تبليغاتX
جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

جنبش نرم افزاری و تولیدعلم و آزاداندیشی

فریاد درد زمانه بازگشت به اسلام را در دنیای علم و معرفت باید دمید

جزوه ۷: جايگاه علوم انساني در تمدن سازي ديني

مقاله "جايگاه علوم انساني در تمدن سازي ديني" اثر استاد حجه الاسلام دکتر عبدالعلی رضایی در مجله "برداشت اول" متعلق به مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری در شماره ۶و۷  آذر و دی۸۷ به چاپ رسیده است. متن کامل این مقاله را درادامه همین مطلب مشاهده نمائید. امافهرست مطالب مطروحه در مقاله بدین شرح است:

مقدمه

چالش تاريخى در سه حوزه مفاهيم، ساختارها و محصولات

مفاهيم، پايگاه تفاهم اجتماعى‏

علوم، زاييده پيشفرضها و مفاهيم مادى و الهى‏

نقش تمدن در توسعه هوى يا تقوى در انسان و جامعه‏

مدرنيته التقاطى، گذرگاه بين دو مدرنيته الحادى و اسلامى‏

انزواى وحى، لازمه محوريت عقل‏گرايى و حس‏گرايى‏

رابطه عقل‏گرايى و التقاط

  نقش عقل‏محورى در تبعيت نقل و عقل از حس و تجربه‏

جايگاه متفاوت علوم انسانى، نظرى و تجربى از منظر اصالت ايمان، عقل و حس‏

متن کامل این مقاله را درادامه همین مطلب مشاهده نمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 3:7  توسط دانش پژوه  | 

اگر به تاریخ عصر مدرن نگاه کنیم، شاهد خواهیم بود که از اوایل قرن پانزدهم و تقریباً هم زمان با شکلگیری آرایش سیاسی جهان غرب مدرن، رویکردهای استیلاجویانه و استعماری آنان نیز صورت و سیمای خاص خود را مییابد. در واقع، رویکرد استعماری با جوهر و ذات تمدن اومانیستی درآمیخته و در پیوند بوده و از آن جدایی ناپذیر است. نخستین دولتهای مدرن [دولت پرتغال، سلطنت مطلقهی اسپانیا، دولت هلند] نخستین استعمارگران نیز بودهاند. در سال 1441م هانری دریانورد، شاهزادهی پرتغالی، «تجارت برده» را رسما اعلام کرد و دولتهای بورژوایی ـ استعماری قرن پانزدهم به گونهای فعال درگیر آن شدند. در فاز اول استعمار مدرن، دولتهای استیلاجو از ضرورت «تجارت آزاد» و «انقلاب تجاری» سخن میگفتند. کشف آمریکا و به مستعمره بدل ساختن آن قاره و نیز هجوم استیلاجویان پرتغالی و اسپانیایی و سپس هلندی به سواحل آفریقا و شرق دور از محصولات دوران استعمار بورژوایی مدرن بوده است. 

قرن شانزدهم عصر سلطهی اسپانیا بود و در سدهی هفدهم میلادی، انگلستان بدل به اصلیترین دولت استعماری گردید. در فاصلهی قرون هفدهم تا پایان سده نوزدهم، دولتهای استعمارگر تحت لوای «متمدن کردن وحشیها و ملل غیر غربی» یکی از دورانهای سیاه و تاریک تاریخ عصر جدید را پدید آوردند. در این دروه سرزمینها و تمدنهای مشرق زمین لگدکوب هجوم ویرانگر ارتشهای استعمار مدرن قرار گرفت. اصلیترین کشورهای استعمارگر این دوران، دولتهای بورژوایی انگلستان و فرانسه و تا حدودی نیز آلمان‌ها بودند. 

تاریخ تک تک جوامع و ملل آسیایی برگهای غم بار و خونینی از خشونتهای ظالمانه‌ي دولتهای استیلاجو و استعمارگر در خاطر دارد. انگلیسیها وقتی به هند میرفتند و با تغذیه از منابع و امکانات سرشار آن کشور، فربه میشدند و مردم آن سرزمین کهنسال [یا فرهنگ و تمدن چند هزار ساله] را به بردگی میگرفتند، مدعی بودند که دارند «آسیای وحشی» را «متمدن» میسازند و استیلای بهرهکشانهی خود را «عمران» و «تمدنسازی» می­نامیدند که اصل لغوی واژهی استعمار نیز از همین معنا برگرفته شده است. فیلسوفان و اندیشمندان غربی نیز این پروسهی ویرانگر و بهره کشانه را تحت عنوان «متمدنسازی! ملل غیرمتمدن» مشروع اعلام میکردند. در تاریخ غرب مدرن فقط لیبرالهایی نظیر «جان لاک» یا «جان استوارت میل» نبوده که استعمار را توجیه میکردهاند، بلکه کسانی چون مارکس و انگلس که داعیهی مبارزه با استثمار سرمایهدارانه را داشتند نیز از این که استیلای غرب، به اصطلاح موجب «متمدن شدن»! وحشیان غربی میگردد، اظهار خرسندی میکردند. این دوران را در تاریخ سلطه­طلبیهای استیلاجویانهی غربی میتوان دوره استعمار کلاسیک نامید. 

 
از اواسط قرن بیستم و با گسترش خیزشهای مردمی و ضد امپریالیستی در میان ملل محروم آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین، استعمار با عوض کردن چهره، روند حرکتهای سلطهگرانهی مستقیم خود را تغییر داده و جهان غرب وارد «عصر استعمار نو» یا «استعمار نوین» میگردد. در این دوره دولتهای سلطهگر انگلیس و فرانسه و شوروی و آلمان که اکنون آمریکا نیز به آنان پیوسته است، به جای هجوم استیلاجویانهی مستقیم و اشغال سرزمین تحت سلطه، به استعمار غیرمستقیم دست زده و با روی کار آوردن دولتهای دست نشانده و بومی اهداف خود را دنبال میکنند. در این دوره، قدرتهای استکباری ماسک بیطرفی بر چهره زده و در پشت پرده و از طریق فعال کردن عوامل خود، سیاستها و خواستهای خود را دنبال میکنند. روی کار آمدن رژیمهایی چون پهلوی در ایران، دولت آتاتورک و میراث بران سکولاریست آن در ترکیه و شکلگیری حرکتهایی در مسیر بسط غربزدگی و مدرنیزاسیون سطحی و در جوامع آسیایی و آفریقایی محصول این دوران هستند. 

