم که این الگو بنحو انتزاعی بر انقلاب اسلامی نیز حاکم است یعنی ما نیز می باید بر اساس مدل های خود وضعیت مطلوب را طراحی و وضعیت موجود را شناسایی و ترسیم استراتژی نماییم، با یک مشکل عمده مواجه هستیم و آن تئوری توسعه و مدل و الگوهای خاص انقلاب اسلامی است و در عینیت اجتماعی مسئله فرهنگ اجتماعی و مدیریت برنامه ریزی کشور است که آمادگی طی مسیر توسعه اسلامی را ندارند. لذا می باید یک دوره از عمر انقلاب صرف تامین و تهیه این ابزار ها گردد تا بعد از این بتوان مسیر توسعه اسلامی را طراحی و طی نمود. بدین سان در طراحی آینده انقلاب اسلامی با دوره گذار روبرو هستیم که در آن ابزارهای توسعه اسلامی و آمادگی آن جهت توسعه یافتگی دینی بدست می آید.
با دقت در مراتب و مراحل جامعه پردازی در تحلیل مسیر انقلاب اسلامی می توان دوران گذار را به گونه ای دقیق تر شناخت.
تحلیل مسیر انقلاب اسلامی
برای تحلیل مسیر انقلاب اسلامی تا رسیدن به جامعه آرمانی خود بویژه آنچه ترسیم شده توسط حضزت امام (ره) است، نیاز به جامعه پردازی انقلاب اسلامی می باشیم تا مسیر کلان وکلی آن حاصل گردد و بر اساس آن مسیری جزئی تر و مقطعی مشخص گردد.
انقلاب سیاسی
جامعه پردازی بگونه ای که منجر به تمدن سازی گردد نیازمند تحول در سه عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد است.
از آنجایی که اختیار، اراده و قدرت متناسب برای تحول شرط اول دستیابی به هر گونه مطلوب است. نخست می بایست در ساحت سیاست و قدرت جامعه، تحول و دگرگونی صورت گیرد. یعنی جابجایی و انتقال قدرت، محوریت و ماهیت جدید قدرت و سیاست و تولید و نوزیع قدرت به گونه ای دیگر. جامعه پردازی که امری بسیار پیچیده و در پی ساخت و سازی جدید در عرصه اجتماع است محتاج اختیار، اراده و قدرت متناسب و در جهت پیاده سازی آن نوع خاص جامعه است و تا اراده عمومی قصد نکند و اختیار و قدرت و مشروعیت لازم را به بنیانگذاران و انقلابیون ندهد، امری دست نیافتنیست. این رتبه از جامعه پردازی را که در آن اراده آحاد منسجم و یکپارچه می گردد، قدرت جابجا و محوریت آن را تغییر می یابد و ماهیت حکومت منقلب می شود و جهتگیری جدیدی در توسعه و مناسبات جامعه رخ می دهد، انقلاب سیاسی می گویند.
انقلاب فرهنگی
با وقوع انقلاب سیاسی و انتقال و محوریت جدید قدرت و سیاست، در تداوم جامعه پردازی می بایست جهت جدید جامعه در ساخت و ساز جامعه جاری گردد. لذا در رتبه و مرحله بعد از انقلاب سیاسی محتاج انقلاب فرهنگی و تحول در روابط، تنظیمات و معادلات اجتماعی هستیم. در رتبه انقلاب فرهنگی می بایست تحول بنیادین در ساحت فرهنگ جامعه داشته باشیم. تحولی که از سطحی ترین مناسبات اجتماعی، - ساختارها و نهادهای اجتماعی، حقوق، روابط و تنظیمات سیاسی فرهنگی اقتصادی- تا لایه های مدیریتی سیاستگذاری یا راهبردی جامعه تا لایه های عمیق جامعه- یعنی علوم و مفاهیم بنیادین جامعه سازی- را در راستای جهتگیری جدید در برگیرد. بدین سان در انقلاب فرهنگی، در سایه جهتگیری جدید جامعه، ساختار جامعه نیز متحول می گردد.
انقلاب اقتصادی
در نهایت، به تبع انقلاب سیاسی و فرهنگی، رتبه و مرحله سوم جامعه پردازی یعنی انقلاب اقتصادی یا تمدنی حاصل می گردد. در این مرحله بر اثر انقلاب های پیشین آثار، محصولات و مظاهر تمدنی و کارآمدی اجتماعی جامعه جدید جلوه گر می شود.