با فروپاشی شوروی و هجوم اول آمریکا به عراق در پی اشغال کویت توسط آن کشور در سال 1991 میلادی و طرح مجدد ایدهی «نظم نوین جهانی» توسط دولت بوش پدر، عصر جدیدی در رویکردهای استعماری جوامع غربی و به ویژه دولت آمریکا آغاز میگردد. این دوره را که به ویژه با روی کار آمدن جرج بوش دوم و پس از حادثهی مشکوک 11 سپتامبر به وجه غالب رویکرد سلطهگرانهی آمریکا بدل گردیده است میتوان و باید عصر «استعمار فرانوین» نامید. در واقع در این دوره با تغییر چهرهی امپریالیزم روبرو هستیم. غرب استکباری و در راس آن آمریکا در این دوره آشکارا رویکردی جنگ طلبانه و یکه تازانه در پیش گرفته و میراث خشونتهای نظامی مستقیم و اشغال سرزمینهای ملل دیگر را به طور رسمی و علنی در دستور کار خود قرار میدهد. یعنی به احیاء سنت استعمار کلاسیک میپردازد در عین حال که اکنون هدف استیلاجویانهی خود را «بسط آزادی در جهان» و «صدور دموکراسی» عنوان میکند. 

دقت و تأمل در سخنرانی اخیر جورج بوش در مراسم تحلیف دور دوم ریاست جمهوری خود نشانگر عمق تغییراتی است که در ساختار استعمار بورژوایی پدید آمده است. 

بوش در نطق اخیر خود آشکارا با منطق زور سخن گفت و از تهاجم و سرکوب و خشونت حرف زد و نقاب «استعمار نوین» را کنار گذاشت. اما بهانه و شعار اصلی او، این بار «صدور آزادی به جهان» بوده است. بدینسان دورانی جدید در تاریخ استعمار غرب علیه جهان غیر غربی آغاز گردیده است که در آن استعمارگران پرچم آزادی لیبرالی را برافراشتهاند. این رویکرد آمریکا در به اصطلاح «صدور آزادی» بیتردید آغازگر دورانی جدید در رویکردهای سلطه گرانه و استکباری نظام جهانی سلطه و به ویژه آمریکا علیه ملل دیگر و به ویژه دولتها و ملتهای مستقل عالم خواهد بود. آرایش جهان بیش از گذشته رنگ و بوی نظامی و خشونت بار به خود خواهد گرفت و عرصه بر دولتها و ملت­های مستقل و مدافع هویت دینی و اعتقادی خود به مراتب بیش از گذشته دشوار خواهد شد و حفظ گنجینهی گرانقدر استقلال و هویت خودی بیش از پیش نیازمند خطر کردنها و دلیریها و حماسهسازیها خواهد بود.

بررسی تحلیلی و جامع پدیدهی «استعمار فرانوین» نیازمند یک فرصت و مجال مستوفی است، آنچه فعلاً و در این مجال باید بر آن تأکید کرد، ضرورت هوشیاری بیش از پیش و آمادگی دولتها و ملتهای مستقل نظیر مردم ایران در دفاع از استقلال و شرف خود میباشد. ما در کوران یک جنگ گسترده و بسیار پیچیدهی فرهنگی ـ سیاسی قرار گرفتهایم، باید ترفندهای استعمار فرانوین را شناخت و روحیه و آرایش تهاجمی خود را حفظ کرد که این گرگ درنده با بالا گرفتن بحرانهای درونی و تناقضات ذاتی خود دیگر به سیم آخر زده است. نباید فراموش نماییم که در این مبارزه­ی سترگ و سرنوشتساز علیه استعمار فرانوین از حمایت همهی مردم آزادیخواه و مستقل دنیا و به ویژه عنایات حضرت حق بهرهمند هستیم و دیر نیست که با شدت گرفتن مشکلات درونی جهان استکباری، صدای خرد شدن استخوانهای سرمایه سالاری جهانی را بشنویم.
منبع:وبلاگ استادشهریار زرشناس:http://zarshenas.ir/post-43.aspx

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 2:53  توسط دانش پژوه  | 

در بررسي دقيق حوادث و رويدادهايي كه در مقياس جهاني روي مي‌دهد و با تأمل در سير كلي امور و آرايش سياسي و فرهنگي‌اي كه جهان معاصر به خود گرفته است، به خوبي مي‌توان نشانه‌هاي يك رويارويي گسترده و فراگير ما بين جريان رستاخيز معنوي و بيداري اسلامي از يك سو و رويكرد خشن نظامي و سياسي ـ فرهنگي تمدن بورژوايي و استعمار‌گر غرب مدرن را از سوي ديگر شاهد بود.

اين تقابل و رويارويي گسترده در فرانسه در قالب مخالفت رسمي با حجاب اسلامي دانش‌آموزان دختر ظاهر مي‌گردد و در عراق، هيأت مقاومت مردمي در مقابل تجاوز نظامي به خود مي‌گيرد و در افغانستان و فيليپين و سودان به صورت‌هاي متنوع ديگر عيان مي‌شود. در كشور ما بيش از يك دهه است كه اين رويارويي به ويژه صورت يك تقابل گسترده و تمام عيار فرهنگي ـ سياسي به خود گرفته است. تقابلي كه در يك سمت آن طيف رنگارنگي از ايدئولوژي‌هاي سكولار و اومانيستي و نظام اخلاقيات نسبي‌انگارانه و آراء كلامي شك‌محورانه و رويزيونيستي قرار گرفته است و در سوي ديگر آن مدافعان و مروجان انديشه‌‌ي اصيل اسلامي و در متن و كانون آن، روحانيت شيعه و حوزه‌ي علميه قم ايستاده است. اين يك حقيقت بزرگ تاريخي است كه روحانيت شيعه در تاريخ هزاروصد ساله‌‌ي پس از غيبت كبري هميشه مدافع اصلي و به عبارتي يگانه مدافع تفكر اصيل اسلامي در مقابل هجوم انواع رنگارنگ آراء و انديشه‌هاي التقاطي و انحرافي بوده است.

واقعيت اين است كه از زمان تأسيس حوزه ي علميه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قم در سال1301 ش توسط مرحوم حائري يزدي، حوزه‌ي علميه قم در بستر تحولات تاريخي و به ويژه از پي تحولات اصلاحي‌اي كه زعيم عاليقدر مرحوم آيت‌الله بروجردي در ساختار حوزه پديد آورند به يك نيرو و سرمايه‌ي بي‌بديل در مسير دفاع از ساحت ديانت و ترويج حقيقت اسلام اصيل محمدي(ص) بدل گرديده است. رهبر معظم انقلاب در ديداري كه اخيراً با اعضاي شوراي عالي حوزه علميه قم داشتند، اين حوزه را «سرمايه‌اي بي‌نظير» خوانند. تعبير معظم له به راستي تعبيري رسا و بسيار دقيق مي‌باشد.

حوزه علميه قم با پايداري و استمرار حركت در مسير اسلام مبتني بر كتاب و عترت در سالهاي جهنمي خفقان رضا‌شاهي و نيز با در پيش‌گيري تعاملي عاقلانه در مسير حفظ اصالت و اركان حوزه و تفكر اسلامي در سالهاي بحران‌زده‌ي پس از شهريور 1320ش و به ويژه با در پيش‌گيري رويكرد حماسي ـ مبارزاتي در 15 خردادسال 1342ش و پس از آن و به ويژه با بازي كردن نقش محوري و كليدي در هدايت جنبش انقلابي مردمي در سالهاي 1356 و 1357 نشان داد كه به راستي سرمايه‌اي بي‌بديل در دفاع از حقانيت و خلوص انديشه‌ي شيعي است.

رهبر انقلاب در ديدار اخيرشان با شوراي عالي حوزه علميه قم، اين حوزه را به مقابله‌ي علمي با سلطه‌‌طلبي مدعيان ليبرال دموكراسي فرا‌خواندند.

واقعيت اين است كه در چشم‌انداز رويارويي و تقابل فراگير و بسيار گسترده‌اي كه ما‌بين انديشه‌ي ديني و به خصوص انديشه‌ي اسلامي با جريان فكري مختصر وابسته به غرب مدرن پديد آمده است؛ نظام اسلامي ايران و كليت انديشه‌ي برآمده از انقلاب اسلامي و به ويژه روحانيت شيعه و حوزه‌ي علميه قم نقش محوري و مركزي را بر عهده دارد. رهبر انقلاب در اين ديدار وظيفه‌ي بزرگ حوزه‌ علميه در اهتمام به نهضت نرم‌افزاري علمي و نظريه‌پردازي و توليد علم به منظور مقابله با مفهوم‌سازي‌ها و تئوري‌پردازي‌هاي نهاد‌ها و مراكز فرهنگي و سياسي استكباري را مورد تأكيد قرار دادند.

اگر واقع‌‌نگرانه و منصفانه بنگريم به راستي كه هيچ نهاد و سازماني در حد حوزه‌ي علميه قم داراي امكانات بي‌نظير انساني و پشتوانه‌ي عظيم و بي‌بديل علمي و تئوريك نيست كه بتواند در اين رويارويي بزرگ فرهنگي و سياسي مابين اسلام اصيل و كفر اومانيستي ايفاي نقش نمايد. مجموعه‌ي شرايط سازماني و توان انساني و سطح بالاي علمي و پيشينه‌ي عالي فرهنگي و ميراث گرانقدر معنوي‌اي كه حوزه‌ي علميه بدان تكيه زده است و همچنين فرصت استثنايي‌اي كه انقلاب اسلامي جهت ترويج تفكر اصيل اسلامي در مقابل حوزه و نيرو‌هاي انقلاب گشوده است به طور كلي وظيفه و مسووليت و نقش و همچنين توان حوزه را براي فرماندهي اين جنگ بزرگ غير‌نظامي با غرب مدرن استكبار‌ي دو‌چندان كرده است.

نكته‌ي مهم كه بايد بدان توجه داشت اين است كه امروزه نقش و وظيفه‌ي محوري حوزه‌ي علميه قم در پيشبرد نهضت نرم‌‌‌افزاري علمي و مقابله‌ي تئوريك با كفر و شرك اوما‌نيستي فقط محدود به مرز‌هاي جغرافيايي ايران نمي‌باشد و به لطف خداوند حوزه‌ي علميه قم از پتانسيل فوق‌العاده‌اي و توانمندي‌هاي گسترده‌اي بر‌خوردار است كه امكان رهبري كل جهان تشيع در مقابل تهاجم فرهنگي ـ سياسي غرب اوما‌نيست را براي اين حوزه فراهم ساخته است.

اهتمام به امر پژوهش و گسترش چشمگير فعاليت‌هاي تخصصي و توجه به موضوعاتي در گستره‌ي متنوع مباحث كلامي و فلسفه‌ي غرب و انديشه‌هاي سياسي و مباحث دين پژوهي به راستي چشم‌انداز‌هاي فوق‌العاده گسترده و بسيار خلاقانه‌اي را پيش‌ روي حوزه‌ي علميه قم گشوده ترسيم نموده است كه مي‌تواند موجب تعميق و ارتقاء و گسترش كيفي و كمي نقش اين حوزه در امور مربوط به جهان اسلام گردد. البته نكته‌ي بسيار مهمي كه به موازات اين فرصت‌ها و چشم انداز‌ها ، مهم و قابل تأكيد مي‌باشد اين است كه حوزه علميه قم بايد در عين اهتمام ورزيدن به گشودن فضاهاي متنوع كلامي و فلسفي و سياسي و… در قلمرو مباحث خود به امر بسيار حساس و مهم حفظ اصالت و خلوص خود از طريق تكيه مداوم و مستمر و عميق[همچون گذشته] بر سنت حسنه‌ي توجه به كتاب و عترت و دنباله‌روي از طريق هدايت معصومين(س) همچنان پاي‌بند و متعهد باشد. زيرا همين تأكيد خاص و اهتمام بر بهره‌گيري از هدايت معصومين(س) بوده است كه تاكنون اصالت و خلوص اسلامي انديشه‌ي حوزوي را حفظ كرده و پس از اين هم چنين خواهد بود.

منبع:وبلاگ استاد شهریار زرشناس:http://zarshenas.ir/post-45.aspx

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 2:50  توسط دانش پژوه  | 

 

محقق آفریقایی مقیم قم گفت: خدا را شاكریم كه دین مبین اسلام و آیین حقه تشیع به واسطه بكارگیری تكنولوژی های روز دنیا گوی سبقت را از دیگر مذاهب و ادیان در زمینه جذب عمومی ربوده است. یونس توره روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار نورسافت، مركز تحقیقات كامپیوتری علوم اسلامی را دارای نقش بسزایی در ترویج و گسترش دین مبین اسلام و بویژه مذهب جعفری در اقصی نقاط دنیا دانست.

این محقق علوم دینی افزود: من چهار سال است كه در ایران و شهر قم زندگی می كنم ولی قریب به یك سال است مركز تحقیقات كامپیوتری علوم اسلامی را می شناسم و از بخش های متعدد آن بویژه كافی نت تخصصی اش استفاده كرده ام. حجت الاسلام توره  ادامه داد: مركز تحقیقات بعنوان بزرگترین مركز علمی - پژوهشی و تحقیقاتی با بكارگیری نیروهای متخصص و تكنولوژی روز دنیا توانسته با لطف حضرت ولی عصر(عج) قله های پیشرفت و ترقی را پشت سر گذاشته و امروز نام خویش را در اقصی نقاط دنیا پرآوازه نماید. وی به نمایشگاههای بین المللی جیتكس دبی، فرانكفورت و سبیت آلمان اشاره كرد و گفت: من از غرفه و محصولات این مركز  در سال های 2007و 2008 بازدید كرده ام و حتی در نمایشگاه الجزایر غرفه این مركز را دیده ام و این نشان دهنده  نام آوری و مطرح بودن این مركز تحقیقاتی است كه باید از سوی مسئولین جمهوری اسلامی بیش از پیش حمایت شود. منبع خبر: www.noorsoft.org

 

 

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 1:28  توسط دانش پژوه  | 

 


دراین كتاب گزارشی ازمواجهات، احتجاج‌ها ومبارزات حضرت زهرا(س) با دشمنان آن حضرت به اختصار بیان شده است
منبع خبر:www.ibna.ir