تمدن سازی و جامعه پردازی انقلاب اسلامی نیز مشمول قائده فوق است. طلوع انقلاب اسلامي، معاصر با استیلا و استکبار نظامهاي ليبرال دموكراسي غرب و نظام ماركسيستي شرق می باشد. شكل گيري اين نظامها را می توان بر مبناي نيازهاي اجتماعي منبعث از رشد تفکر مادی در تاریخ بشری دانست. به دنبال بروز تحول در جامعه ی جهاني (رنسانس يا نوزايي) از لايههاي باطني جامعه ی جهاني، حركتي عليه اين حركت اتفاق افتاد، كه نقطه ی ظهور آن در انقلاب اسلامی متبلور گشت؛ انقلابی ضد استبدادي، ضد استعماري و کفرستیز.
بر این اساس، تفاوتی بنیادین ميان اراده ی ملي در جمهوری اسلامی ایران با ساير ملت های جهان احساس شد. بر اساس اراده اجتماعی در انقلاب اسلامی پذيرش ولايت الهي و ايجاد ساختارهاي كلان اجتماعي بر مبناي تقواي الهي، جهتگیری جدید جامعه محسوب مي شود. آنچه که در سال 57 اتفاق افتاد انتقال قدرت و شکل گیری حکومت جدید حول محور ولایت بود که در حقیقت انقلاب سیاسی در سیر جامعه پردازی محسوب می گردد.
بدین ترتیب اکنون در رتبه انقلاب فرهنگی قرار گرفته ایم و می بایست جهتگیری اسلامی و آموزه های دینی در تمام اعاد و ساحات اجتماعی ساری و جاری گردد. لذا یاری رساندن به انقلاب اسلامی در مسیر وصول به اهدافش نیازمند انقلاب فرهنگی و تحول و دگرگونی در علوم، تنظیمات، مناسبات و مدیریت جامعه اسلامی هستیم تا در نهایت بتوانیم به تمدن اسلامی دست یابیم.
بر این اساس دوران انقلاب فرهنگی دورانی است که انقلاب اسلامی ابزارهای توسعه دینی خود را تولید می کند و بدست می آورد. سه مولفه، ابزارهای توسعه یافتگی در دوران توسعه انقلاب اسلامی است و با توجه به اینکه هدف انقلاب فرهنگی تهیه این ابزارهاست، لذا بر اساس آینده نگری و ضرورت توسعه دینی الزامات این دوران محسوب می گردند.
الزامات توسعه انقلاب اسلامی در زمان کنونی (دوران انقلاب فرهنگی)
بر اساس مراحل جامعه پردازی، قائدتاً انقلاب فرهنگی مسیر آینده انقلاب اسلامی خواهد بود. در ادامه راه انقلاب اسلامی می بایست تحولی از سطحی ترین مناسبات اجتماعی- ساختارها و نهادهای اجتماعی، حقوق، روابط و تنظیمات سیاسی فرهنگی اقتصادی- تا لایه های مدیریتی سیاستگذاری یا راهبردی جامعه تا لایه های عمیق جامعه- یعنی علوم و مفاهیم بنیادین جامعه سازی اجتماعی بر اساس دین صورت گیرد. بنابراین راهبرد آینده توسعه انقلاب، انقلاب فرهنگی و تنظیم شیوه اداره و سبک زندگی بر اساس آموزه های دین می باشد. بر این اساس الزامات حفظ، بقا و توسعه انقلاب اسلامی در درک انقلاب فرهنگی نهفته است. انقلاب فرهنگی مرحله از جامعه پردازیست که جهتگیری نو در تماه ساحت های اجتماع جاری می گردد. لذا آنچه که مطلوب اراده اجتماعی بوده است لا اقل پس از انقلاب فرهنگی حاصل است. اما آنچه که مسئله ماست مدت زمانی است که انقلاب فرهنگی به خود اختصاص می دهد. بر اساس ویژگی این دوره زمانی و شناخت آسیب ها و خطرات آن است که مسائل و الزامات ما در حفظ، بقا و توسعه انقلاب اسلامی روشن می گردد. آنچه که مسائل این دوره را مشخص می کند مسائل حکومتداری مانند هر جامعه دیگر است الزامات انقلاب فرهنگی و چگونگی جمع بین این دو می باشد. به بیان ساده در این دوره قرار است بنیانهای فرهنگ اجتماعی جامعه متحول گردد در عین اینکه جامعه می بایست اداره شود (و از آنجا که مفاهیم و نرم افزارهای اداره دینی هنوز مهیا نیستند تعارضی بین شیوه اداره و فرهنگ اجتماعی مطلوب احساس می گردد) و تعارض میان عملکرد اداره حکومت و تحول فرهنگی تحمل گردد. بدین ترتیب می توان الزامات سه گانه ای را مشخص نمود که تنها در تعامل با یکدیگر به تکامل می رسند.