گزارشی از مبارزات حضرت زهرا(س) با دشمنان اسلام در كتاب «الزهرا و مناوؤها»‌ نوشته اسماعيل الانصاري الزنجاني الخوئيني از سوي انتشارات دليل ما منتشر شد.به گزارش خبرگزاری كتاب ایران(ایبنا) در این كتاب گزارشی از مواجهات، احتجاج‌ها و مبارزات حضرت زهرا(س) با دشمنان و مخالفان آن حضرت به اختصار بیان شده است.
به عقیده نویسنده، نوع بیان، مخالفت و رو در رویی حضرت(س) در عرصه عقیده، جهان‌بینی و دفاع از حق برای شیعیان درس‌آموز است.در این كتاب گزارش اتفاقات و مباحثات هشداردهنده حضرت زهرا(س) در حوادثی نظیر سقیفه، غصب فدك، هنگام شهادت و دیگر حوادث سیاسی كه حاوی خطبه‌های معروف و آتشین و كلمات عبرت‌آموز حضرت است، روایت شده و به طور مستند مبارزاتی فاطمه زهرا(س) با دشمنان امامت و اهل بیت(ع) و نحوه برخورد با آنها انعكاس یافته است. این گزارش از متون كهن روایی و منابع حدیثی اهل سنت و كتاب‌های تاریخی گردآوری شده است.چاپ اول كتاب «الزهرا و مناوؤها»‌ در شمارگان 1500 نسخه، 144 صفحه، قطع وزیری و بهای 17000 ریال روانه بازار نشر شده است.

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 1:21  توسط دانش پژوه  | 

طرح تحول اقتصادی در بیانات رهبرحکیم انقلاب(حفظه الله تعالی)

1-  اين مسئله‏ى طرح تحول هم كه اخيراً دولت مطرح كرده، اين هم از همان كارهاى بزرگ و از همان كارهايى است كه جرئتِ اقدام به آن كار، خودش باارزش است. خب، همه اين سرفصلها را قبول كرده‏اند و قبول دارند.  همين مسئله‏ى هدفمند كردن يارانه‏ها، واقعاً چيز خيلى مهمى است؛ در دولتهاى قبل هم مطرح بوده - بارها صحبت شده بود و گفته شده بود - منتها پيشرفت نمي كرد.

يا مشكلاتى كه در قضيه‏ى بانكها و ماليات و بيمه و گمرك و ساير چيزهايى كه در بخشهاى مختلف اين طرح تحول وجود دارد، كارهاى بسيار بزرگ و مهمى است؛ حتماً هم بايد انجام بگيرد. من توصيه ميكنم در اين كار حزم به خرج بدهيد؛ يعنى مطلقاً نگذاريد در اين قضيه‏ى بزرگ، شتابزدگى به وجود بيايد. اين كار، كار مهم و كار بزرگى است؛ اگر ان‏شاءاللَّه بتوانيد اين را خوب انجام بدهيد، يك قدم بلند براى پيشرفت كشور برداشته‏ايد؛ البته اگر خوب انجام نگيرد، آن وقت خطرها و ضررهايى هم دارد. 4/6/1387  ديدار رئيس‏جمهوری و اعضاى هيئت دولت

  2- حالا آقاى رئيس‏جمهور محترم اشاره كردند به طرح تحول اقتصادى كه جزو تصميمهاى بزرگ و مورد قبول و اتفاق همه‏ى اهل نظر هست كليات اين كار، اگر اختلافى، نظرى هم هست، در كيفيت اجرا و در زمان اجرا و اين چيزهاست. 19/6/1387  ديدار روسای سه قوه و مسئولان نظام

 3- من در گزارشها خواندم، گمانم چهل‏هزار ميليارد تومان ما يارانه‏ى انرژى ميدهيم! اگر ما بتوانيم اين را بتدريج كم كنيم، اين مبلغ گزاف و كلان، صرف چه خواهد شد؟ صرف مدرسه، صرف جاده، صرف زندگى مردم، صرف اشتغال، صرف سرمايه‏گذاريهاى گوناگون، به جاى اينكه در راه دود كردن كالائى صرف شود كه ما آن را از بيرون وارد كنيم. 9/4/1386  در ديدار رئيس‏جمهور، مسئولان و كارگزاران نظام‏

 4- نمونه‏ى ديگر، همين مسئله‏ى هدفمند كردن يارانه‏هاست، كه اين ناشى از تجربه‏ى بلندمدت نخبگان كشور است كه در طول اين سالها به اين نقطه رسيده‏اند كه يارانه‏هائى كه از كيسه‏ى بيت‏المال - يعنى از جيب عموم مردم - بيرون ميرود و به عموم تعلق ميگيرد، بيشتر متوجه به قشرهائى بشود كه نياز آنها بيشتر است؛ يعنى قشرهاى محروم و طبقات متوسط به پائين جامعه، از بيت‏المال و از كيسه‏ى عمومى ملت بيشتر برخوردار شوند تا طبقات بسيار مرفه و كسانى كه در حقيقت احتياجى هم به اين يارانه‏ها ندارند. رسيدن به اين حقيقت و تصميم و عزم راسخ بر اجراى آن، ناشى از تجربه‏ى طولانى‏مدتى است كه در طول اين سالها متراكم شده است و به مرحله‏ى عمل درآمده است. ۱/۱/۱۳۸۸  بيانات در اجتماع بزرگ ائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا(ع )

 5- زمينه‏سازى كنيم براى كاهش مصرف آب خانگى. اينكه گفته ميشود از كسانى كه مصرف زياد دارند، ماليات بيشترى گرفته شود، يارانه‏ى كمترى به آنها داده شود، حرف بسيار معقولى است، حرف خوبى است. آن كسانى كه مصرف كمى دارند، از كمكهاى دولتى، از كمكهاى عمومى بهره‏مند شوند. بعضى‏ها هستند به قدرى كم آب مصرف ميكنند كه اگر دولت از آنها پول آب را هم نگيرد، مانعى ندارد. بعضى‏ها ده برابر آنها، بيست برابر آنها آب مصرف ميكنند؛ خوب، اينها بايستى هزينه‏ى بيشترى بدهند. ۱/۱/۱۳۸۸  بيانات در اجتماع بزرگ ائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا(ع) منبع

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت 3:57  توسط دانش پژوه  | 

توليد و باز توليد اشرافيت سياسى و غربزدگى در ايران

اثر: استاد ابراهیم فیاض

تاريخ اشرافيت سياسى در ايران از دوره قاجار دچار تحول مهمى شد که در فرايند تاريخى کشور آثار مخربى را بر جاى گذاشت. پارامتر جديدى به اشرافيت سياسى اضافه شد که از منظرى زمينه ساز انحطاط فرهنگ ايرانى گشت. سران قاجار در آن برهه براى تضمين خود و حفظ حکومت و قدرت به خارج از ايران کشيده شدند. پيش از آن همواره سلسله هاى متفاوت به فاميل و قبايل خود وابسته بودند. تغيير اين وابستگى از حوزه هاى قومى- قبيله اى به قدرت هاى اجنبى تنها يک رويکرد سياسى ساده نبود بلکه با گونه اى شيفتگى، سپس احساس عجز همراه بود.