تئوری سازی و توسعه تحقیقات
الزام اول که برگرفته از فلسفه وجودی انقلاب فرهنگیست، تولید علم و تئوری های مورد نیاز اداره و مهندسی دینی جامعه است که از سطوح کاربردی تا بنیادین را شامل می گردد. لذا نخستین موضوعی که بعد از انقلاب سیاسی برای انقلاب اسلامی با رویکردی آینده نگارانه طرح می گردد، تحقیقات دینی و تئوری پردازی می باشد.
مدیریت و برنامه ریزی
الزام دوم نشات گرفته از الزامات حکومتداری و حفظ، بقا و آماده سازی جامعه برای توسعه دینی می باشد که حفظ استقلال بین المللی، برقراری امنیت و ثبات داخلی، بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم، تعامل موثر و فعال بین المللی و ... از مصادیق آن می باشد. هنر این عرصه در دوران انقلاب فرهنگی علاوه بر تکلیف حداقلی یعنی حفاظت از انقلاب و نظام سیاسی تا زمان آماده سازی فرهنگ مورد نیاز، استفاده از ابزار, علوم و سیستم های غربی و بومی در جهت تعالی فرهنگی جامعه و توسعه تحقیقات از طریق مدیریت تحقیقات و ایجاد محیط تست و بهینه سازی عملکرد خود در افزایش ضریب ارزش های دینی در مدیریت التقاطی خود است.
توسعه فرهنگی
الزام سوم خود ضرورت ذاتی ندارد زیرا می بایست در صورت موجود بدون وضع مطلوب یکی از آثار و محصولات مدیریت و برنامه ریزی تلقی گردد. ولی از آنجایی که در دوران انقلاب فرهنگی یا گذار مدیریت اسلامی موجود نیست و مدیریت بگونه ای التقاطی صورت می پذیرد امکان آسیب های فرهنگی بویژه با توجه به فشار اقتصادی در این دوران زیاد است و نیز با عنایت به اینکه انحراف فرهنگی، انحراف جهتگیری و ساخت و ساز نظام و دوری از اهداف انقلاب را موجب می گردد، حفظ دستآوردها و ضرورت دستیابی به آرمانها ضرورت توسعه فرهنگی را روشن می گرداند. در واقع فرهنگ می بایست بار و سنگینی دوران گذار را تحمل نماید لذا می بایست توسعه و تقویت گردد. از این رو الزام توسعه فرهنگی از وجود تعارض بین شیوه اداره و فرهنگ اجتماعی مطلوب بوجود می آید تا ضامن، پشتیبان، هدایتگر و آماده کننده جامعه برای طی دوران گذار گردد.
بنابراین تئوری سازی، مدیریت و توسعه فرهنگ الزامات سه گانه انقلاب اسلامی در دوران انقلاب فرهنگی یا گذار می باشد. انقلاب اسلامی برای گذار از وضعیت نامطلوب خود به وضعیت مطلوب نیازمند این سه مولفه بوده و هست. در حالی که بدلیل عدم توجه به فرهنگ دینی، عدم مدیریت و برنامه ریزی متناسب در حرکت خود دچار آفت هایی شد.
بنابراین در آسیب شناسی توسعه انقلاب اسلامی با توجه به فراهم آمدن موقعیت جغرافیای استراتژیک، وجود منابع طبیعی، نیروی انسانی با استعداد، ضعف در سه مولفه فوق الذکر مشاهده می شود.حال که با الزامات توسعه انقلاب اسلامی آشنا شدیم باید درصدد جستجوی راهبردی برای تامین این الزامات باشیم. با عنایت به اینکه این سه در تعامل با یکدیگر تکامل می یابند و پیوند آنها بگونه ای است که پرداختن جامع به الزامات یکی از آنها تحرک و اثرپذیری دو مولفه دیگر را موجب می گردد می توان خلاقیت راهبرد را تا سطحی افزایش داد که با پرداختن جامع به یکی، تمامی الزامات توسعه انقلاب اسلامی را پاسخ داد. |