 ديگر به جاى تعصب قومى (افتخار به صورت هاى نوعى سنتى و قبيله اى) شيفتگى نسبت به جلوه هاى زندگى غربى از نظامات سياسى تا انواع نظام هاى خرسندى و ارزشى، آرزوها و خواست هايى را در نزد ايشان پرورش مى داد که در ابعاد اقتصادى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و حتى مذهبى اثر مى کرد. آنها مشتاق سير و سياحت در فرنگ بودند؛ در حالى که پول ايران در سطح بين المللى ارزش خاصى نداشت. پشتوانه اقتصادى ما از تعامل هاى تجارى بين المللى ناشى نمى شد. بنابراين به لحاظ مالى ياراى پرداخت هزينه سفرها را نداشتند. بدين سان دربار به سرعت نسبت به بانک ها و مؤسسات خارجى مقروض شد.

اين موضوع دربار را تنها در برابر سفارت ها مديون نمى ساخت بلکه بعضى اشخاص حقيقى و حقوقى از همين رهاورد سودها بردند. براى مثال ملکه انگلستان در سفر دوم ناصرالدين شاه، وى را به حضور نپذيرفت. شاه، براى دور ماندن از چنين خفت و تحقيرى دست به دامان «سرجان ملکم خان» شد. او نيز در مقابل انحصار امتياز قمار بازى و لاتارى را طلب کرد و از همين طريق نفوذ قابل توجهى را به دست آورد. وى بعدها در گسترش انديشه هاى منتهى به مشروطه نقش زيادى را عهده دار بود. نقشى که پيداست در يک تعامل منفى با مشروطه مشروعه بود.

اين شور و شيفتگى تنها گريبانگير شاه نبود. به قول «فوزيه» در کتاب «سه سال در دربار ايران» مسابقه اى ميان خانواده هاى سلطنتى برپاشد به صورتى که يکى از همسران شاه حاضر نشد چشم بيمار خويش را همين جا در ايران معالجه کند بلکه اصرار داشت به اتريش برود طورى که سرانجام حتى مسافرت به خارجه مفيد نيفتاد و وى کور شد گويى وضع او استعاره اى از احوال ايرانيانى بود که بعدها بر سر «از خود بيگانگى» قوه بينايى از کف دادند.

طولى نکشيد که قيل و قال غرب طلبى طبقه اشراف را فراگرفته و رفته رفته دامن قشر متوسط را آلوده کرد و سپس بعد از مشروطه تبديل به يک سيستم عمومى گشت. از اين رو نمى توان گفت غرب زدگى دقيقاً از روشنفکرى آغاز شد بلکه خانواده هاى سلاطين طلايه دار غرب گرايى بودند و روشنفکران بيشتر دلال و محمل گسترش آن مى شوند. آنها مشروعيت و وجه سياسى خود را از غرب اخذ مى کردند و به سه دسته دوستداران روس، دوستداران فرانسه و دوستداران انگلستان تقسيم مى شدند. پس از مشروطه تسلط انگلستان تا حدودى تحکيم يافت و تا زمان پهلوى ادامه داشت. چارچوب سياسى حاکميت ايران در رأس هرم غرب زدگى ارزش هاى خود را به اشرافيت سياسى و از آنجا به دامنه هرم يعنى حوزه عمومى سرايت داده و هويت ايرانى جديد را تحت تأثير قرار دادند. در اين ميان نوعى تعظيم و تکريم فرنگ نزد ايرانيان گسترش مى يافت که نظام روابط خارجى را هدايت مى کرد و از اين راه تسلط غرب را افزون مى داشت.

در تاريخ کمبريج، مدخل ايران، اشاره مى شود که اگر ايرانيان را از در مى راندى از پنجره وارد مى شدند تا به نوکرى پذيرفته شوند. بدين ترتيب قدرت گزينش افراد از سوى انگليسى ها بالا مى رفت. آنها باهوش ترين و سياسى ترين اشخاص را در راستاى منافع خود به کار مى بردند. در حقيقت نه تنها بسترى مناسب براى پذيرش تسلط غربى فراهم بود بلکه آنها از همين بستر افرادى را جذب مى کردند که تسلط ايشان را تسريع و تحکيم بخشد. در چنين فضايى ميل به تقليد در ايران گسترش يافت؛ به گونه اى که عناصر داخلى تحقير شده و «مدارس بومى» کم و بيش به بهانه پيشرفت تعطيل گشتند. مى توان شاخص اين خودويرانگرى را به گفته شريعتى تأسيس «دارالفنون» در مقابل «مدرسه مروى» دانست. مدرسه مروى محمل سنت هاى طبى، هنرى، ادبى، نجوم، تا حدى فيزيک و از همه مهمتر فلسفه ايرانى بود. اساتيدى همچون «زنوزى»، «ميرزا ابوالحسن جلوه» و «شعرانى» کسانى بودند که در همان زمان رساله هايى در نقد «امانوئل کانت» مى نوشتند. اين رساله ها از آغاز مورد بى توجهى واقع شده و حتى امروز هم کسى کمر همت به احياى آن متن ها نمى بندد.

دارالفنون به شبيه سازى هايى عليل و ناقص علاقه داشت که در آن شکوفايى نبود، بلکه وابستگى را مستمر مى داشت؛ تا جايى که دانشگاه هاى ما بعد از صد و پنجاه سال سابقه، در حسرت ايرانى شدن مى سوزند.

هنوز اشرافيت سياسى غرب زده در دانشگاه ها بازسازى مى شود. ما به جاى کسى مثل «جلوه» که «کانت» را نقد و بررسى مى کرد، کتابهاى فراوانى در توصيف متفکران غربى به دست داده ايم و حتى از ترجمه کتابهاى اصلى ايشان امتناع کرديم و اين خود نشانه اى از نشانه هاى غرب زدگى است.

بعد از قاجاريه و در دوره پهلوى اول «دارالمتعلمين» تأسيس شد که در آن نيز شخصيت هايى «انتقالى» پرورش يافتند. کسانى که چون ابوالحسن فروغى و محمدعلى فروغى از اشرافيت قجرى به جا مانده بودند و سعى داشتند به بهترين نحو فرهنگ غربى را «انتقال» دهند. فروغى در مقدمه «سير حکميت در اروپا» دغدغه دارد که چگونه فلسفه غربى را به گونه اى قابل فهم و بدون ضربه زدن به زبان فارسى ارائه دهد. اما تلاش وى تا همين ميزان محدود مى ماند. در مقابل مثلاً «ژنرال ميجى» در ژاپن هفت نفر را به اروپا مى فرستد تا از شخص «هوسرل» فلسفه بياموزند. ايشان بعدها فلسفه غربى را با شينتوئيسم مى آميزند و بنيان ژاپن جديد را مى گذارند. اين نشان مى دهد غربزدگى با نفهميدن غرب به صورت عميق مترادف است.

تحت نفوذ هرمنوتيک، سه شاخه فکرى وجود دارد: شاخه اول، غرب به عنوان يک واقعيت يا نظام حاکم بر جهان، شاخه دوم، ايران به مثابه واقعيت ما و شاخه سوم، يعنى اسلام به عنوان چارچوب حاکم بر جهان پديدارى ما (مايلم از عبارت جهان بينى که به نظر غلط است استفاده نکنم)‎/ هرگاه حتى يکى از اين شاخه ها به خوبى شناخته شود، درک ما متعادل مى گردد. شريعتى که غرب شناس خوبى بود، اسلام و ايران را بهتر درک مى کرد. مطهرى از جانب اسلام پيش آمد و غرب و ايران را درک کرد و زرين کوب ايران را به خوبى در نظر گرفت و به اين ترتيب فهم بهترى از غرب و اسلام به دست آورد. ولى جمعيت مؤثر چه در سطح روشنفکرى چه در ميان عوام تحت نفوذ ساختار قدرت دانشى بودند که به ترتيب توسط اشرافيت سلطنتى و مراکز دانشگاهى هدايت مى شدند.

در دوره پهلوى دوم، رواج استفاده از کلمات فرنگى در افواه، نامگذارى لاتين بر فروشگاه ها و.‎/‎/ باعث شد غربزدگى به صورت يک جلوه فروشى نخ نما دربيايد. طرفه اينکه بعضى دانشگاه ها نظير دانشگاه شيراز به دنبال اين بودند که تبديل به شعبه اى از «هاروارد» شوند! دراين شرايط کسى مثل فروغى به عنوان نمونه شيفته ايرانى گرايى پيش از اسلام بود. در خاطرات تاج الملوک آمده او هر روز رأس ? بعدازظهر به خانواده - شاهنشاهى بر همان سبيل- ايرانشناسى درس مى داد. بعدها که ايرانى گرايى پس از اسلامى مطرح شد با نوعى دانش تصوفى همراه گشت که با نظام شاهى کنار مى آمد. سيدحسين نصر از مهمترين ارکان اين حرکت بود.

ميل به اسلام اشرافى تا انقلاب به طول انجاميد. در چنين زمانى فقه و ساختار سياسى وارد تعامل شده و نظريه ولايت فقيه را توليد کرد. بحث بر سر اين نگرش تا بعداز جنگ «جدى» گرفته شد ولى در دوره بازسازى با وقايع نه چندان تازه اى مواجه شديم. شايد درخواست «فرح» براى بازگشت به ايران و تبديل شدن به يک شهروند به صورت نمادين بتواند بعضى مسائل تاريخ فکر در ايران را روشن کند. سيدحسين نصر، داريوش شايگان و احسان نراقى به تئورى پردازان وضع جديد تبديل شدند. آيا آنها مايل بودند دوباره حکومتى تشکيل دهند که شاه وجه ايرانى و نخست وزيرى سکولار وجه غربى آن را نشان دهد. هنوز يک نوع اشرافيت سياسى غربگرا در ايران حضور دارد. به گمانم نبرد فکرى آينده، بين دو قشر خاص باشد. از يک طرف کسانى که به دنبال توليد ايرانيت با ساختار مردم گرايانه در قالب ولايت فقيه هستند و مايلند سنت هاى اسلامى را در دنياى جديد و بدون حذف ايرانيت احيا کنند و در مقابل يک اشرافيت سياسى که چهره جديدش نوعى ليبراليسم تصوف گرا است؛ ترکيبى از بازار آزاد سرما يه در قالب عرفانى بدون فقه که با عقلانيت ايرانى معارضه دارد.

منبع: وبلاگ نوشته های دکتر فیاض به نقل از: روزنامه ايران، شنبه 3 آذر 1387

+ نوشته شده در  88/01/18ساعت 4:58  توسط دانش پژوه  | 

***استاد رضایی این کتاب را پس از گرفتن مدرک فوق دکترای خویش با دو یال زحمت نوشته اند و خواندن ان را به همه دوستان توصسه می کنم.
مهندسي تمدن اسلامي
 
مقدمه‏:  قبل از طرح اصل بحث، تبيين ضرورت، تعريف و موضوع، با هدف آشنايى بيشتر خوانندگان عزيز با چارچوب و شاكله اين سلسله از مباحث ضرورى مى‏نمايد. از اين‏رو متناسب با اين مجال، هر يك از سه محور فوق را به‏علاوه محورهايى ديگر كه مجموعاً مهره‏هاى اصلى اين سلسله مباحث را تشكيل مى‏دهند، پى مى‏گيريم:

  ضرورت بحث: دلايل سلبى و ايجابى‏   : از ابتدايى‏ترين پرسشها پيرامون موضوع بحث؛ يعنى «بررسى مهندسى تمدن اسلامى»، اين است كه اصولاً چه ضرورتى داشت بحث عمده‏اى از فعاليت پژوهشى عده‏اى از محققان حوزه و دانشگاه مصروف چنين بحثى شود؟ آيا رفع نيازى خاص يا برطرف كردن مانعى مشخص ذهن پژوهندگان را به خود مشغول كرده بود؟ آن نياز و اين مانع چيست؟ اصولاً چه دلايل ايجابى يا سلبى روح و ذهن پژوهشگر و مخاطب را براى پذيرش چنين موضوعى به جنبش واداشته است تا در سايه طرح چنين موضوعى، آن تشويش روحى به آرامش بدل شود و آن غَلَيان فكرى در ساحل ادله و براهين، آرام گيرد؟ آنچه در ذيل مى‏آيد همان ادلّه‏اى است كه ضرورت بحث را تمام كند.

  دلايل سلبى‏

 صحيح نبودن اقتباس از الگوى تمدن مادى‏: از عمده دلايلى كه سلباً ضرورت بحث را اثبات مى‏كند جوهره و گستره تمدن مادى موجود است كه سابقه آن به پانصد سال مى‏رسد؛ تمدنى كه بيش از سيصد سال است كارآمدى خود را به‏صورت توسعه‏ياب به اثبات رسانده است. اين همان تمدنى است كه شاكله و عصاره آن در بحث مدرنيسم و پست‏مدرنيسم، ذهن نقادان فلسفه و جامعه‏شناسى را به خود مشغول كرده است و هر يك به فراخور حال، به دفاع يا ردّ آن پرداخته و اين پديده مهم و تأثيرگذار در تاريخ بشرى را موهبتى بزرگ يا چالشى عظيم خوانده‏اند.  ما نيز به‏عنوان وارثان تمدن و فرهنگ كهن، آميزه‏اى از دو عنصر اصلى «ايرانى» و «اسلامى» و با ويژگيهاى منحصر به فرد خويش، قطعاً از نقادان جدى اين پديده، بلكه از داعيان و مدعيان تمدنى نوين با صبغه الهى - اسلامى هستيم كه نمى‏توانيم چالشهاى آشكار و پنهان حضور تمدن مادى را در پهناى حضور تمدن اسلامى در سراسر خاك ناديده بگيريم. اين تمدن نوين به آرامى، اما پيوسته و مستحكم، در حال احيا شدن است، با شعارهايى نو و البته برخاسته از فرهنگى عميق و ريشه‏دار. از اين رو اقتباس كردن از چنين تمدن مادى، با اين همه اختلاف در مبادى (مقدمات، ابتداييات و ضروريات)، مبانى (زيربناها، زيرساختها و استدلالات) و نتايج (محصولات، خروجيها و فرآيندها) نمى‏تواند تصميمى عقلانى باشد. مدرنيته محصول تمدن سكولار است كه با آرمانشهر تمدن الهى فرسنگها فاصله دارد. تمدن موجود را نه مى‏توان به سادگى فراموش كرد و از كنار مبانى، ساختارها و محصولات آن به‏راحتى گذشت، و نه مى‏توان مطلقاً از آن بهره برد و باز بر شعار «توحيدمحورى» در مقام «انگيزه، انديشه و عمل» در هر سه بعد فردى، اجتماعى و تاريخى تكيه كرد. طريق وسط كه همواره حكم عقل متعبد بوده است، تنها شيوه‏اى است كه مى‏تواند جوامع اسلامى را از خطرات حاكميت نظام ارزشى مادى برهاند و در عين حال، آنها را از استفاده از بخش قابل‏توجهى از محصولات آن در دوران گذر محروم نسازد. در هر حال، اقتباس از اين پديده، به‏غايت خطرناك است و همين امر است كه به‏عنوان يك دليل سلبى، ضرورت بحث درباره مهندسى تمدن اسلامى را تمام مى‏كند. در غير اين صورت، انفعال، بلكه انحلال، در نظام ارزشى بيگانه و دست كشيدن از شعارهاى محورى خود در نظام اسلامى اجتناب‏ناپذير خواهد بود؛ حقيقتى كه ديروز در بخش عمده‏اى از جهان اسلام رخ نشان داد و اگر امروز انديشمندان نظام نوپاى اسلامى در ايران، از گذشته عبرت نگيرند، فردايى روشن‏تر از آنچه بر امت اسلامى رفته است، در انتظار جامعه ما نخواهد بود.

  تحقير همه‏جانبه توحيد در روش و منش تمدن مادى‏: از عمده دلايل سلبى ديگر براى پرداختن به بحث مهندسى تمدن الهى هجوم همه‏جانبه تمدن مادى با صور و اَشكال گوناگون، به هيمنه تمدن اسلامى است. در واقع توحيدمحورى به‏عنوان ويژگى اصلى جوامع الهى، از صدها سال پيش - خصوصاً هزاره سوم ميلادى - مورد تهاجم همه‏جانبه نظام مفاهيم، معادلات و محصولات مادى قرار گرفته است.تمدن مادى از سالها پيش با طرح شعار جهانى‏سازى، عملاً گامهايى در برخورد با شالوده تفكر توحيدگرايى برداشته است. ساده‏لوحانه است اگر دايره اين برخورد را صرفاً در گستره ضيق امور اقتصادى، محدود بدانيم و از هجوم اصلى دشمن در دو عرصه سياست و فرهنگ، خصوصاً نظام ارزشها، بينشها و دانشها، غفلت كنيم. مشابه‏سازى، از شگردهاى اصلى دشمنان عنود نظام توحيدى در طول تاريخ - به‏ويژه سده‏هاى اخير - بوده است. دفاع موذيانه و هم‏زمان از «تحجر و روشنفكرى» و تلاش براى اشاعه اين افكار در ميان مللى كه به آنها «جهان سوم» مى‏گويند، در غالب اوقات مؤثّر افتاده است، زيرا جوامع اسلامى با غفلت يا تغافل از فرهنگ كهن خود، مسحور شعبده‏هاى فناورى مادى گشته و با فراموش كردن پيشينه درخشان خويش در عرصه علم و ادب و فرهنگ، ريزه‏خوار اين خوان شده‏اند. ظهور نظامهاى بشرساخته‏اى همچون بهائيت، وهابيت، و طالبانيزم و امثال آن در سالها و سده‏هاى اخير، نشان از برنامه‏ريزى تمدن مادى براى شكستن پايه‏هاى اعتقادات تحت‏سلطه، كارگر افتاده است و شعار «جهانى‏سازى» نيز با همين ابزار و شيوه‏ها حاكميت نظام الحادى را بر جوامع اسلامى تضمين مى‏كند....بقیه در ادامه همین مطلب بخوانید...

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/22ساعت 16:35  توسط دانش پژوه  | 

تفاوت اقتباس و تقليد با مهندسى و تأسيس‏

اصولاً تمدن‏سازى و اقامه يا احياى آن، امرى فراتر از تعمير، اصلاح و ايجاد رفرم در تمدن موجود است. از اين‏روست كه كماكان از «مهندسى» تمدن جديد بحث مى‏كنيم. در اين نگاه، اقتباس و تقليد جايى ندارد و نسخه‏بردارى و تلفيق قابل قبول نيست. ايجاد تغيير اساسى در شاكله تمدن موجود و تصرف در مبانى نظرى آن، امرى اجتناب‏ناپذير است. در غير اين صورت، سخن گفتن از مهندسى تمدن اسلامى گزافه‏گويى است.

مادامى كه فلسفه تاريخِ حاكم بر هر دو تمدن الهى و مادى شناخته نشود و اركان و اصول موضوعه‏هاى تمدن‏سازى تدوين نگردد، نمى‏توان منتقد صادقى براى تمدن موجود بود. تمام آنانى را كه دل در گرو مظاهر تمدن مادى دارند نمى‏توان به دشمنى با دين و مظاهر آن متهم كرد. كم نيستند شمار دين‏باورانى كه به‏سبب نداشتن يك انديشه منسجم و خالى بودن دست آنها از يك نظام فكرى كارآمد، تن به پذيرش تمدن موجود مى‏دهند و از ترويج‏كنندگان مبانى فكرى ايشان به حساب مى‏آيند. علت اين نقيصه را بيش از هر چيز بايد در غالب شدن روح نسخه‏بردارى، ترجمه و اقتباس بر جوامع الهى جستجو كرد كه مبنا و بناى موجود را تنها گزينه در جمع ميان «شريعت و معيشت» مى‏دانند؛ غافل از آنكه هر يك از سه نظام الحادى، التقاطى و الهى به‏عنوان سه مكتب متفاوت، داراى سه نوع فلسفه تاريخ، سه نوع انديشه متفاوت در نظام‏سازى، و سه نوع دكترين مختلف در مديريت اجتماعى‏اند.

هر يك از اين سه جريان تاريخى به‏گونه‏اى متمايز، به طبيعت و انسان و خدا مى‏نگرند و تصورى متفاوت از رابطه اين سه موضوع با يكديگر دارند. تعريف انسان و كرامت انسانى در يك نظام الحادى، بسيار متفاوت با تعريف آن در يك نظام التقاطى - به‏عنوان حلقه واسط و جريان گذار ميان دو نظام مادى و الهى - است. طبعاً نوع مديريت توسعه يك جامعه الحادى با دو جامعه ديگر متفاوت خواهد بود. همين انسان اگر در يك جامعه سكولار زندگى كند، داراى جايگاهى متفاوت با جوامع ديگر است؛ لذا صحيح نيست كه به صرف وجود اشتراك ميان انسانهاى جوامع مختلف، شيوه زندگى واحدى براى آنها ترسيم شود و نخبگان و مديران جوامع، خود را مجاز ببينند كه از جوامع ديگر كه داراى نظام «انگيزه، انديشه و رفتار» متفاوت و «ارزش، بينش و دانش» متغايرند، نسخه‏بردارى كنند. شناخت خاستگاه تاريخى هر يك از جوامع براساس يك فلسفه تاريخى متقن، به‏علاوه شناخت پايگاه فكرى آنها براساس يك نظام فكرى منسجم، و نهايتاً شناخت جايگاه اجتماعى هر يك براساس يك الگوى عملى كارآمد، تنها شيوه برخورد صحيح با فرد و جامعه در گذار از وضعيت «موجود» به وضعيت «انتقالى» و از آنجا به وضعيت «مطلوب» است.

پس در واقع سه مدل براى سه وضعيت فوق‏الذكر بايد تعريف شود كه هر يك جايگاه جامعه اسلامى را در پيمودن اين راه خطير، بيش از پيش روشن مى‏سازد. چه بسا آنچه در يك مدل انتقالى در ساماندهى «سياست، فرهنگ و اقتصاد» جامعه اسلامى توصيه مى‏شود بسيار نامأنوس به نظر برسد، اما نگاه توسعه‏مند به مجموعه اين سه وضعيت، آن هم واقعيت يك مبناى تاريخى، فلسفى و عملى هر پژوهشگر خردورزى را به اين واقعيت رهنمون سازد كه بر تمامى اين سه وضعيت، تنها يك «جهت» حاكم است كه اين جريان رو به رشد را به آنچه در كلام وحى مضبوط است، نائل مى‏سازد.منبع: وبلاگ استادرضایی

+ نوشته شده در  87/07/22ساعت 16:7  توسط دانش پژوه  | 

سوم تير؛مصافی به قدمت تاریخ،

تجلی‌گرهمه مبارزات تاریخ بشر

 اشاره: در ميان اهالى فلسفه، برخى دستی در عالم سیاست دارند. اما دکتر «سعيد زيباكلام» از جمله مبارزینی بوده که در سالهای انقلاب از انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا تا کوچه های تهران شاهد فعالیتهای سیاسی او بوده اند. وی حتی تا سال 65 از مسئولین ارشد وزارت امور خارجه بوده است. هرچند پس از آن، نشستن بر کرسی تدریس و تحقیق را به صندلی مدیریت ترجیح می دهد. چنانکه در سال 69 با تغییر گرایش از جامعه شناسی انقلاب با مدرک دکترای فلسفه علم دانشگاه لیدز انگلستان به ایران باز می گردد. این استاد فلسفه دانشگاه تهران توانسته به خاطر تحقیقا ت و آثارش در سه حوزه فلسفه علم، فلسفه سیاست و فلسفه های پست مدرن بر حوزه انديشه دينى و فلسفی كشور بگذارد. «چيستي علم» نخستين كتاب او در سال ۷۸ از سوي انتشارات سمت چاپ و منتشر شد و اكنون به چاپ نهم رسيده است. 

«نظريه ليبرال دموكراسي» اثر پروفسور اندرو لوين را همين محقق و مترجم در سال ۸۰ به فارسي برگرداند و همراه با مقدمه اي انتقادي و حاشیه هاي توضيحي به چاپ سپرد. «معرفت شناسي اجتماعي» او نيز در سال ۸۴ به بازار آمد.  سعيد زيباكلام متولد ۱۳۳۲ تهران است. سخنرانی های او در نقد نظام علمی و دانشگاهی کشور همیشه از پرمخاطب ترینهاست. آنچه درپى مى آيد گفت وگوى رجانیوز با او در سالگرد حماسه سوم تیر است. وي سوم تير را مصافي به قدمت همه تاريخ و تجلي گر همه مبارزات طول تاريخ بشر مي داند: آرایش دو "جریانی" که نهایتاً به مرحله دوم رسیدند، به واقع آرایش تاریخی خیره کننده ای بود، آرایشی که به گمان بنده بسیار بسیار زود است درباره آن بتوان قضاوت رویهمرفته مستوفا و نزدیک به واقعی کرد. بنده معتقدم یکی از جذاب ترین، جالب ترین و آموزنده ترین فرازهای تاریخ بعد از انقلاب، مصاف دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم است، مصافی به قدمت تاریخ، تجلی گر همه مبارزات طول تاریخ بشر.

 برخی معتقدند در دهه دوم انقلاب چرخشی در نگاه مدیریتی کشور بوجود آمد، چرخشی از رویکرد مدیریت انقلابی به نگاه سرمایه سالار، لیبرال و غربی. نظر شما در رابطه با این نظریه چیست؟

 در واقع صحیح تر است عوض "نگاه مدیریتی"، از گونه ای آفت زدگی عمیق سخن بگوییم. تعبیر "نگاه مدیریتی" دلالت دارد بر اینکه نگاه یا نگرش های مدیریتی و سیاستگذاری متفاوت و رقیبی جهت حفظ و اداره هرچه بهتر و کارآمدتر کشور وجود داشته است و از میان آنها یکی برگزیده و انتخاب شده است. به گمان بنده این تلقی، بسیار بسیار خوش بینانه و بلکه ساده انگارانه است. شاید دقیق تر باشد عوض چرخش در "نگاه مدیریتی" از ورود و سیطره فرهنگی غنیمت جویانه و دنیاطلبانه صحبت کنیم. سابقه سیطره یافتن این نوع فرهنگ اقتصادی و سیاسی را ما در صدر اسلام هم سراغ داریم. علاوه بر این، نکته دیگری را هم لازم است، اضافه کنم و آن اینکه سخن از "نگاه سرمایه سالار لیبرال غربی" ناصحیح است. اگر آشنایی اجمالی هم با نگرش یا نظریه های سرمایه دارانه لیبرال می داشتیم، از سیطره یافتن آن سخن نمی گفتیم. چراکه آنچه به واقع پس از پایان دفاع مقدس حاکم شد فاصله بسیار بسیار زیادی با آن نوع نظام ها داشت. اگر در این مورد کمترین شکی وجود دارد، کافیست برخی از اهم سیاست ها و سازوکارهای موجود در جوامع سرمایه داری لیبرال غربی را با آنچه در ایران پس از جنگ واقع شد، مقایسه کنیم......بقیه را ادامه مطلب بخوانید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/04/07ساعت 20:1  توسط دانش پژوه  |